با مرور بر زندگينامه اسامه بن لادن كه سومين فرزند از پنجاه و چهار ـ و بنابر روايتي پنجاه و هفت ـ فرزند پدرش (محمدبن لادن) ميباشد(1) در مييابيم كه وي در شهر مكه، متولد گرديده و دوره تحصيلات ابتدايي و متوسطهاش را در همان شهر، به پايان برده است. سپس دوره تحصيلات عالياش را در شهر تجارتي و بندري «جده» در دانشگاه «عبدالعزيز» در رشته «مديريت اقتصاد» در سال 1972م به انجام رسانيده است.(2)
وي كه از پدرش يتيم مانده بود با تمام اعضاي خانواده پر نفوس تحت تربيت و سرپرستي «ملك فيصل» پادشاه آل سعود قرار گرفت، زيرا محمدبن لادن (پدر اسامه) يكي از وزراي ملك فيصل بود.(3)
بنابراين، اسامه، مراحل كودكي، نوجواني و جواني و نيز تمام دورههاي تحصيلياش را در عربستان سعودي طي نموده است.
بن لادن در دوران تحصيلش در جده، تحت تأثير افكار و انديشههاي شيخ عبدالمجيد، مؤسس مسلك «علومٌ كونيۀ و الاعجاز العلمي» قرار گرفت كه سازمان «رابطۀ العالميۀ الاسلاميه» را اداره ميكرد و مدعي بود كه «مذهب وسطيه» [مذهب معتدل] را بر اساس قرآن كريم و سنت نبوي در اسلام بنياگذاري كرده است. (4)
از آنچه گذشت به اين نتيجه ميرسيم كه زادگاه و محيط تربيتي و تحصيلي اسامه بن لادن، در تكوين انديشههاي تروريستي، افراطگرايي، مطلقانديشي و جزمگرايياش، نقش اصلي را داشته است.
اين محيط كه مدتهاست گلوي اين سرزمين كهن و مقدس را با بيرحمي تمام با پنجههاي خشن و نيرومندش ميفشارد، نه تنها توانسته است كه افرادي چون بن لادن را بپروراند و آن را به بيرون از عربستان، صادر نمايد، بلكه زمينه مناسبي براي پرورش و تحويلدهي صدها و هزاران افراطي ديگر نيز گرديده است.
با پيدايش برخی مكاتب فكري و عقيدتي چون «سلفيگري» و...، مواد غذايي پر انرژي براي رشد و پرورش نسلهاي ترورگر و خشنرفتار، فراهم و بستر فكري براي افزايش روحيه «همديگرناپذيري» و «عدم تساهل و تسامح» پهن گرديد.
مكتب «سلفيگري» ـ كه به معناي برگشت به عصر گذشتگان است ـ نوعي از نگرش و پنداري است كه طرفداران آن ـ بر اساس توهمشان ـ ميخواهند مردم عصر حاضر خويش را به سوي گذشته، سوق دهند و معيارها و ارزشهاي دورانهاي چندين قرن پيش را در اين عصر، احياء نمايند.
گرچند بنابر ادعاهاي «سَلَفيها»، آنان قصد احياء سنت پيامبر گرامي اسلام را در جامعه كنوني دارند ولي كجانديشيها و برداشتهاي غلطشان از عصر ظهور اسلام و سنت پيامبر(ص) سبب گرديده است كه نه تنها در اين كارشان، ناكام مانند، بلكه دقیقاً عوارض و ويژگيهاي عصر جاهليت عرب ـ كه دين مقدس اسلام براي اصلاح آن نازل گرديده بود ـ را در جهان معاصر، تجديد حيات نمودهاند.
اكنون همين روحيه سلفيگري، هم سالها است كه دست و پاي زمامداران سعودي را با زنجير، بسته و هم اكثر شهروندان آن كشور را تحت تأثير فراواني قرار داده است؛ زيرا نظام تعليم و تربيتي حاكم بر عربستان، برخاسته از درون همين نوع روحيه است و در عربستان، تنها كساني از حقوق و امتيازات كامل شهروندي برخوردارند كه داراي همين ويژگيها باشند. لذا اقوام و مذاهب ديگر، با شدت و قدرت تمام، سركوب ميشوند و دروازههاي ورودي عربستان، به رخ هر نوع كتاب و نرمافزاري كه حاوي مطالب مخالف آن باشد، بسته است.
محروميت زنان از بسياري حقوق شهروندي، عدم مطبوعات آزاد و سانسور شديد اطلاعاتي و مطبوعاتي، عدم حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و...، از ويژگيهاي نظام كنوني سعودي است كه متأثر از همان انديشهها و باورهايي است كه اسامه بنلادن نيز تحت تأثير آن قرار گرفته است.
البته حكومت سعودي، روحيه «سلفيگري» و «قرون وسطايي» را تنها در درون مرزهاي كشورش، محدود و مقيد نكرده است، بلكه از دهها سال پيش به اين سو، به عنوان اداي مسئوليت و انتشار عقايد خويش، با پشتيباني عوايد سرسامآور نفت، از طريق مبلغان سعودي به كشورهاي ديگر ـ به ويژه مناطق فقرزده و بيسوادنشین كه زمينه پذيرش بيشتر براي اينگونه عقايد دارد ـ و همچنان از راه جلب و جذب دانشجويان كشورهاي ديگر به دانشگاهها و مدارس سعودي، اين نوع انديشههاي تروريستزا و خشونتپرور را صادر نموده است.
كشورهايي چون پاكستان، كشمير، افغانستان، آسياي ميانه، قفقاز، جهان عرب و قاره افريقا در طول اين مدتها، از بركات تبليغات مبلغان سعودي و تحصيل يافتهگان آن سامان، بيبهره نماندهاند ولي با تجاوز ارتش سرخ به افغانستان و سرازير شدن كمكهاي انساني و مالي عربستان، اين روند، شتاب فوقالعاده پيدا كرد.
پاكستان كه در آن وقت، يكي از دو مركز اصلي مهاجران افغان و احزاب جهادي، قرار گرفته بود، به ميدان بزكشي براي سواركاران تندرو و افراطي عرب، قرار گرفت و در اين گير و دار، هزاران جوان، نوجوان و كودك افغان و پاكستاني، در دام شكارچيان افراطي واقع شدند.
از آن به بعد، مدارس ديني پاكستان با كمك كشورهاي عربي ـ و در رأس آنها عربستان سعودي ـ به لانههاي تروريستها و تندروان، مبدل گرديدند.
بنابراين، آقاي جان نگرو پونته ـ رئيس اداره عمليات استخباراتي امريكا ـ كه درباره پاكستان اظهار نگراني كرده و آن را پناهگاه امن براي القاعده و طالبان دانسته است، بسيار دقيق و به جا است ولي لازم بود كه به «توليدگاه مركزي» تروريزم نيز اشاره ميكرد؛ زيرا فشار آوردن بر پاكستان در رابطه با جلوگيري از فعاليت تروريستها، به خشكيدن ريشه «تروريزم» نميانجامد، حتي اگر ـ فرضاً ـ دولت پاكستان تمام مدارس ديني را ببندد و تمام لانههاي القاعده و طالبان را با خاك يكسان كند، باز هم جهان از نيشهاي بيرحم و زهرآلود اين اژدهاي هزارسر، در امان نخواهد ماند، زيرا همانگونه كه اشاره شد، پاكستان محل ترانزيت براي صدور اين هيولا و از مصرفكنندگان آن ميباشد و اگر گاهي هم دست به توليد ميزند، نسخههاي كاپيشده و نقلي آن را به بازار منطقه، عرضه ميكند ولي نسخه اصلي آن همچنان در دست همشهريان بن لادن است كه جهان غرب به خاطر چشم طمع دوختن به چاههاي پر نفت عربستان، حتي راضي نيست كه به حكومت سعودي بگويد: «پشت چشمت، ابرو است» چه رسد از آنكه زمامداران سعودي را به «آوردن اصلاحات» در نظام سياسي ـ و حداقل در نظام آموزشي ـ كشورشان وادار نمايد.
ولي نبايد اين نكته را فراموش كنيم كه تا وقتي كه اين غده سرطان، به صورت اساسي جراحي نشده و از ريشه كشيده نشود، هيچگاه پيكر دردمند جهان اسلام روی بهبودي، آبادي و خوشبختي را نخواهد ديد، بلكه اين بدن نحيف و درد ديده، روز به روز لاغرتر و ناتوانتر خواهد گرديد و جوامع اسلامي هر روز، گامهايي به عقب برخواهند داشت.
«تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي:
1ـ اسامه بن لادن و ماجراها؛ عبدالقيوم فدوي، چاپ اول 1381، صفحه 16.
2ـ همان، صفحه 17.
3ـ همان، صفحه 15.
4ـ همان، صفحه 17.


