تسلیت

شهادت آیت اله شیخ نمر رابه خانواده محترم ایشان ومسلمانان بخصوص شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم وعمل آل سعودرامحکوم می نمایم.

پيروزى «ملت لبنان»

انتخاب «ميشل سليمان» به عنوان رئيس جمهور جديد لبنان كه حاصل ....
ادامه نوشته

تاريخ آل سعود

كتاب <تاريخ آل سعود> نويسنده ناصر السعيد نويسنده عربستاني( اصل و نصب آل سعود به يهوديان حجاز بر مي گردد....)
ادامه نوشته

دیپلمات تروریست

ايهود اولمرت به دليل ناكامى در جنگ ۳۳ روزه عليه حزب الله لبنان و به علت افشاى رسوايى مالى اش بزودى پست نخست وزيرى را ترك خواهد كرد و احتمالاً جايش را به تزيپى ليونى وزير خارجه ...
ادامه نوشته

انتصاب زن يهودى به سفارت بحرين در امريكا

پادشاه بحرين براى نخستين بار يك زن يهودى را به سمت سفير اين كشور در واشنگتن منصوب كرد. هدى عذرا ابراهيم نونو از سوى پادشاه بحرين به عنوان سفير جديد اين كشور در امريكا معرفى شد.   اين زن، نخستين يهودى است كه از سوى كشورهاى عربى به عنوان سفير در امريكا منصوب مى شود

همدستى ۳ نهاد اطلاعاتى عرب در ترور شهید مغنیه

حسنين هيكل ضمن ستايش از نصرالله خبر داد
ادامه نوشته

بازگشت سنيوره

 
بازگرداندن سنيوره به صحنه
 قطار صلح لبنان با عبور موفق و آرام از ايستگاه نخست خود كه همانا انتخاب رئيس جمهور بود اكنون وارد دومين و حساس ترين مرحله كه همانا گزينش نخست وزير است، شده است. دو جناح در رأى اعتماد بالا به ميشل سليمان تصويرى از همدلى و تفاهم را به نمايش گذاشتند البته با توجه به نگاه مثبتى كه از قبل نسبت به فرماندهى ارتش لبنان وجود داشت انتظار مى رفت كه سليمان راهى هموار را براى رسيدن به كاخ بعبدا بپيمايد. اغلب ناظران براين باور بودند بحث هاى جدى هنگام چيدن تركيب دولت وحدت ملى و نيز اصلاح قانون انتخابات بروز خواهد كرد. اين پيش بينى ها بيش از همه متوجه انتخاب شخص نخست وزير بود.
گويى جايگاه نخست وزيرى در نگاه عموم لبنانى ها به نماد و نشانه تغيير اوضاع تبديل شده است. اين حساسيت در باره جايگاه نخست وزير از دو علت ناشى مى شود: علت نخست به جايگاه واختيارات نخست وزيرى برمى گردد كه اختيار گزينش مديران، اتخاذ تصميم هاى مهم و اداره امور اجرايى كشور را در دست دارد و دومين دليل كه مهم ترين نيز هست به سابقه اى برمى گردد كه در ايام بحرانى بيروت در ذهن لبنانى ها از نقش نخست وزير برجاى مانده است.
در طى يك سال ونيمى كه لبنانى ها در اضطراب و بلاتكليفى بسر كردند آن كسى كه به عنوان مسبب اين وضع شناخته شد شخص نخست وزير بود. سنيوره نه تنها در نگاه نخبگان لبنانى به صورت نماد تغيير ناپذيرى در آمد بلكه نقش حلقه ارتباطى طر ف هاى بين المللى را ايفا كرد و قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه اى در اين مدت انديشه هاى اخلالگرانه خويش را از اين كانال در بيروت پياده كردند.
وقتى اجلاس دوحه به بار نشست خود سنيوره بيش از همه، پايان عمر سياسى خويش را حس كرد لذا بلافاصله پست نخست وزيرى را ترك كرد و حتى اعلام نمود كه بزودى فرد ديگرى اين منصب را عهده دار خواهد شد. برهمين اساس بود كه نام دومين چهره شاخص جناح حاكم يعنى سعد حريرى براى نخست وزيرى برزبان ها افتاد. خود حريرى نيز با تصحيح برخى مواضع و روش ها و بويژه ديدار با سران جنبش مقاومت و مسئولان جمهورى اسلامى پاره اى موانع ذهنى و عينى را براى نشستن در اين منصب همواركرد. بنابراين اكنون اين سؤال مطرح است كه در فاصله دو روز از معرفى ميشل سليمان تا معرفى نخست وزير چه اتفاقى در پشت صحنه سياست لبنان رخ داده است كه حريرى براى گرفتن حكم نخست وزير جاى خويش را به يك سياستمدار معزول و خانه نشين داده است.
نتيجه اين رويداد هر چه باشد تصميم براى بازگرداندن سنيوره به صحنه حاصل يك ديپلماسى پنهان است و بايد از جناح حاكم پرسيد كه در فضاى لبنان كه بر اساس توافق دوحه قرار بود همه چيز در فضاى شفاف جريان يابد چرا يك باره از شيوه تبانى پنهان بهره جسته اند. در فضاى اميدبخش لبنان كه با حضور يك چهره مستقل مثل ميشل سليمان دوچندان شد بازگرداندن سنيوره به صحنه آيا بازگشت به عقب نيست. تصميمى كه نه تنها هيچ حسن نيتى در آن ديده نمى شود بلكه يك خلف وعده جدى به حساب مى آيد. جناح اكثريت يقيناً در پاسخ انتقاد ها به حق قانونى خويش در معرفى نامزد نخست وزيرى استناد خواهد كرد اما گزينش سنيوره براى اين منصب در نزد همه لبنانى ها مفهومى جز پاداش به فردى خاطى ندارد فردى كه حداقل دو تصميم او در ارديبهشت ماه به بهاى بحران خونين و قتل چندين جوان لبنانى تمام شد، لذا نخستين پيام ناخوش اين تصميم اين است كه سران جناح حاكم را تدبير ديگرى افتاده است. نشانه هايى كه اين نگرانى لبنانى ها راتشديد مى كند موضع چند روز اخير طرف هاى خارجى بويژه امريكايى ها است. كاخ سفيد و جورج بوش به صراحت خواهان حفظ سنيوره شدند و درهمان حال خبر ها حاكى از اين بودكه سفراى انگليسى و سعودى در ديدار با سران ۱۴مارس فشارسياسى گسترده اى را براى انصراف حريرى از اين منصب آغاز كرده اند. اكنون كه هنوز مركب پيمان دوحه خشك نشده است، بايد اين سخن ميشل سليمان را بازگو كرد كه هيچ كس جز خود لبنانى ها قادر به حفظ پايه هاى صلح و تفاهم نيست

انتخاب هيأت رئيسه موقت مجلس هشتم

367566.jpg انتخاب هيأت رئيسه موقت مجلس هشتم
در جلسه علنى ديروز با آراى منتخبان على لاريجانى نماينده مردم قم تنها كانديداى رياست موقت مجلس هشتم با ۲۳۲ رأى از مجموع ۲۶۳ رأى اخذ شده به عنوان رئيس موقت مجلس انتخاب شد، در اين رأى گيرى ۲۷ رأى سفيد، ۳ رأى باطله و يك رأى ممتنع وجود داشت. محمدرضا باهنر و محمدحسن ابوترابى فرد براى نواب رئيس موقت مجلس كانديدا شده بودند كه در رأى گيرى به عمل آمده از مجموع ۲۶۴ رأى، ابوترابى فرد با ۲۲۳ رأى به عنوان نايب رئيس اول و باهنر با ۱۶۷ رأى به عنوان نايب رئيس دوم موقت انتخاب شدند.
پس از انتخاب نواب رئيس مجلس، با رأى گيرى منتخبان مجلس هشتم، ۶ منشى و ۳ كارپرداز هيأت رئيسه موقت مجلس انتخاب شدند، براى انتخاب ۶ منشى هيأت رئيسه موقت مجلس هشتم، سيدمحمدرضا ميرتاج الدينى نماينده مردم تبريز، موسى قربانى نماينده مردم قائنات، حميدرضا حاجى بابايى نماينده مردم همدان، حسن غفورى فرد نماينده مردم تهران، جهانبخش محبى نيا نماينده مردم مياندوآب و حسين نژاد فلاح نماينده مردم ساوجبلاغ، كانديدا شدند و در نهايت غفورى فرد با ۲۰۶ رأى، حاجى بابايى با ۱۷۹ رأى، ميرتاج الدينى با ۱۷۴ رأى و موسى قربانى با ۱۶۱ رأى، محبى نيا با ۱۶۵ رأى و حسين نژاد فلاح با ۱۵۰ رأى توانستند آراى لازم را براى انتخاب ۶ منشى هيأت رئيسه موقت مجلس كسب كنند.
همچنين محمد آشورى با ۲۰۳ رأى احمد ناطق نورى با ۱۹۴ رأى و احمد مهدوى ابهرى با ۱۶۷ رأى به عنوان كارپردازان اين هيأت رئيسه انتخاب شدند. هيأت رئيسه بلافاصله پس از انتخاب با متن سوگندنامه هيأت رئيسه دائم، مراسم تحليف را به جاى آوردند

مقاومت تنها راه نجات لبنان

نصرالله: مقاومت تنها راه نجات لبنان است
367110.jpg
ـ سيد حسن نصرالله دبيركل جنبش حزب الله ديروز طى سخنان مهمى در جشن بزرگ مقاومت به مناسبت هشتمين سالگرد آزادى لبنان از اشغال رژيم صهيونيستى اعلام كرد كه راهبرد مقاومت تنها راه نجات و صلح در لبنان است.
نصرالله ابتدا با گراميداشت ياد شهداى مقاومت، سيد عباس موسوى، راغب حرب و عماد مغنيه و روح تمام شهدا گفت: اجتماع بزرگ لبنانى ها در عيد مقاومت بار ديگر ثابت كرد كه لبنانى ها در دفاع از هويت و سرزمين خويش آماده اند. نصرالله تأكيد كرد: فرعون امروز آمريكا و رژيم صهيونيستى است، فرزندان ما را قتل عام مى كنند و حرمت زنان ما را محترم نمى شمارند. وى در ادامه با تشريح استراتژى مقاومت گفت: مقاومت راهبردى مستحكم در دو عرصه بوده است. راهبرد آزادسازى و راندن اشغالگران و راهبرد دفاعى، براى دفاع از ملت و ميهن.
نصرالله در ادامه با يادآورى اشتباهات جهان عرب و جامعه بين المللى در جريان اشغال لبنان توسط صهيونيست ها گفت: زمانى كه رژيم صهيونيستى به جنوب (۷۸) حمله كرد و بخشى از آن را اشغال كرد، سازمان ملل قطعنامه اى صادر كرد و ما منتظر اجراى آن بوديم. در همان حال ما به همكارى جهان عرب نياز داشتيم، زيرا در برابر اسرائيل تنها بوديم، اما جامعه بين المللى و عربى ساكت ماندند. در اين وضعيت ما با الهام از انديشه امام موسى صدر گزينه مقاومت لبنان را برگزيديم. وى تأكيد كرد: در آن برهه همه طرف هاى بين المللى در پى شكست لبنان توسط اسرائيل بودند. آنان خواستند لبنان را به اسرائيل ملحق سازند، اما محقق نشد. مى خواستند شكست فلسطين را در لبنان تكرار كنند. دبيركل حزب الله لبنان در ادامه با توصيف وضعيت آشفته لبنان در زمان اشغال و يادآورى نقش گروه هاى مختلفى كه در داخل با دشمن صهيونيستى همراهى كردند افزود: در بين اين گروه ها اين مقاومت بود كه وظيفه اخلاقى و مذهبى و ملى را به انجام رساند و سرزمين را از اشغالگران بازستاند.
وى خاطرنشان كرد كه در آن مقطع يعنى سال ۱۹۸۲ گروهى مقاومت را قبول نداشتند كما اين كه امروز در فلسطين و عراق نيز چنين است. اما در مقاومت جايى براى بى طرفى وجود ندارد. وى تأكيد كرد: بايد در برابر دشمن صهيونيستى به توان خود توكل كرد و جهان عربى و اسلامى بايد از مقاومت حمايت مى كرد اما كناره گيرى كرد و تنها ايران و سوريه بودند كه از آن حمايت كردند و ما از آنها سپاسگزاريم. وى تصريح كرد: پيروزى تاريخى در ،۲۰۰۰ شكستى كامل و واضح براى پروژه اسرائيل (از نيل تا فرات) بود و اين انديشه در جنوب لبنان با شكست مواجه شد. وى اضافه كرد: وقتى راهبرد آزادسازى در جنوب لبنان به پيروزى رسيد. راهبرد مذاكره در مادريد و ديگر نقاط سياسى ناكام ماند.
نصرالله با مقايسه تاريخ لبنان و فلسطين گفت: در سال ۴۸ و در روز نكبت همگان در انتظار حمايت اعراب بودند، اما تلاش اعراب و جامعه بين الملل هيچ ثمرى نداشت. بنابراين امروز اگر پرچم فلسطين بار ديگر برافراشته شده، به خاطر مقاومت و ايثار ملت فلسطين و گروه هاى مقاومت آن بود. وى افزود: در سايه مقاومت نوار غزه شكست ذلت بار ديگرى را بر رژيم صهيونيستى تحميل كرده و از آنجا عقب نشينى كرد. در حالى كه مذاكرات درجا مى زد. ملت فلسطين اعلام كرد كه از حقوق خود چشم پوشى نمى كند.
دبيركل حزب الله تأكيد كرد: امروز ثابت شد كه ملت هاى لبنان و فلسطين اجازه تكرار نكبت را نمى دهند و فرهنگ مقاومت تنها گزينه براى ايستادن در برابر اشغالگران و زورگويان است.
نصرالله در ادامه به اوضاع ناگوار سرزمين هاى اسلامى اشاره كرد و گفت: در عراق اشغالگرى آمريكا و سلطه آمريكا بر سرزمين و منابع طبيعى اين كشور عيان است. آمريكا در عراق بازى دموكراسى راه انداخت، اما حالا دموكراسى آمريكا در عراق فاش شده است. در اين وضعيت بخشى از عراقى ها به روند سياسى عراق روى آوردند و در بخشى ديگر به مقاومت مسلحانه متوسل شدند. وى در ادامه هشدار داد كه دنبال كنندگان روند سياسى در عراق وقت خود را تلف كردند و به آزمايش بزرگ رسيدند، اما امروز با روشن شدن توطئه آمريكا بايد تصميم خود را اعلام كنند.
وى افزود: تمام جهانيان متأسفانه مى گويند دولت و پارلمان عراق منتخب است، اما اكنون روشن شده كه آمريكايى ها از دولت و پارلمان عراق چه مى خواهند. آنها مى خواهند تصميم گيرى هاى سياسى و همه مصالح عراق در اختيار آمريكا قرار گيرد. وى افزود: من امروز به نام آزادگان جهان اسلام و عربى خطاب به همه رهبران سياسى و مذهبى عراق مى گويم كه موضع سياسى خود را روشن كنيد و اجازه ندهيد تاريخ قضاوت درباره شما بكند.
وى ملت عراق را به مقاومت دعوت كرد و گفت: راهبردى كه لبنان و فلسطين برگزيد، امروز عزت را براى اين سرزمين ها به ارمغان آورده است.

مواجهه ميشل سليمان با بازيگران غربى


 
366933.jpg
هادى محمودى
يكى از نقاط اعتماد نيروهاى استقلال طلب به ژنرال سليمان عملكرد او در برابر طرف هايى بوده كه در اين مدت طرح بين المللى كردن بحران لبنان را دنبال كرده اند.
از جنگ ۳۳ روزه تاكنون اداره بخشى از امنيت مرزهاى لبنان در اختيار نيروهاى بين المللى موسوم به يونيفل قرار گرفته است. اعضاى شوراى امنيت سازمان ملل و در رأس آنها آمريكا و فرانسه به اتكاى قطعنامه ۱۷۰۱ كه به بهانه ترور حريرى تصويب شد دراين مدت تلاش زيادى كردند تا از چتر يونيفل براى حضور و تسلط بر عرصه نظامى و امنيتى لبنان بهره گيرند. تا حدى كه آنها از بيانيه هاى شوراى امنيت به عنوان اهرم فشار عليه نيروهاى مقاومت بهره جستند.
به باور بسيارى از ناظران طرح آمريكا براى لبنان اين بود كه يونيفل همان نقش ايساف يا نيروهاى ناتو در افغانستان را پيدا كند و كاخ سفيد بويژه پس از جنگ ۳۳ روزه طرح بين المللى كردن بحران لبنان را با قدرت دنبال كرد. اين حركت بيش از همه با واكنش نيروهاى مقاومت و شخص نصرالله روبه رو شد به گونه اى كه بخش غالب نطق هاى او دراين مدت افشاى اين پرده پنهان از طرح طرف هاى غربى بوده است.
اما در مرحله بعدى مهم ترين چهره لبنانى كه در برابر اين طرح مخالفت كرد ژنرال سليمان و فرماندهى ارتش بود. سليمان در بيانيه مهم خويش خواستار قرار گرفتن تحركات نيروهاى بين المللى تحت فرماندهى ارتش لبنان شد اين مسئله اى بود كه در سازمان ملل بحث و جنجال بسيار برانگيخت. نمايندگان اروپايى، آمريكايى و عربى، اين اعلاميه فرماندهى ارتش لبنان را با مأموريت نيروهاى بين المللى متناقض دانستند و تأكيد كردند كه اين مسئله افسران و نيروهاى يونيفل در جنوب لبنان را رودرروى هم قرار مى دهد.
ميشل سليمان در تصميم آن روز خويش به وضوح خواستار آن شده بود كه قواعد درگيرى در جنوب لبنان بايد تغيير يابد و بر اساس اين طرح نيروهاى بين المللى از تجاوزات اسرائيل به حريم هوايى لبنان ممانعت به عمل آورند.
اين نخستين رويارويى طرف هاى حاكم بر شوراى امنيت بويژه آمريكا با ژنرال لبنانى بود. اين تصميم كه عملا ً يونيفل را ميان انتخاب مقاومت در برابر اسرائيل و واگذارى امور به ارتش قرار مى داد به تغيير مشى آمريكا در برابر ارتش لبنان انجاميد و بعد از اين بود كه آنها موجى از تبليغات منفى عليه او به راه انداختند در اين جنگ روانى كه نخستين تلاش براى ترور شخصيت سليمان بود آنها مدعى شدند اظهارات فرماندهى ارتش لبنان در چارچوب تبليغاتى به منظور انتخاب به رياست جمهورى لبنان صورت گرفته است، در همين گيرودار آمريكايى ها نارضايتى خويش را از رابطه سليمان با مقاومت ابراز كردند. سخنگوى كاخ سفيد آن روز مدعى شد كه فرمانده ارتش لبنان با اين دستور العمل عليه يونيفل در حقيقت حزب الله را به عبور از قطعنامه ۱۷۰۱ تشويق كرده است و اضافه كردند كه با رضايت او نيروهاى مسلح با قرار گرفتن در برابر گشتى هاى نيروهاى يونيفل، آنها را به خروج از لبنان تهديد كردند حتى به همين سبب وابسته نظامى سفارت آمريكا در بيروت نيز از ناكامى نيروهاى يونيفل در برابر رزمندگانى كه به ادعاى سفارت از سوى حزب الله و ارتش حمايت مى شدند انتقاد كرد.
جالب اينجاست كه پس از اين، موضع فرانسه دومين بازيگر غربى در صحنه لبنان نيز تغيير كرد. سفير اين كشور در شوراى امنيت كه مدتى قبل خواهان انتخاب ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهورى توافقى لبنان شده بود، بعد از اين پيشنهاد كرد كه براى حمايت از انتخاب سليمان به رياست جمهورى شروطى به او تحميل شود كه از جمله آنها، عزم ميشل سليمان به اجراى فورى قطعنامه هاى شوراى امنيت به ويژه قطعنامه هاى شماره ۱۵۵۹ و ۱۷۰۱ پس از انتخاب وى و نيز ارائه راه ها و وسيله اى به منظور خلع سلاح شبه نظاميان لبنانى و غيرلبنانى براساس قطعنامه ۱۵۵۹ است.
به هر حال ماجراى يونيفل از مهم ترين آزمون هاى سياسى رئيس جمهور كنونى و فرمانده ديروز ارتش لبنان بود اين قضيه اثبات كرد كه ميشل سليمان حاضر نيست ارتش لبنان و يويژه بخش اطلاعات آن در منطقه زير بليت نيروهاى بين المللى قرار گيرد. ميشل سليمان بعد از اين در ماجراى بحران نهرالبارد كه مى رفت تا به دومين ميدان نفوذ طرف هاى خارجى در صحنه لبنان تبديل شود كوشيد تا ارتش تصوير يك نيروى مستقل را برجاى گذارد. دراين بحران نيز با آن كه آمريكايى ها حتى با ارسال هواپيماهاى پر از ادوات نظامى و طرح اين مسئله كه اين بحران از مصاديق تروريسم است تلاش بسيار براى مداخله انجام دادند اما در نهايت با اراده خود ارتش لبنان و فرماندهى سليمان بود كه غائله فروكش كرد.

بسته پيشنهادى جمهورى اسلامى ايران

متن بسته پيشنهادى ايران به شرح زير است:
با تأكيد بر ضرورت پايبندى به اصول عدالت، قانونگرايى، به رسميت شناختن حقوق ملت ها، احترام به حق حاكميت كشورها، تحكيم صلح و ثبات منطقه اى و جهانى، پرهيز از انحصارگرايى و تهديد احترام به دموكراسى، ارزش هاى انسانى و فرهنگ ملت ها و با اعلام برائت از بى عدالتى ها و بى قانونى هاى اعمال شده نسبت به حقوق ملت ها، جمهورى اسلامى ايران معتقد است طيف وسيعى از موضوعات نظير مسائل امنيتى، تحولات منطقه اى و جهانى، انرژى هسته اى، تروريسم، دموكراسى و... وجود دارد كه به طور جدى ظرفيت زيادى را براى همكارى دارا مى باشد. اين مباحث در كنار موضوعاتى نظير مبارزه با مواد مخدر و حفظ محيط زيست، مسائل اقتصادى، تكنولوژيك، تجارى و بويژه انرژى، فرصت ها و زمينه هاى بسيار خوبى را براى همكارى هاى سازنده فراهم مى آورد. لذا با توجه به تحولات حادث در سطح منطقه اى و جهان ارائه طرحى نو و تكامل يافته از تعامل ضرورت مى يابد.هدف اصلى جمهورى اسلامى، ايران در دور جديد مذاكرات توافق همه جانبه مبتنى بر حسن نيت دسته جمعى براى تحقق همكارى هاى بلندمدت طرفين و تحكيم صلح و امنيت پايدار منطقه اى و بين المللى مبتنى بر عدالت مى باشد. ما بر اين باوريم كه اين مذاكرات ظرفيت آن را دارد كه در ادامه از ساير دولت هايى كه براى همكارى حول اين بسته ظرفيت ها و علايق لازم را دارند نيز دعوت به عمل آيد. نتيجه اصلى دور جديد مذاكرات توافق درباره تعهدات دسته جمعى در زمينه همكارى هاى اقتصادى، سياسى، منطقه اى، بين المللى هسته اى و امنيت انرژى است. لذا ما آمادگى داريم مذاكرات همه جانبه و فراگيرى را بر مبناى موضوعات ذيل آغاز نماييم:
الف) موضوعات سياسى و امنيتى:
۱- دفاع از حقوق و كرامت انسان ها و احترام به فرهنگ ملت ها از مهم ترين دغدغه هاى جامعه بشرى است كه گفت و گو براى تحقق شايسته آن ضرورت دارد.
۲- گفت و گو درباره تقويت ثبات و تحكيم صلح عادلانه و پيشرفت مردم سالارى در جهان و منطقه بر مبناى:
احترام به حقوق ملتها و منافع ملى آنها
كمك به حاكميت ملى كشورها بر مبناى روش هاى مردم سالارانه
جلوگيرى از خشونت و نظاميگرى
جلوگيرى از تروريسم و عوامل ايجادكننده و تقويت كننده آن.
بر اين مبنا جمهورى اسلامى ايران آماده گفت و گو براى همكارى در جهت تقويت ثبات و تحكيم صلح عادلانه و پيشرفت مردم سالارى در مناطقى است كه از بى ثباتى نظاميگرى، خشونت و تروريسم رنج مى برند. اين همكارى مى تواند در نقاطى از جهان بخصوص خاورميانه، بالكان، آفريقا و آمريكاى جنوبى شكل گيرد. همكارى براى كمك به مردم فلسطين در جهت يافتن طرحى جامع، پايدار، دموكراتيك و عادلانه براى حل موضوع ۶۰ ساله فلسطين مى تواند نمونه اى از اين همكارى ها باشد.
۳- مبارزه با تهديدهاى مشترك امنيتى و گفت و گو براى تحقق همكارى دسته جمعى جهت مبارزه با عوامل ايجادكننده و تقويت كننده تهديدهاى امنيتى ذيل:
تروريسم
مواد مخدر
مهاجرت هاى غيرقانونى
جرايم سازمان يافته.
ب) موضوعات اقتصادى:
۱- همكارى در زمينه انرژى و امنيت آن در عرصه هاى توليد، عرضه، انتقال و مصرف.
۲- همكارى در زمينه تجارت و سرمايه گذارى.
۳- كمك عمومى به رفع فقر از كشورهاى ضعيف و تلاش براى كاهش فقر و فاصله طبقاتى.
۴- كاهش آسيب هاى ناشى از نوسانات شديد قيمت ها و باز تنظيم مناسبات پولى و مالى جهان براى حمايت از كشورهاى جهان.
ج) موضوع هسته اى
در ارتباط با موضوع هسته اى ايران آماده است در يك نگرش جامع و به عنوان عضوى فعال و مؤثر از NPT و آژانس موضوعات ذيل را در دستور كار قرار دهد:
۱- حصول اطمينان بيشتر از عدم انحراف فعاليت هسته اى كشورها
۲- ايجاد كنسرسيوم غنى سازى و توليد سوخت هسته اى در نقاط مختلف دنيا از جمله ايران
۳- همكارى مشترك براى دستيابى و بهره گيرى از فناورى صلح آميز هسته اى و تسهيل بهره مندى عموم كشورها از آن
۴- تحقق خلع سلاح هسته اى و تعيين كميته اى براى پيگيرى اين موضوع
۵- تقويت نظارت آژانس بر فعاليت هسته اى كشورها
۶- همكارى هاى مشترك در ايمنى و حفاظت فيزيكى هسته اى.
د) جمهورى اسلامى ايران در چارچوب اين بسته آماده شروع مذاكراتى جدى و هدفمند براى نيل به نتيجه اى مشخص مى باشد. اين مذاكرات مى تواند پس از دوره اى مشخص (حداكثر ۶ ماه) مورد ارزيابى قرار گرفته و درباره ادامه آن تصميم گيرى شود

سربازان اسباب‌بازي ارتش اسرائيل

چکيده:

از سال 1981 ميلادي تاکنون و در قالب طرح مروا، ارتش اسراييل همه ساله ده‌ها هزارنفر از جوانان 18 تا 28 ساله يهودي را از سراسر دنيا جهت طي کردن اين دوره نظامي 8 هفته‌اي به خاک اسرائيل دعوت کرده است. شرکت کنندگان در اين طرح، علاوه بر آموختن دروسي نظير جهت‌يابي، تيراندازي، زندگي در شرايط سخت، اسلحه‌شناسي و رژه، در کلاس‌هاي فشرده مفاهيم تئوريک نظير صهيونيسم، هويت يهودي و تاريخ اسراييل نيز شرکت مي‌نمايند. نويسنده اين سوال را مطرح مي‌کند که اگر مسئولان آمريکايي دريابند که چند مسلمان آمريکايي پس از سفر به يک کشور خاورميانه در چنين دوره‌هايي شرکت کرده‌اند، چه عکس‌العملي خواهند داشت؟ نويسنده در پايان با يادآوري شکل‌گيري گروه‌هاي افراطي يهودي در اسراييل و ايالات متحده و اقدامات خشونت‌بار آنان عليه اعراب يادآوري مي‌کند که اين سياست‌هاي نظامي گرايانه، تنها به پيچيده‌تر شدن اوضاع خاورميانه منتهي مي‌گردد.

ارتش اسرائيل

اگر شما يک آمريکايي مسلمان باشيد و در سفري به خاورميانه، در يک مدرسه ديني بنيادگرا حضور پيدا کنيد، «سازمان امنيت ملي» احتمالا پس از برگشت، شما را در فرودگاه دستگير خواهد کرد. اما در مقابل، اگر شما يک آمريکايي يهودي باشيد و به صدها نوجواني بپيونديد که از اروپا و مکزيک براي طي کردن يک دوره 8 هفته‌اي آموزشي ارائه شده توسط «نيروهاي دفاعي اسراييل» روانه اين کشور مي‌شوند، مي‌توانيد تصاويرتان را در حالي که يونيفرم‌هاي نظامي اسراييل را به تن کرده‌ايد و يک تفنگ خودکار در دست داريد، در وب‌سايت‌هايي اجتماعي نظير «ماي اسپيس» قرار دهيد.

برنامه «مروا» که در دو بخش کمپ تابستاني و کمپ مباحث فکري برگزار مي‌شود، از سال 1981 ميلادي تاکنون در خاک اسراييل برپا مي‌گردد. شرکت‌کنندگان در اين برنامه که بايد يهودي و سني بين 18 تا 28 سال داشته باشند، با سلاح‌هاي مختلف تيراندازي مي‌کنند، در اردوگاه‌هايي نظامي واقع در صحراي نيگيو زندگي مي‌کنند و با کوله‌هايي نظامي، مسافتي طولاني را طي مي کنند. اين برنامه نظامي، 4 بار در سال براي جوانان علاقه‌مند برپا مي‌شود.

در وب‌سايت «اجازه دهيد اسراييلي‌ها، اسراييل را به شما نشان دهند.»، درباره اين دوره‌ها چنين نوشته شده است: «پس از رسيدن به اسراييل، شرکت‌کنندگان به سرعت وارد زندگي نظامي مي‌شوند؛ يونيفرم‌هايي نظامي بر تن مي‌کنند؛ براساس نظم ارتشي، برنامه‌هاي روزانه‌شان را تنظيم مي‌نمايند و به دنبال آن، در کلاس‌هاي تئوري و علمي مرتبط با اين برنامه، شرکت مي‌کنند. در اين دوره‌ها شما با دروسي نظير جهت‌يابي، آموزش عملي، آموزش اسلحه‌شناسي، تيراندازي، رژه به همراه مفاهيمي تئوريک نظير صهيونيسم، هويت يهودي و تاريخ و دانش سرزمين اسرائيل، آشنا خواهيد شد. همه اين برنامه‌هاي آموزشي طي 8 هفته و در پايگاه «هبرو» انجام مي‌شود. در ادامه نيز چنين مي‌خوانيم: «شرکت‌کنندگان در اين دوره کوتاه مدت فشرده، نظامي‌گري را به گونه‌اي تجربه مي‌کنند که خاطره‌اي به يادماندني از اسرائيل، در اذهان آنان به جاي بماند. در پايان هم، شرکت کنندگان احساس تعلق و وابستگي شديدي به اسراييل نموده و حتي تعدادي از آنها براي عضويت در دوره‌هاي تکميلي، ثبت‌نام مي‌کنند.»

ارتش اسرائيل

البته شما در سايت‌هاي اينترنتي مي‌توانيد شاهد حرف‌هايي اغواگرانه و چاپلوسانه هم در مورد اين دوره‌ها باشيد. مثلا ديويد روث از کانادا، تجربه خود را اين چنين تشريح مي‌کند: «در هفته آغازين، من در مورد درست بودن تصميم خود دچار ترديد شدم؛ چرا که دويدن‌هاي مداوم، برقراري نظم‌ آهنين وجود انضباط نظامي، مرا وارد دنيايي جديد کرده بود. اما پس از مدت کوتاهي، همه‌چيز تغيير کرد؛ چرا که مي‌دانستم، تفنگ‌هاي ام 16 انتظار ما را مي‌کشند. ما 8 کيلومرت را در بيابان‌ها مي‌دويديم تا به اسلحه خويش برسيم. در مجموع، اين کارها بسيار سرگرم کننده و ارزشمند بود.»

آيا شما به پاسخ اين سوال فکر کرده‌ايد که اگر مسئولان آمريکايي دريابند، مسلمانان آمريکايي در کشوري خارجي، به کارگيري تفنگ‌هاي خودکار را در يک رزمايش نظامي شبيه‌سازي شده، آموزش مي‌بينند، چه خواهند کرد؟ به علاوه، اگر آنان در مدارس تابستاني غزه که از سوي «سازمان‌ جهاد اسلامي» جهت آموزش مقدماتي زندگي نظامي به جوانان فلسطيني تشکيل مي‌شود، شرکت کنند، چه سرنوشتي پيدا مي‌کنند؟ البته ممکن است چنين عنوان شود که اين دختران و پسران آموزش ديده در اسراييل، قصد ندارند پس از بازگشت، آموخته‌هايشان را در جهت ضربه زدن به آمريکايي‌ها به کار گيرند. آنان تروريست نيستند. اما به هر حال، فراموش نکنيم که يهوديان راديکال، در حملات تروريستي متعددي در اسراييل و ايالات متحده، مشارکت داشته‌اند. هم اينک نيز در سرزمين‌هاي اشغالي، بسياري از يهوديان را مي‌توان يافت که چاقوهايي بزرگ، کلت و يا مسلسل‌هاي ام16 را با خود حمل مي‌کنند. آنان که در گروه‌هايي شبه‌نظامي عضويت دارند، خودسرانه به بازرسي خودروهاي فلسطيني‌ها، ضرب و شتم و حتي قتل عام آنان دست مي‌زنند. حتي بعضي از آنها، آمريکايي تبار هستند. آنان عموما از اعراب متنفرند و بدون هيچ واهمه‌اي، به هرکاري دست مي‌زنند. از سوي ديگر، بايد بدانيد که شرکت‌کنندگان در اين دوره‌هاي تابستاني، همانند مسلمانان جهادي، بايد در کلاس‌هاي عقيدتي حضور يابند. اين احتمال وجود دارد که ما با يک 11سپتامبر ديگر، البته اين بار از سوي غيرمسلمانان، روبه‌رو شويم؛ چرا که راه‌حل‌هاي خشن و غير مسالمت‌آميز آموزش داده شده در اين دوره‌ها، ممکن است شرايط کنوني را به ويژه در خاورميانه، پيچيده‌تر کند. بي‌جهت نيست که امروزه ماهيت اسراييل با سياست‌هاي نظامي‌گرايانه پيوند خورده است؛ چرا که به عنوان مثال، يهوديان افراطي معتقدند که يهوديان متولد شده در محله بروکلين نيز حق زندگي در خاک اسراييل را دارند! اما آيا اين دختران و پسران، پس از 8 هفته آموزش فشرده مي‌توانند بهترين تقدير را براي اسراييل رقم بزنند؟ و آيا اين جوانان اروپايي و آمريکايي مي‌توانند در برابر مسلمانان بنيادگرا بايستند؟

ارتش اسرائيل

فراموش نکنيم که تروريست‌ها ممکن است در هر فرهنگي، هر ملتي و هر ديني رشد پيدا کنند. تجربه جنگ ما در ويتنام و عراق، هنوز در اذهان وجود دارد. مشکل اصلي اين برنامه‌هاي نظامي گرايانه‌اي اين است که شرکت‌کنندگان در آن عملا عقلانيت خود را به دست فراموشي مي‌سپارند. به علاوه، خشونت به صورت يک موضوع رمانيتک و غيرواقعي در مي‌آيد و گفت‌وگو و تفاهم نيز غيرممکن مي‌شود.

به اين سوال بايد پاسخ داد که آيا شرکت در يک دوره تابستاني، به همراه پوشيدن يونيفرم‌هاي نظامي، تيراندازي در صحراهاي اسراييل و سردادن آهنگ‌هاي وطن‌پرستانه اسراييلي، مي‌تواند به حل کدام يک از چالش‌هاي فراروي دولت اسراييل، کمک نمايد؟ هيچ کس پاسخ اين سوال را نمي‌داند.

 

منبع: سياحت غرب

نويسنده: کريس هدگز

ما و آمریكا جنگ را باختیم

حزب الله

ولید جنبلاط رهبر دروزی های لبنان و از سران 14مارس گفت، آمریكا باید بپذیرد كه در لبنان شكست خورده است. اكنون قدرت در لبنان در اختیار حزب الله، ایران و سوریه است.

به گزارش خبرگزاری ها به نقل از مجله تایم، ولید جنبلاط در گفت وگوی تلفنی با نبیه بری رئیس مجلس لبنان و رقیب خود گفت، به سیدحسن نصرالله بگویید ما جنگ را باختیم و حزب الله پیروز شد. پس بیایید بنشینیم و به مصالحه برسیم.

جنبلاط گفت، باید بپذیریم كه ایرانی ها باهوش هستند و می دانند چطور باید در لبنان عمل كنند. آنها از ضعف ایالات متحده در خاورمیانه استفاده كرده و كار خود را انجام دادند.

مجله تایم نوشت، مصوبات دولت باعث شد كه حزب الله آن را به منزله اعلام جنگ تعبیر كند و آنچنان وارد عمل شد و دولت را از كار انداخت كه باعث ایجاد شوك بزرگی در كشور شد.

حزب الله با تثبیت چنین اقدامی، موجودیت خود را به عنوان یك حكومت مسلح در داخل یك حكومت دیگر تثبیت كرد، این در حالی است كه آمریكا دهه هاست تلاش می كند تا مانع استفاده از لبنان به عنوان جایگاه انجام عملیات های نظامی علیه اسرائیل شود.

جنبلاط

تایم افزود، به نظر می رسد این از عهده آمریكا خارج است زیرا هیچ حزب یا شریكی در این كشور برایش باقی نمانده است، مقامات آمریكایی مرتب از پشتیبانی خود از دولت انتخابی در لبنان سخن می گویند اما عملا چنین دولتی وجود خارجی ندارد.

مجله تایم همچنین نوشت، ادارات امنیتی هم كه تحت آموزش آمریكا قرار گرفته و بیش از 300میلیون دلار هزینه صرف آنها شده حتی یك گلوله هم به سوی حزب الله شلیك نكردند.

این مجله تصریح كرد، اگر آمریكا بخواهد علیه حزب الله دست به حمله بزند این حزب نظیر آنچه در دهه 1980انجام داد به گروگانگیری آمریكایی ها در لبنان مبادرت خواهد كرد.

روزنامه فایننشال تایمز نیز نوشت، تنش های چند روز اخیر در لبنان موجب نگرانی دستگاه دیپلماسی بوش شده است.

این روزنامه افزود، سخنگوی وزارت خارجه آمریكا طی سخنانی از كسانی كه نفوذی بر ایران و سوریه دارند درخواست كرد تا از نفوذشان بر حزب الله استفاده كنند.

همچنین «دنیل لوی» از بنیاد فكری نوین در واشنگتن گفت، ماجرای لبنان تاثیر بسیار هشداردهنده ای بر متحدان آمریكا می گذارد.

« یوشكا فیشر» وزیر خارجه پیشین آلمان نیز در هفته نامه «دیت سایت» نوشت، حزب الله قدرت خود را نشان داد و رهبر این حزب ثابت كرد كه امروز در لبنان حرف اصلی را نه حكومت، نه پارلمان، نه ارتش، نه اتحادیه عرب بلكه حزب الله می زند.

فیشر افزود، حزب الله در زورآزمایی با ارتش آشكارا برنده شد و ارتش نشان داد كه ناتوان است و پارلمان و حكومت در مقایسه با حزب الله هیچ كاره اند.

وزیرخارجه پیشین آلمان همچنین تصریح كرد، در خاورمیانه دیگر هیچ چیز بدون ایران پیش نمی رود. نه در عراق نه در افغانستان، نه لبنان نه فلسطین و نه در خلیج فارس و نه در هیچ جای دیگر.

سوم خرداد سال،۶۱ روز آزادى خرمشهر

 365922.jpg

برای دیدن بقیه عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

روز تاريخى لبنان

 محمد نورى: در خاطره همه لبنانى ها روز بيست و يكم «مه» به عنوان روزى خاطره انگيز ثبت خواهد شد. پس از يك سال و نيم بن بست سياسى، يك هفته كشمكش خونين در بيروت و پنج روز مذاكره پراضطراب اكنون پيمان صلح دوحه دريچه تازه اى براى آينده سياسى لبنان گشوده است.
همه محافل و ملت هاى منطقه كه دل در گرو آرامش و اقتدار اين سرزمين دارند ديروز با غريو شادى لبنانى ها همنوا شدند. پيمان صلح دوحه علاوه بر آن كه حاصل اراده جمعى گروه ها و احزاب لبنانى بود، برآيندى از يك اجماع نانوشته ميان كشورهاى منطقه نيز به حساب مى آيد. همه طرف ها و همه اسباب و علل در يك هفته سرنوشت ساز، قافله سياستمداران بيروت را به جاى مسير خشونت به سوى دروازه صلح سوق دادند.
پيمان صلح دوحه پس از پيمان ۱۹۸۹ طائف كه به جنگ داخلى دهه ۷۰ و ۸۰ پايان داد، مهمترين توافقى است كه لبنانى ها براى توزيع قدرت و ساماندهى اوضاع سياسى اين كشور منعقد مى كنند.ويژگى اين گونه پيمان هاى تاريخى اين است كه شالوده يك نظم سياسى جديد را در كشور مقصد به وجود مى آورد. ضرورت ايجاد چنين نظم سياسى جديدى از يك سال و نيم پيش كه جنبش مدنى لبنان پاگرفت آشكار شد.
مدل كهنه تقسيم قدرت در لبنان كه از پيمان طائف سرچشمه گرفته به دليل تحول عميق سال هاى اخير در قدرت طوايف و احزاب اين كشور كارايى خويش را از دست داده است.
از طرف ديگر اصول و مفاد اصلى اين پيمان كه در قانون اساسى لبنان تبلور يافته به طور سيستماتيك از سوى جناح حاكم نقض گرديد. جناح ۱۴ مارس و دولت سنيوره پس از قبضه قدرت با تنگ كردن عرصه بر طوايف و گروه هاى ديگر آخرين ضربه را بر پيكر بى رمق پيمان طائف زد.
بنابراين پيمان جديدى كه براى توزيع و تعريف دوباره قدرت سياسى در لبنان امضا شده مهمترين ثمره جنبش مدنى گروه هاى معارض است كه يك سال و نيم مبارزه بى وقفه و در عين حال مسالمت آميز را براى شكستن انحصار سياسى حاكم بر دولت پيش بردند.
از يك هفته درگيرى هاى خشونت بار ارديبهشت ماه كه به تحريك عوامل ۱۴ مارس صورت گرفت بگذريم، جنبش مدنى لبنانى ها در اين يك سال و نيم الگويى از يك مبارزه مبتنى بر عقلانيت را به نمايش گذاشت و همه خواسته هاى اين جنبش اين بود كه عموم طوايف و جناح هاى لبنان به تناسب پايگاه اجتماعى خويش در قدرت سهيم شوند. به يقين جنبش اعتراضى و مدنى لبنان كه اكنون در اجلاس دوحه به شكستن آرمان انحصار قدرت دست يافته مى توانند عنوان الگويى موفق و كامياب در فهرست جنبش هاى سياسى قرار گيرد.
اما گذشته از روند جنبش مدنى، كليد تحليل توافق دوحه در حوادث توفانى يك هفته اى ارديبهشت بيروت نهفته است و همه آنها كه ذهنى پر از ابهام در باب اين كه چگونه جناح هايى كه ۲۹ بار مذاكراتشان در پارلمان به بن بست انجاميد، در پنج روز به توافق رسيدند، دارند، راز و رمز آن را بايد در همان يك هفته رويارويى سرنوشت ساز جست و جو كنند.
در اين رويارويى جناح حاكم با دو تصميم پرمخاطره همه قواى خويش را به صحنه آورد تا بخت سياسى اش را در رويارويى نظامى جبهه مقاومت بيازمايد. تصميم هاى دولت سنيوره براى حذف فرمانده امنيت فرودگاه و شبكه مخابراتى حزب الله رمز عملياتى شد كه در آن همه ميليشياهاى تحت فرمان جناح جنبلاط و سعد حريرى با حمايت همه جانبه عربستان و آمريكا به مصاف نيروهاى مقاوت رفتند، اما نتيجه اى كه از اين رويارويى به دست آمد، بر خلاف همه انتظارها و اميدهاى قدرت هاى پشتيبان جناح ۱۴ مارس بود، با شكست در اين رويارويى همه معادلات سياسى در صحنه لبنان و بيروت به هم ريخت. جناح مخالفان در يك سال و نيم ميدان را براى ادامه حكومت دولت غير قانونى سنيوره خالى گذاشته بودند اما اكنون عرصه از هر سو براى حيات سياسى او تنگ گرديد. با اين شكست گروه هاى ۱۴ مارس همه پايگاه ها و مقرهاى سنتى خويش را يكى پس از ديگرى از دست دادند و همزمان خيل سرمايه گذارى كه دولت هاى پشتيبان آنها بويژه سعودى ها انجام داده بودند، از دست رفت.
اجلاس دوحه بر شالوده چنين شكستى برپا شد. جناح حاكم بيروت و متحدان خارجى آن در فرداى تغيير موازنه قدرت در بيروت راه ديگرى جز تن دادن به مصالحه نداشتند، از همين روست كه سخنگويان جناح مخالف از مصالحه دوحه به عنوان حلقه تكميل كننده پيروزى بيروت تعبير كرده اند.
نمايندگان و فرستادگان جبهه مقاومت به دوحه با پشتوانه اقتدار داخلى شان توانستند قريب به اتفاق خواسته ها و مطالباتشان را در ميز مذاكره نيز به كرسى بنشانند؛ هر سه دستاوردى كه اجلاس دوحه به بار آورد، يعنى تغيير تركيب دولت، انتخاب رئيس جمهور و اصلاح قانون انتخابات، برآيندى از مانيفستى است كه از يك سال قبل جناح مقاومت اعلام كرده بود. جالب اينجا است كه نمايندگان مقاومت در دوحه نه تنها پاى حقوق خويش ايستادند كه حتى سر ماجراى اصلاح قانون انتخابات و تقسيم حوزه هاى انتخاباتى بيروت مانع از آن شدند كه حقوق طايفه هم پيمانشان يعنى ميشل عون تضييع شود.

توافق جامع نجات لبنان

۱۸ ماه مبارزه و ايستادگى جنبش مقاومت
در برابر جريان غربگرا به بار نشست
توافق جامع نجات لبنان
• توافق گروه هاى لبنانى كه در پى ميانجيگرى كميته
عربى در قطر حاصل شد، ضمن تعيين چارچوب دولت
ائتلافى آينده و اصلاح قانون انتخابات لبنان، بر
انتخاب ميشل سليمان فرمانده ارتش به عنوان
رئيس جمهور جديد تأكيد دارد
• در كابينه ۳۰ نفره لبنان ۱۶ وزير متعلق به اكثريت
پارلمانى۱۱،وزير از گروه هاى مخالف دولت و ۳ وزير
به انتخاب رئيس جمهورى شركت خواهند داشت
• تكاپو براى انتخاب رسمى سليمان به رياست جمهورى
آغاز شده و سنيوره تضمين داده كه كناره گيرى خواهد كرد
• احتمال مى رود پارلمان لبنان امروز براى تحقق بند
مربوط به انتخاب رئيس جمهور تشكيل جلسه دهد
ایران و سوريه و عربستان نيز از نتايج
اجلاس حمايت كردند
• رئيس هيأت حزب الله در كنفرانس دوحه براى شركت
در هرگونه گفت وگوى آرام كه به نتايج مورد رضايت
همگان منجر شود، اعلام آمادگى كرد
«ميشل سليمان» كيست
«ميشل سليمان» فرمانده ارتش لبنان، يك مسيحى مارونى است كه سال ۱۹۴۸ در شهر «عمشيت» واقع در شهرستان «جبيل» در استان جبل لبنان به دنيا آمد. سليمان سال۱۹۹۰ رياست رسته اطلاعاتى جبل لبنان را بر عهده گرفت و تا تاريخ ۱۹۹۱‎/۸‎/۲۴ عهده دار اين سمت بود. وى فرماندهى ارتش را در تاريخ ۱۹۹۸‎/۸‎/۲۱ عهده دار شد. سليمان در سال ۱۹۷۰ از مدرسه نظامى با درجه ستوانى فارغ التحصيل شد،
366027.jpg
وى همچنين داراى مدرك علوم سياسى در دانشگاه لبنان است. وى به دو زبان فرانسه و انگليسى كاملاً مسلط است.سليمان داراى سه فرزند است. رئيس جمهورى جديد لبنان برگزينه مقاومت در رويارويى با رژيم صهيونيستى تأكيد دارد و از مقاومت در مبارزه با اشغالگران براى آزاد سازى جنوب لبنان در سال۲۰۰۰ حمايت كرد. بعد از خروج ارتش سوريه در۲۶ آوريل سال۲۰۰۵ ، نيروهاى ارتش در سراسر خاك لبنان مستقر شدند و هيچ مورد شورش يا ناامنى در سال۲۰۰۷ در اين كشور مشاهده نشد. تكميل و بازسازى ساختار ارتش لبنان بعد از تعديل قانون خدمت زير پرچم از ديگر فعاليت هاى وى بود كه بدان اقدام نمود. كشف فعاليت شبكه هاى تروريستى و جاسوسى رژيم صهيونيستى نيز از ديگر مواردى بود كه سليمان خوب از عهده آن برآمد.وى در تحولات سياسى لبنان خط مشى بى طرفانه اى در پيش گرفت و از ارتش براى برقرارى ثبات، امنيت و حفظ حقوق شهروندان اين كشور كمك گرفت و به ابزارى در دست جريان حاكم تبديل نشد تا از قدرت خود براى سركوب مخالفان سياست هاى دولت استفاده كند از همين رو از قرار دادن ارتش در مقابل گروههاى معارض و مخالف سياست هاى دولت سنيوره خوددارى كرد و مانع از برگزارى تحصن نيروهاى مخالف عليه دولت فؤاد سنيوره نشد و حتى در جريان درگيرى هاى اخير در بيروت و ديگر مناطق اين كشور كه در پى مصوبه دولت سنيوره مبنى بر غيرقانونى خواندن شبكه مخابراتى حزب الله لبنان و بركنارى سرتيپ «وفيق شقير» افسر بلندپايه و رئيس دستگاه امنيت فرودگاه بيروت صورت گرفت از عهده نقش خود در حفظ و برقرارى امنيت شهروندان و حفظ نهادهاى دولتى و خصوصى كاملاً برآمد گرچه اين اقدام سليمان باعث شد كه وى را به جانبدارى از نيروهاى مخالف دولت متهم كنند. سليمان علاوه بر در پيش گرفتن سياست بى طرفانه در تحولات لبنان، توانايى خود را در سركوب گروه موسوم به «فتح الاسلام» در اردوگاه نهرالبارد كه اين درگيرى به مدت سه ماه به طول انجاميد، به نمايش گذاشت كه اين امر موجب تقويت جايگاه او در لبنان شد به طورى كه دو جناح مخالف و موافق جريان حاكم با نامزدى وى براى تصدى پست رياست جمهورى موافقت كردند ولى تصدى پست رياست جمهورى از سوى وى مشكل قانونى داشت كه با اصلاح قانون اساسى لبنان از سوى نمايندگان مجلس اين مشكل برطرف شد زيرا بر اساس ماده(۴۹) قانون اساسى لبنان مسئولان رده بالاى نظامى بايد دو سال قبل از احراز اين پست از سمت قبلى خود استعفا داده باشد كه با تغيير در اين ماده از قانون اساسى لبنان عملاً زمينه براى تصدى پست رياست جمهورى توسط وى هموار شد. 

سرانجام پس از پنج روز مذاكرات فشرده و پرتنش در دوحه قطر، گروه هاى لبنانى با امضاى توافقنامه صلح به بحران ۱۸ ماهه اين كشور پايان دادند و نخستين گام عملى خويش به سوى تشكيل دولت وحدت ملى را برداشتند.
اين توافق كه در پى ميانجيگرى كميته وزارتى اتحاديه عرب در قطر حاصل شد ضمن تعيين چارچوب دولت ائتلافى آينده و اصلاح قانون انتخابات لبنان بر انتخاب ميشل سليمان فرمانده ارتش به عنوان رئيس جمهور جديد تأكيد دارد.
طرف هاى لبنانى و دولت هاى عربى مسلمان ديروز از امضاى اين پيمان صلح استقبال كردند. مذاكرات دوحه پس از آن آغاز شد كه دولت سنيوره پس از شكست نيروهاى نظامى جناح۱۴ مارس در برابر جبهه مقاومت، دو تصميم خويش عليه اين جبهه را پس گرفت.
سخنگويان جناح مقاومت ديروز توافق دوحه را پيروزى جديدى براى مردم لبنان و مخالفان اين كشور خواندند.
پس از مذاكرات فشرده و طولانى گروه هاى لبنانى و حصول توافق شيخ حمدبن جاسم آل ثانى نخست وزير و وزير خارجه قطر در برابر خبرنگاران حاضر شد و متن توافقنامه صلح را قرائت كرد.
در متن توافقنامه آمده است: طرف هاى لبنانى توافق كردند، رئيس مجلس لبنان با دعوت از نمايندگان مجلس جلسه انتخاب ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهورى توافقى را طى۲۴ساعت آينده برگزار كند.
كابينه جديد لبنان با تركيب۳۰ وزير به ترتيبى تشكيل مى شود كه۱۶ وزير متعلق به اكثريت پارلمانى۱۱،وزير از گروه هاى مخالف دولت و سه وزير به انتخاب رئيس جمهورى لبنان باشد.
طبق توافقنامه، همه طرف ها متعهد شدند، از دادن استعفا يا ايجاد مانع در راه فعاليت كابينه جديد خوددارى كنند.
همچنين توافق شد، قانون جديد انتخابات مبتنى بر قانون انتخابات مصوب۱۹۶۰ ميلادى باشد و البته برخى تقسيمات مانند تقسيمات حوزه انتخابيه بيروت مورد تجديد نظر قرار گرفت.
در اجراى توافق بيروت كه به برگزارى مذاكرات دوحه منجر شد طرف هاى لبنانى توافق كردند از توسل به سلاح يا خشونت با هدف تحقق دستاوردهاى سياسى خوددارى كنند و مذاكرات پيرامون تقويت حاكميت و قدرت دولت بر تمامى مناطق اين كشور و روابط دولت با تمامى سازمان ها براى تضمين امنيت كشور هرچه سريعتر آغاز شود.
اين بيانيه مى افزايد: گفت و گو ها پيرامون مسائل ياد شده يعنى تقويت حاكميت دولت و رابطه دولت با تمامى سازمان ها پس از انتخاب رئيس جمهور به رياست وى از سر گرفته خواهد شد.
رهبران سياسى لبنان بار ديگر بر توقف استفاده از زبان اتهام به خيانت و يا تحريك احساسات سياسى يا مذهبى در اين بيانيه تأكيد مى كنند.
براساس اين توافقنامه، قدرت امنيتى و نظامى كشور در انحصار دولت مركزى قرار مى گيرد تا حيات مسالمت آميز مشترك همه لبنانى ها در كنار يكديگر را تضمين كند و بايد به حاكميت دولت مركزى در همه مناطق لبنانى احترام گذاشته شود.
پس از توافق گروه هاى لبنانى تكاپو براى انتخاب رسمى سليمان به رياست جمهورى آغاز شد و احتمال مى رود كه پارلمان لبنان ۲/۳/۸۷ براى تحقق اين بند از توافقنامه تشكيل جلسه دهد.
اميل لحود، رئيس جمهور سابق لبنان از سوم آذرماه سال گذشته پيش از پايان دوره رياست جمهورى خود و پس از ۹ سال با اعلام حالت فوق العاده ارتش اين كشور را مأمور حفظ امنيت و فرماندهى كل نيروهاى مسلح اين كشور كرد و كاخ «بعبدا» را ترك گفت.
از آن زمان به بعد لبنان بدون رئيس جمهور اداره مى شود و مدت ها در ميان گروه هاى سياسى لبنان درباره فرد مورد نظر براى جانشينى وى بحث بود.
در گام بعدى پس از اين توافق «نبيه برى» رئيس پارلمان لبنان و رهبر مخالفان جناح حاكم اين كشور دستور پايان فورى تحصن۱۸ ماهه مخالفان در بيروت را صادر كرد.
اين تحصن كه تلاشى از سوى مخالفان براى وادار كردن «فؤاد سنيوره» نخست وزير لبنان به استعفا بود، از اول دسامبر ۲۰۰۶ با برپايى خيمه وسيعى در خيابان هاى منتهى به دفاتر سنيوره، آغاز شد.
محمد رعد رئيس هيأت حزب الله در كنفرانس دوحه آمادگى اين حزب را براى شركت در هرگونه گفت وگوهاى آرام كه به نتايجى مورد رضايت همگان باشد اعلام كرد.
وى افزود: در مرحله كنونى كه لبنان در آن قرار دارد به وحدت و همبستگى بيشترى نياز است.
عمروموسى دبيركل اتحاديه عرب، توافقنامه دوحه را نمايانگر موفقيت طرح عربى دانست كه برنده و بازنده اى نداشت.
سنيوره نيز از اقدامات كشورهاى عربى براى حل بحران لبنان به عنوان معجزه نام برد. وى اعلام كرد كه به محض انتخاب ميشل سليمان، وى و كابينه اش كنار مى روند.
در همين حال سوريه و عربستان نيز از نتايج اين اجلاس حمايت كردند

سرنخ هاى جديد از ترور شهيد مغنيه


 
365535.jpg
 تحقيقات درباره ترور شهيد «عماد مغنيه» فرمانده ارشد حزب الله لبنان، به مرحله بسيار پيشرفته رسيده و سرنخ هاى تازه اى در اختيار بازرسان پرونده قرار گرفته است.
يك منبع آگاه سورى كه نامش فاش نشده با بيان اين كه چند نفر كه با حادثه ترور مغنيه در ارتباط بوده اند دستگير شده اند، اعلام كرد: يكى از بازداشت شدگان، داراى تابعيت يكى از كشورهاى عربى است و روابط مستحكمى با يك وزير برجسته در دولت اين كشور عربى دارد. وى افزود: اين شخص كه با حادثه ترور مرتبط بوده، از جمله اشخاصى است كه مورد اعتماد شديد سران و مقامات بلندپايه اين كشور عربى قرار دارد. اين منبع سورى بدون اشاره به نام اين كشور عربى، گفت: «نتايج بررسى ها در زمان مناسب و پس از تكميل تحقيقات به طور كامل منتشر مى شود و قطعاً اين پرونده بدون دستيابى به قاتل، بسته نخواهد شد. » پيش از اين برخى رسانه ها و منابع آگاه، از دخالت دستگاه هاى اطلاعاتى اردن و عربستان سعودى با همكارى آمريكا و رژيم صهيونيستى در ترور اين فرمانده بلندپايه حزب الله خبر داده بودند

تركيب مذاكره كنندگان دوحه


 
365385.jpg
محمد بخشنده
چرخش يك باره تحولات لبنان از درگيرى و خشونت به فاز مذاكره يك اتفاق شگفت انگيز است. اين كه چگونه نيروهايى كه براى حفظ قدرت در دولت لبنان به روى مخالفان خويش اسلحه كشيده و ساعاتى پس از آن بر سر ميز مذاكره حاضر شدند مهمترين مسئله اى است كه در گرماگرم مذاكره آشتى لبنانى ها در دوحه ذهن ناظران را به خود مشغول كرد.
تشكيل نشست تفاهم دوحه بر خاكستر يك هفته درگيرى زواياى پنهانى از تحولات پيچيده لبنان را آشكار كرد. از جمله اين كه لبنان داراى بافت سياسى متفاوت از همه جوامع عرب است. و جنگ و صلح دراين سرزمين از قواعدى متفاوت از ديگر قلمروهاى عربى پيروى مى كند. اجلاس دوحه روشن ساخت كه دشمنى ها و خصومت هايى كه غائله ارديبهشت ماه را رقم زد ريشه در خواسته ها و منافع بازيگران خارج از صحنه لبنان دارد و درصورتى كه فتيله مداخله خارجى پائين آيد لبنانى ها به راحتى تن به گفت و گو و تفاهم مى دهند.
اما واقعيتى كه در شكل گيرى اجلاس دوحه ناظران عربى چندان بر زبان نمى آورند اين است كه اين اجلاس نتيجه ناكامى در رويارويى نظامى بود كه نيروهاى تحت حمايت آمريكا و عربستان در برابر جنبش مقاومت شروع كردند ونشانه بارز شكست اين ناكامى عقب نشينى سنيوره از دو تصميم بحران سازش بود.
به هر حال لبنانى ها نخستين مرحله از مذاكرات حساس خويش را با ميانجيگرى اتحاديه عرب و ميزبانى شخص امير قطر به انجام رساندند. با توجه به حجم مسائل مورد اختلاف بين طرف هاى بحران لبنان سقف زمانى براى اين گفت وگوها تعيين نشده است و اين گفت وگوها قرار است پس از دوحه در بيروت نيز تا حل اختلافات ادامه يابد.
اتفاق مثبت در شروع اين گفت وگوها استقبال مردم لبنان است. به موازات گفت وگوهاى طرف هاى بحران لبنان در دوحه، زندگى عادى به بيروت و بخصوص فرودگاه بين المللى اين شهر بازگشت. در همين حال بسيارى از لبنانى ها ابراز اميدوارى كردند گفت و گوهاى قطر به بحران بين طرفداران و مخالفان دولت پايان دهد. آن گونه كه منابع خبرى گفته اند شمارى از شهروندان لبنانى با تجمع در يكى از خيابان هاى بيروت بر پرهيز از توسل به خشونت تأكيد كرده ا ند.
از نگاه بسيارى از كشورهاى مدعى رهبرى جهان عرب، دوحه ، در حد و اندازه ميزبانى چنين نشستى نبود. رسم اعراب بر اين بوده كه اين جلسات در رياض يا قاهره برپا مى شد اما اين كشورها در جريانات اخير لبنان اعتبارشان را ازدست دادند به نحوى كه سعوديها و حتى اتحاديه عرب به طرفدارى علنى از طرف هاى دعوا متهم شدند لذا با بى اعتمادى عميقى كه در تحولات اخير نسبت به دو كشور مصر و عربستان بوجود آمد جبهه اعراب ناگزيرشدند پاى ميزبانى امير قطر را براى اين مذاكرات امضا كنند.
ميزبانى قطر ى ها براى چنين اتفاق مهمى بويژه براى سعودى ها بسيار گران آمد. اول به دليل رقابت سنتى كه سعودى ها با قطر دارند و رودررويى الجزيره و العربيه نماد اين خصومت است دوم اين كه رياض از سال ۱۹۸۹ كه با پيمان طائف نام خويش را به عنوان پايه گذار نظم نوين سياسى لبنان ثبت كرد همواره تلاش كرده تا ابتكار طرح هاى صلح ومذاكره در منازعات اعراب را در دست داشته باشد اما اين فرصت اين بار به دليل اشتباهات استراتژيك ديپلماسى اين كشور از دست رفت و به همان اندازه كه اعتبار رسانه العربيه نزد لبنانى ها زير سؤال رفت بى طرفى سعودى ها نيز خدشه برداشت.
در هر حال قرائن سياسى نيز حاكى از اين است كه سعودى ها و مصرى ها و ديگر بازيگران صحنه تا به امروز بر گشودن باب گفت و گو ميان لبنانى ها اجماع كرده اند.
* در اجلاس دوحه چه گذشت
اجلاس دوحه كه نخستين مرحله از مذاكرات سياسى لبنانى ها بود از ابتدا با يك دستور كار روشن فعاليت خويش را آغاز كرد. اين دستور كار همان طرحى بود كه طرف ميزبان و تيم هاى ميانجى عربى آماده كرده بودند. دستوركار دوحه يك طرح پلكانى و مرحله اى را براى پايان دادن به بحران يك سال ونيم لبنان پيش بينى مى كند.
دراين طرح سه مرحله پيش بينى شده است.
۱ ـ تركيب دولت ائتلافى ۲ ـ اصلاح قانون انتخابات پارلمانى ۳ـ انتخاب رئيس جمهور
البته بسيارى از اعضاى جناح اكثريت از ابتداى اجلاس تلاش كردند تا موضوع سلاح مقاومت را نيز در اين مذاكرات بگنجانند. اما جبهه مقاومت كه با سه چهره شاخص خويش؛ الرعد ، فنيش و حاج حسن خليل دراين مذاكرات حاضر شده بود از همان ابتدا اعلام كرد كه در اين مذاكرات نيز خطوط قرمز خويش را حفظ خواهد كرد. سخنگويان حزب الله دراين اجلاس بر همان ايده نصرالله تكيه كردند كه سلاح مقاومت آخرين موضوعى است كه پس از ساماندهى دولت و حكومت لبنان بحث مى شود. براين اساس امير قطر نيز اين موضوع را به مذاكرات بعدى بيروت موكول كرد و قرار شد تسليحات موجود در دست شبه نظاميان آخرين محور گفت وگوهاى طرف هاى درگير لبنانى باشد واما آنچه در باره سه محور كليدى تاكنون روى ميز مذاكره دوحه مطرح شده است:
۱- چنان كه پيداست دراين اجلاس مسئله اصلى تشكيل دولت وحدت ملى بود. يكى از فرمول هاى مطرح شده اين است كه هيأت دولت به سه بخش تقسيم شود به طورى كه يكى از اين گروه ها هوادار دولت باشد، گروه ديگر هوادار مخالفان دولت باشد و بخش سوم را ژنرال ميشل سليمان رئيس جمهور آتى لبنان تعيين كند.
بر اساس گزارش الجزيره به نظر مى رسد در اين گفت و گوها پذيرفته شده كه طرف هاى لبنانى مى توانند درباره قائل شدن حق وتو براى جريان مخالف دولت در خصوص همه تصميمات اتخاذ شده در هيأت دولت به توافق برسند. مذاكره كنندگان دوحه در تصميم گيرى خويش براى تعيين حق وتو در دولت آينده نگاهى به تجربه حوادث اخير بيروت داشتند كه پس از يك هفته درگيرى، دولت لبنان تصميم خود را بر ضد شبكه مخابرات حزب الله و اخراج رئيس اداره امنيتى فرودگاه بيروت ملغى كرد. مخالفان دولت عملاً نشان دادند كه اگر با تصميمى مخالف باشند مى توانند مانع اجرايى شدن آن در صحنه عمل شوند.
به هر حال آنچه در اجلاس دوحه در باره تركيب دولت آينده مطرح شده بسيار به ديدگاه مخالفان نزديك است كه خواهان يك سوم كرسى هاى دولت و شكستن انحصار جناح حاكم بودند.
۲- اجلاس دوحه اولين توفيق را در زمينه اصلاح قانون انتخابات پارلمانى به دست آورد. بر پايه گزارش ناظران، تدوين قوانين جديد مربوط به انتخابات پارلمانى زمان زيادى را در گفت وگوها و مذاكرات طرفهاى لبنانى در دوحه به خود اختصاص داد. اين قوانين مشخص خواهد كرد كه چگونه اكثريت در پارلمان آتى لبنان شكل خواهد گرفت.
در اين اجلاس طرفين توانستند درباره تدوين قوانين جديد انتخاباتى در لبنان پيش از انتخابات پارلمانى در ماه ژوئن به توافق برسند. تا حدى كه براى بحث درباره قانون انتخابات كميته هايى تشكيل شد. به گفته سخنگويان قطرى توافق درباره تشكيل كميته اى درباره قانون انتخابات نهايى شده است و با اين دستاورد گفت وگوها درباره كميته تعيين اعضاى دولت در دو روز آينده ادامه خواهد داشت. وى اضافه مى كند كه فضاى حاكم بر گفت وگوهاى امروز خوش بينى محتاطانه بود.
۳- موضوع رياست جمهورى به بعد از حل مسئله تركيب دولت و اصلاح قانون انتخابات موكول شده است و اين نيز جزو خواسته هاى مخالفان بود . به نظر مى آيد كه مسئله انتخاب رئيس جمهور جديد لبنان چنان كه دو محور نخست حل شود چندان دشوار نخواهد بود زيرا احتمالاً ميشل سليمان فرمانده ارتش لبنان به صورت رسمى اين سمت را عهده دار خواهد شد.
* نقش بازيگران منطقه اى و فرامنطقه اى
در سال هايى كه لبنان در بن بست جدى بر سر انتخاب رئيس جمهور به سر مى برد سعودى ها و عمرو موسى دبير كل اتحاديه عرب بيشتر ميانجيگرى ها را در گفت و گوهاى گروه هاى لبنانى برعهده داشت . در حال حاضر، شاهد آن هستيم كه قطر اين نقش را برعهده گرفته است و هدايت كننده اين گفت وگوهاست.
قطرى ها سعى كردند از دو ابزار بيشترين بهره را براى ايفاى اين نقش خويش ببرند اول نقش مثبتى كه الجزيره در بحران اخير لبنان ايفا كرد و به همان اندازه كه العربيه با تحريف واقعيت هاى لبنان مخاطبان عربى را از خويش دور كرد اين رسانه سعى كرد اعتبارى تازه دراين وادى براى خويش كسب كند ودر وهله دوم قطرى ها بر نارضايتى مردم لبنان از وضع موجود و آثار خستگى كه در جامعه لبنان پس از يك سال ونيم بن بست ظهور كرده است تكيه كردند لذا است كه همه تصويرهاى مذاكره سران لبنانى در دوحه با پس زمينه اى از اظهارات شهروندان لبنانى همراهى مى شد كه مى خواستند به مناقشه يك سال و نيمه اى پايان داده شود؛ مناقشه اى كه مردم لبنان و اقتصاد آن را فلج كرده است. حتى مقام قطرى نيز در مهم ترين نطق خويش براى اجلاس گفت: مردم لبنان اميدوارند اين گفت وگوها نتيجه بخش باشد و خواستار آن هستند كه سران لبنان به اين بحران هرچه سريعتر پايان بدهند.مردم لبنان با خود مى گويند اگر سران گروه هاى مختلف يك هفته پيش اين كار را مى كردند دست كم جان ۱۰۰ نفر نجات مى يافت.
از ميان طرف هاى عربى موضع ۳كشور مصر، عربستان سعودى و سوريه براى اين اجلاس مهم بود . مصر و عربستان چنان كه در ابتدا ذكر شد به عنوان بازندگان حوادث اخير در برابر يك تصميم انجام شده قرار گرفتند آنها بعد از شكست نيروهاى هوادار خويش چاره اى جز تأييد اين گفت و گوها نداشتند لذا اعلام كردند با حداكثرامكانات خود از گفت و گوهاى دوحه حمايت مى كنند. الجزيره نيز در بخش هاى مختلف خويش اعلام كرد اگر عربستان سعودى و مصر بخواهند مى توانند گفت و گوهاى دوحه را تضعيف كنند اما اعلام كرده اند از اين رايزنى ها حمايت مى كنند. اين وضع نشانه اى بر آن است كه شايد بتوان دراين گفت و گوها به نتيجه اى مثبت رسيد.
پاسخ اتحاديه عرب نيز اين بود كه گفت و گوهاى دوحه در بيروت ادامه پيدا كند. ضمن آن كه عمرو موسى كه چندين دور ميانجيگرى اش در بيروت بى نتيجه ماند پذيرفت كه نقشه صلح دوحه پيش رود.
وزير امور خارجه سوريه بر حمايت دمشق از تلاش هاى قطر و هيأت اتحاديه عرب در بحران لبنان تأكيد كرد.
از طرفى وليد المعلم گفت: سوريه از تلاش هاى اين هيأت براى رسيدن به توافقى بين گروه هاى لبنانى بر اساس طرح پيشنهادى اتحاديه عرب حمايت مى كند. المعلم همچنين در تماس تلفنى با حمد بن جاسم بن جبر آل ثانى نخست وزير قطر ابراز اميدوارى كرده است گفت و گوها بين گروه هاى لبنانى در دوحه به توافقى براى اجراى طرح پيشنهادى اتحاديه عرب منتهى شود.
البته از ناحيه آمريكا در اين اجلاس مواضع ضد ونقيض نمايان شد، دريك مرحله آمريكا با ميانجى هاى عرب در گفت و گوها بين سران گروه هاى لبنان در دوحه به ويژه شيخ حمد بن جاسم آل ثانى نخست وزير قطر تماس گرفت و حتى يك مقام بلندپايه وزارت امور خارجه آمريكا تأكيد كرد؛ آمريكا در اين تماس ها از تلاش هاى ميانجى هاى عرب بين گروه حاكم و مخالفان در لبنان حمايت كرده است. او ادعا كرد كه واشنگتن خواهان كمك به اين تلاش هاست اما در اين مورد مداخله نخواهد كرد.
در مرحله ديگر رسانه هاى آمريكا از قول سخنگويان اين كشور مطالبى را عنوان كردند كه نشانه مداخلات واشنگتن بود از جمله اين كه آنها عنوان كردند آمريكا در لبنان به دو موضوع مهم يعنى سلاح حزب الله لبنان و خارج كردن اين كشور از حوزه نفوذ سوريه اهميت مى دهد.
بدون شك چنان كه يك ناظر الجزيره گفته است هدف مخالفت هاى آمريكا آن است كه گروه اكثريت (پارلمانى) كاملاً سقوط نكند و بتواند در شرايط بهترى مذاكره كند از همين رو واشنگتن نمى خواهد اوضاع در لبنان كاملاً تحت سيطره آمريكايى ها درآيد.

تركيب مذاكره كنندگان دوحه

تركيب مذاكره كنندگان دوحه
از ميان ۵۳ تن از سران ، مسئولان و اعضاى گروههاى وابسته به جريان حاكم و احزاب مخالف لبنانى شركت كننده در نشست دوحه ، ۱۹ تن در صف مخالفان و ۳۴تن در صف جريان حاكم لبنان قرار دارند.
ميز احزاب مخالف جريان حاكم شامل ۱- نبيه برى رئيس مجلس لبنان و رئيس جنبش امل ، به همراه پنج عضو ديگر از جمله على حسن خليل (شيعه) و سمير عازر(مسيحى) ، دو تن از نمايندگان فراكسيون او در مجلس لبنان است.
۲-ميشل عون (مسيحى مارونى) ، رهبر جريان مسيحى ملى آزاد لبنان ، به همراه پنج عضو ديگر از جمله عباس هاشم (شيعه ) و فريد الخازن (مسيحى ) دو تن از نمايندگان فراكسيون او درمجلس لبنان .
۳- محمد رعد رئيس فراكسيون نمايندگان حزب الله درمجلس لبنان به جاى سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله ، به همراه محمد فنيش وزيرمستعفى نيرو و حسين حاج حسن نماينده حزب الله درمجلس .
۴- ايلى اسكاف ( مسيحى كاتوليك) رئيس فراكسيون مردمى در مجلس لبنان به همراه سليم عون ( نماينده مسيحى مارونى) و حسن يعقوب ( نماينده شيعه درمجلس لبنان ) .
۵- ميشل المر نماينده مسيحى ارتودكس در مجلس لبنان . يشل المر ، پدر الياس المر ، وزير دفاع كابينه سنيوره و عضو جريان حاكم كه عضو فراكسيون ميشل عون بود اخيراً از اين فراكسيون فاصله گرفته است اما مى گويد كه اين امر به معناى پيوستن به جريان چهارده مارس يا جريان حاكم نيست .
ميزجريان حاكم نيز شامل اين افراد بود :
۱- فؤاد سنيوره(سنى) با هشت همراه از جمله چهار تن از وزيران كابينه اش.
۲- سعد حريرى(سنى) به همراه چهار تن ديگر از جمله باسم السبع.
۳- امين الجميل رئيس حزب كتائب (مسيحى مارونى) به همراه پنج نفر ديگر .
۴- وليد جنبلاط رئيس سازمان سوسياليست دروزى به همراه غازى عريضى وزير اطلاع رسانى(دروزى) ، مروان حماده ، وزير ارتباطات (دروزى)، نعمه طعمه، نماينده مجلس(مسيحى) و وائل ابوفاعور ، نماينده مجلس ( دروزى ) .
۵- محمد الصفدى (سنى) وزير راه و ترابرى كابينه سنيوره و رئيس فراكسيون طرابلس در مجلس لبنان به همراه محمد كباره ( نماينده سنى مجلس).
۶- غسان توينى ( مسيحى ارتودكس) .
۷- سميرجعجع (مسيحى مارونى ) ، رئيس سازمان نيروهاى لبنانى ، به همراه سه تن ديگر از جمله جرج عدوان و آنتوان زهرا دو تن از اعضاى اين سازمان و نماينده مجلس ( مسيحى مارونى ) .
۸- پترس حرب ( مسيحى مارونى ) ، از اعضاى جريان حاكم موسوم به چهارده مارس به همراه يك تن ديگر.
۹- هاگوب بقرادونيان از حزب ارمنى تاشناق .
۱۰-هاگوب قصارجيان از حزب ارمنى هانشاك .
حزب تاشناق نيز به احزاب مخالف نزديك تر از جريان حاكم است و درانتخابات با ميشل عون ائتلاف كرد .
مذاكره كنندگان در دوحه درپايان حول تركيب كميته اصلاح قانون پارلمانى نيز توافق كردند. بر اساس گزارش ها قرار شده على حسن الخليل و جبران باسيل از مخالفان و جرج عدوان و سليم سلمان از گروه حاكم اعضاى كميته بررسى قانون جديد انتخابات را تشكيل دهند. مسئوليت اين كميته، تعديل قانون كنونى انتخابات پارلمان لبنان است

لبنانى ها در مسير تشكيل دولت ائتلافى


 

 
  مقام هاى قطرى كه اجلاس حساس مذاكره طرف هاى درگير در لبنان را ميزبانى مى كنند ديروز نيز خبرهاى مثبت و اميدواركننده اى را از روند اين گفت وگو ها مخابره كردند. برپايه گزارش ناظران حاضر در دوحه، روز سوم جلسات لبنانى به موضوع تشكيل دولت ائتلافى اختصاص يافت.
لبنانى ها در دور اول مذاكراتشان موضوع اصلاح قانون انتخابات پارلمانى را به بحث گذاشته و در اين باره بر سر تشكيل يك كميته مشترك براى تغيير قانون انتخابات توافق كردند. برپايه اين گزارش، مذاكره كنندگان لبنانى اين بار پيرامون طرح دولت قطر براى تقسيم كرسى هاى كابينه تلاش مى كنند. براساس طرح دولت قطر ۱۱ وزير به مخالفان، ۱۶ وزير به گروه سياسى حاكم و سه وزير به رئيس جمهورى داده شده است. بنابر اين گزارش، موضوع دولت وحدت ملى همچنان در دست بررسى است و توافق شده است حمدبن جاسم بن جبر آل ثانى وزير امور خارجه قطر اين موضوع را با طرف هاى بحران پيگيرى كند. موضوعات زيادى در دستور كار گروه هاى سياسى لبنان قرار دارد ولى مقامات قطرى و كميته وزارتى اتحاديه عرب بر حل دو مسئله انتخابات و تشكيل دولت وحدت ملى اصرار دارند اما بحث درباره ساير مسائل مورد اختلاف در دوحه آغاز و در بيروت پس از انتخاب رئيس جمهور جديد و زير نظر وى تكميل خواهد شد.
برخى منابع اگاه ديپلماتيك هم ادعا كردند كه طرف هاى سياسى لبنانى هفته آينده ميشل سليمان را به عنوان رئيس جمهور جديد لبنان انتخاب خواهند كرد.
به گزارش سايت اينترنتى روزنامه الوطن، فرايند انتخاب سليمان به رياست جمهورى در پايان مذاكرات طرف هاى لبنانى در دوحه صورت خواهد گرفت. اين مذاكرات تا سه شنبه يا چهارشنبه آينده ادامه خواهد داشت. همچنين اهتمام اصلى در اين مذاكرات بر مسئله انتخاب ميشل سليمان به رياست جمهورى به شيوه پيشنهادى حمد بن جاسم نخست وزير و وزير امور خارجه قطر صورت خواهد گرفت و مسئله انتخاب رئيس جمهورى به پيش شرط ها براى دستيابى به توافق در زمينه تركيب دولت و قانون انتخابات مرتبط نخواهد بود. 
گروه سياسى حاكم بر اين طرح داراى ملاحظاتى بودند از جمله اين كه به موازات آن، مسئله سلاح حزب الله نيز طرح شود كه قطر پيشنهاد داد كه موضوع سلاح در بيروت پس از انتخاب رئيس جمهورى مورد بررسى قرار گيرد. نشست دوحه به ابتكار اتحاديه عرب و در پى ديدار و گفت و گوى حمد بن جاسم نخست وزير و وزير خارجه قطر، عمرو موسى دبيركل اتحاديه عرب و شمارى از وزيران خارجه كشورهاى عربى با سران احزاب و گروه هاى لبنانى برگزار مى شود.
طى يك سال گذشته اين نخستين گفت و گوهاى ملى و مهم بين سران سياسى لبنان براى كمك به حل بحران اين كشور است .

اولين توافق در گفت وگوهاى ملى لبنان


 

 
365001.jpg
 پس از نزديك به يك هفته كشمكش در بيروت مذاكره سياسى ميان نمايندگان گروه حاكم و مخالف دولت لبنان روز گذشته با ميانجيگرى اتحاديه عرب در قطر آغاز شد و در اولين گام نمايندگان اين گروه ها بر سر تشكيل كميته اصلاح قانون انتخابات به توافق رسيدند.در اين مذاكرات ۱۴ تن از رهبران و نمايندگان گروه هاى لبنانى حضور دارند و شيخ حمدبن خليفه آل ثانى امير قطر اين نشست را به طور رسمى آغاز كرد.
سمير جعجع، فؤاد سنيوره، وليد جنبلاط، سعد الحريرى، امين الجميل از جمله سران جريان حاكم در لبنان موسوم به ۱۴ مارس و نيز نبيه برى رئيس پارلمان و ميشل عون رهبر جريان ملى آزاد و محمد رعد رئيس فراكسيون حزب الله در پارلمان لبنان از جمله رهبران موافق تشكيل دولت وحدت ملى در گفت و گوهاى قطر شركت دارند.جمعه شب، رهبران مخالف و موافق، نشست بسيار كوتاهى با امير قطر برگزار كردند و شيخ حمد بن خليفه آل ثانى، در سخنان كوتاهى ابراز اميدوارى كرد تا كشورش،صحنه اى براى دستيابى مخالفان وموافقان دولت سنيوره به تفاهم و توافق باشد.
عمرو موسى دبيركل اتحاديه عرب نيز با اشاره به ابهامات موجود در توافقات اخير گروه هاى لبنانى از جمله موضوع سلاح مقاومت،اعلام كرد: اعزام نيروهاى عربى به اين كشور،به نتايج مذاكرات رهبران سياسى لبنان بستگى دارد.
شيخ حمد بن جاسم آل ثانى نخست وزير قطر و عمرو موسى هفته گذشته در سفرى به بيروت توانستند موافقت گروه هاى لبنانى را براى آغاز گفت و گوهاى ملى جلب كنند. بر اساس توافقى ۶ مرحله اى كه در بيروت به دست آمد دو طرف موافقت كردند كه اوضاع كشور به شرايط پيش از درگيرى هاى اخير بازگردد و هر يك از آنها نيروهاى مسلح خود را از خيابان ها خارج كنند. اين توافق بر انتخاب ميشل سليمان فرمانده ارتش به عنوان كانديداى رياست جمهورى و تأييد وى تأكيد دارد كه تشكيل كميته بررسى قانون انتخابات زمينه ساز انتخاب وى به شمار مى آيد.
نا آرامى هاى اخير در لبنان پس از آن آغاز شد كه دولت فؤاد سنيوره، شبكه مخابراتى حزب الله را غير قانونى و «وفيق شقير» رئيس دستگاه امنيتى فرودگاه بيروت را از مقام خود بركنار كرد.حزب الله اين اقدام سنيوره را «اعلام جنگ» عليه خود خواند و اعلام كرد كه اين شبكه در جنگ ۳۳ روزه با رژيم صهيونيستى در سال ۲۰۰۶ نقشى محورى و اساسى داشته است و از جريان حاكم خواست كه در تصميم خود تجديد نظر كند.سرانجام پس از درگيرى ميان معارضان و طرفداران دولت، كابينه لبنان شب پنجشنبه به طور رسمى از دو مصوبه اخير كه اين كشور را به سمت بحران سوق داد، عقب نشينى كرد و با اين اتفاق زمينه نشست تفاهم دوحه فراهم شد.

۷۵ سال دوستى سعودى ها با آمريكا


 
364983.jpg
نمايه روابط آمريكا و عربستان در ۷ سال اخير

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱: آمريكا، عربستان را به خاطر حمله نيروهاى بن لادن كه تبار سعودى دارد به برج هاى دوقلو سرزنش كرد.
۲۵ آوريل ۲۰۰۲: بوش و ملك عبدالله كه آن موقع وليعهد عربستان بود، در تگزاس ديدار كرد.
بوش در اين ديدار پيشنهاد عادى سازى روابط اعراب و اسرائيل را ارائه كرد.
۱۸ مارس ۲۰۰۳: عربستان به درخواست دوباره آمريكا براى مشاركت در جنگ عليه القاعده و تروريست هاى عراق پاسخ رد داد.
۱۱ مه ۲۰۰۳: ۳ بمب گذاران انتحارى به پايگاه آمريكا در رياض حمله كردند و موجب مرگ ۳۵ آمريكايى و عرب شدند.
۲۹ جولاى ۲۰۰۲: بوش پيشنهاد عربستان را براى غيرمحرمانه كردن نقش عربستان در حوادث ۱۱ سپتامبر رد كرد.
۱۲ ژوئن ۲۰۰۴: يك افسر آمريكا در عربستان هدف شليك گلوله قرار گرفت و كشته شد. فرداى آن روز نيز جسد افسر ديگرى را نيز كه ربوده شده بود، پيدا شد. القاعده داخلى عربستان مسئوليت اين دو قتل را پذيرفت.
۲۵ آوريل ۲۰۰۵: بوش در ديدار با وليعهد عربستان در تگزاس از وى خواست بهاى نفت را كاهش دهند اما اين طرح در رياض پذيرفته نشد.
۲۵ فوريه ۲۰۰۷: تركى الفيصل فرستاده سابق عربستان سعودى به واشنگتن، اظهارنظر كرد رابطه استراتژيك آمريكا و عربستان در دو عرصه انرژى و امنيت ادامه يابد.
۱۵ ژانويه ۲۰۰۸: عربستان در جريان سفر بوش به رياض تأكيد كرد اگر بازار و تقاضا بيشتر شود، آنان عرضه را بيشتر خواهند كرد.
۱۶ مه ۲۰۰۸: در جريان سفر دوم بوش به رياض سران دو كشور امضاى ۴ توافقنامه مهم امنيتى و هسته اى را در دستور كار قرار دادند.

 جيران عزيزى: ماه ژانويه وقتى جورج بوش در يك تور خاورميانه اى وارد عربستان سعودى شد در محافل آمريكايى همه جا سخن از يك تحول بود، تحولى كه مى بايست باب همكارى جديد ميان واشنگتن و رياض در منازعات منطقه باز مى كرد و در گام بعدى ثبات و آرامش را بر بازار متلاطم نفت حكمفرما مى ساخت اما بوش با دستانى خالى رياض را ترك كرد. حالا نزديك به ۵ ماه پس از آن ديدار نااميدانه بوش ديگر بار به خاورميانه سفر كرده تا ضمن شركت در جشن نكبت - سالگرد تأسيس
رژيم صهيونيستى - در هفتاد و پنجمين سال دوستى آمريكا و سعودى ها، پايه يك پيمان جديد را بگذارد. اما سعودى ها كه روابط شان با آمريكا در سال هاى اخير دچار افت و خيزهاى فراوان بوده است از ارائه اطلاعات دقيق درباره مذاكرات بوش و ميزبانان سعودى درباره مسائل مهمى مانند بحران عراق و لبنان امتناع كردند.
تنها خبر قابل توجهى كه از كاخ سلطنتى رياض به رسانه ها درز كرده اين است كه سعودى ها در پاسخ به خواسته بوش پذيرفتند ميزان توليدات نفتى خود را به ۳۰۰ هزار بشكه در روز برسانند. البته انتظار نمى رود اين تصميم نيز تأثير جدى بر بازار بحرانى نفت بگذارد. زيرا بهاى نفت از ماه ژانويه كه بوش براى اولين بار در سال جارى وارد رياض شد تاكنون نزديك به ۳۰ دلار افزايش داشته است كه اين افزايش به همين ميزان باعث بالا رفتن بهاى بنزين و گازوئيل در آمريكا و در پى آن افزايش تورم در اين كشور شده است.
سعودى ها براى جلب رضايت شركاى آمريكايى خود حاضر شده اند توليدات خود را به ميزان قابل توجهى افزايش دهند، اما به گفته تحليلگران اقتصادى اين افزايش توليدات، هرگز نخواهد توانست بهاى گازوئيل در آمريكا را (كه اكنون نسبت به سال گذشته ۴ دلار براى هر گالن افزايش داشته است)كاهش دهد.
آمريكا در طول روابط ۷۵ ساله خود با عربستان، همواره خاندان سعودى را دوست و متحد نزديك خود در خاورميانه دانسته است، البته از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به اين سو اين روابط شكل متفاوتى پيدا كرد. حمايت بخشى از خاندان سعودى از جريان تندرو سلفى در عراق و افغانستان و افزايش ناگهانى نفت كه در دو سال اخير ۲ برابر شد، باعث به وجود آمدن موجى ضدسعودى در بين سياستمداران آمريكايى، بويژه دموكرات ها شد. تأثيرگذارى اين موج در شرايط حاضر كه كنگره به دست دموكرات ها مى چرخد، بيش از پيش مشاهده مى شود. تا جايى كه اين طيف از سياستمداران آمريكا رسماً اعلام كردند كه هم جريان تروريسم در بخش خاورميانه عربى خاستگاه سعودى دارد هم اين كه دولتمردان رياض از بحران هاى خاورميانه براى افزايش عايدات نفتى بهره مى گيرند.
انتقادهاى سياسى آمريكايى ها را اميرنايف وزير كشور عربستان پاسخ و در پاسخ انتقادهاى اقتصادى نيز على النعيمى وزير نفت اعلام كرداگر آنها راضى شده اند بر ميزان توليدات خود بيفزايند كه اين تقاضا نيز از جانب مصرف كنندگان و مردم آمريكا بر ما اعمال شده است... ما بيش از اين ديگر كارى براى مردم آمريكا از دستمان بر نمى آيد.»
اما استفان هادلى مشاور امنيت ملى آمريكا هم ديروز در لابه لاى سخنان خود معترف شد، بيشترين تنش ها در روابط عربستان و آمريكا، در اثر بحث تروريسم و جنگ عراق بوجود آمد. آمريكا چندين سال است اعتقاد دارد بسيارى از خشونت هاى داخل عراق كه گريبانگير اين كشور است، ناشى از فتاوى صادره از سوى وهابيون سعودى و پيوندهاى خويشاوندى و ايدئولوژيك شاخه هاى القاعده با داخل عربستان است. به همين دليل نيز آمريكا تلاش كرد در نشست اخير همسايگان عراق، عربستان را متقاعد كند سفارت خود در بغداد را بازگشايى كند. چيزى كه هنوز سعودى ها نسبت به آن رضايت نداده اند. در هر حال بوش اين بار در فضاى سياسى تازه اى با حاكمان سعودى به مذاكره نشست و به يمن همين فضاى جديد او اين بار در سفر به عربستان ۴ توافقنامه هسته اى - امنيتى را در كنار جلب رضايت سعودى ها براى افزايش توليدات امضا رساند. اكنون سؤال جدى اين است كه اين فضاى نوين كه آمريكا و سعودى ها را به گشودن فصل جديد دوستى واداشته، چيست
به باور ناظران، كليد اين معما در بحران لبنان و عراق پنهان است، يعنى در بحرانى كه شاهزادگان سعودى در تفسير مشترك با آمريكايى ها معتقدند كه اوضاع سياسى به دست نيروهاى رقيب عربستان افتاده است. اين اتفاق نظر ميان آمريكا و عربستان در لبنان مشكل آشكارتر از عراق دارد. زيرا سعودى ها نيز همانند آمريكايى ها خود را بازنده تحولات اخير لبنان مى دانند لذا اميدوارند كه با يارى دوباره كاخ سفيد راهى تازه براى جبران شكست هاى خود در اين ناحيه پيدا كنند.

تلاطم هاى سياسى شبه جزيره عربستان

تلاطم هاى سياسى شبه جزيره
364353.jpg
س. حيدرپور

روابط رياض با كشورهاى اسلامى و عربى هيچ گاه تا اين اندازه دچار تنش نبوده است. ديپلماسى رياض كه زمانى با نام برادر بزرگتر و درنقش ميانجى دعواى خاندان هاى حكومتى اعراب ظاهر مى شد اكنون خود به يكى از طرف هاى اصلى منازعات دامنه دار تبديل شده است. در نگاه بسيارى از ناظران عرب ديگر سعودى ها آن جايگاه ديرين را به عنوان يكى از وزنه هاى ديپلماسى جهان عرب ندارند.
اما تنزل موقعيت ديپلماسى رياض فقط به صحنه خاورميانه محدود نمى شود. اتفاقات سفر سال گذشته سران اين كشور به اروپا نشان داد كه اعتبار سياسى اين كشور نزد غرب نيز به طور جدى آسيب ديده است. در جريان اين سفر رسانه ها و محافل اروپا و آمريكا دراقدامى كه رنجش عميق پادشاهى رياض را در پى داشت پرونده روابط جريان هاى مسلح سلفى و القاعده در عراق و افغانستان با سعودى ها را گشودند.
ديپلماسى رياض كه از ۱۱سپتامبر به اين سو سيرى پر از چالش طى كرده است اكنون با رشته تازه اى از تهديدات دست به گريبان است.
يك رشته از اين مشكلات را مى توان در تنش هاى مستمر ميان رياض با پايتخت هاى عربى جست وجو كرد به نحوى كه در جناح بندى درون جهان عرب اكنون جز اردن ومصر هيچ كدام از كشورهاى عربى آن پيوند ديرين را با سعودى ها ندارند.
اما عمق مشكلات رياض در تغييرنگاه جنبش هاى اسلامى به عربستان نمايان شده است.
تصميم هايى كه رياض پس از ۱۱ سپتامبر در همراهى با سياست هاى منطقه اى آمريكا اتخاذ كرد بيشترين نقش را در بى اعتمادى محافل اسلامى داشته است. اوج اين رويگردانى زمانى بود كه رياض طرح صلح عربى را با هدف عادى سازى روابط با رژيم صهيونيستى ارائه كرد و در تكميل آن هيأت ديپلماتيك خويش را راهى اجلاس آناپوليس كرد.
اما در برهه كنونى به نظر مى آيد كه كانون مشكلات ديپلماسى رياض در نحوه مديريت سه بحران مهم خاورميانه يعنى عراق، لبنان و فلسطين نمايان شده است.
احساس نوعى باخت تاريخى شاهزادگان سعودى را به گشودن جبهه تنش با جنبش ها و دولت هاى پيشرو در سه بحران خاورميانه واداشته است.
در اين چارچوب مى توان گفت شكاف عميق، پنهان و در عين حال پيش رونده در مناسبات رياض و دمشق، در يك سال گذشته، از تصورى ناشى مى شود كه در آن شاهزادگان سعودى مى پندارند كه در گردونه بحران هاى عراق، فلسطين و لبنان از رقابت با حريفان عرب و غير عرب خويش باز مانده اند. تاكتيك ها وراهكارهايى هم كه پس از اين رياض براى به هم زدن بازى دراين سه بحران ريخته است از همين تصور سرچشمه مى گيرد.
عجيب ترين واكنش را سعودى ها به حريفان خويش در عراق نشان داده اند. دولتمردان سعودى در قبال بحران عراق، بريك نگرش قومى و طايفه اى تكيه كرده و براى بسيج اعراب از همان دستاويزى بهره جسته اند كه شورشيان و القاعده دراين كشور استفاده مى كنند.
آنان دولت «نورى المالكى» را دولت شيعى ناميده و با طرح اين ادعاى كهنه كه بر اهل سنت در اين كشور جفا شده است سعى در تحريك و شوراندن اعراب بر حاكميت بغداد ورزيده اند تاحدى كه در يك مرحله رياض در واكنش به تمايل مالكى براى سفر به عربستان در قالب يك بيانيه رسمى اعلام كرد كه از او استقبال نخواهد شد. اين نگرش در تفسيرى خوشبينانه، دست كم سكوت رياض در قبال مشاركت جوانان تندرو سعودى در عمليات مسلحانه و تروريستى در عراق را به همراه داشته است. روزنامه آمريكايى«نيويورك تايمز»چندى پيش در گزارشى به نقل از فرماندهان ارتش و مسئولان سازمان هاى امنيتى آمريكا، نوشت: «ماهانه حدود ۶۰ تا ۸۰ جنگجوى مسلح وارد عراق مى شوند كه نزديك به نيمى از آنان، تبعه سعودى هستند و دولت اين كشور هيچ اقدامى براى جلوگيرى از نفوذ آنان به خاك عراق انجام نمى دهد.»
انتشار اين گزارش، به منزله اعتراف صريح دولت آمريكا به عنوان بزرگترين همپيمان عربستان، به ايفاى نقش مخرب رياض در بحران امنيتى عراق بود. به جز عمليات ميدانى، تئوريسين هاى مذهبى در عربستان نيز بستر فكرى لازم را براى مباح شمردن خون ملت بيگناه عراق توسط تكفيرى ها فراهم مى آورند. در همين ارتباط مى توان به ديدگاه برخى علماى برجسته وهابى مسلك سعودى اشاره نمود كه در تكفير شيعيان و تشويق ويران سازى مراقد مطهر ائمه معصومين (ع) فتوا صادر مى كنند.
البته سعودى ها تنها براى جلب رضايت آمريكا دستوراتى صورى را براى توقف حمايت از شورشيان عراق صادر كردند و در همين راستا «عبدالعزيز بن عبدالله آل الشيخ» مفتى كل و رئيس هيأت كبار علماى عربستان نسبت به سفر اتباع سعودى به عراق با هدف شركت در ناآرامى ها اين كشور هشدار داد.
اما عراق همچنان به صورت پاشنه آشيل سياست عربستان باقى ماند و يكى از عواملى كه وجهه سعوديها را در صحنه افكارعمومى جهان تخريب كرد همانا حمايت آنان از شورش هاى خونين و جنگ قومى در نسل كشى درعراق بود. اين گزارش به اندازه كافى تكان دهنده بود كه اعلام شد؛ شمار شهروندان عربستانى كه از زمان اشغال عراق به منظور شركت در نبرد عليه نيروهاى آمريكايى و دولت عراق به اين كشور رفته اند هزاران نفر برآورد مى شود اما مقامات سعودى اين ارقام را اغراق آميز دانسته و آن را رد مى كنند. روزنامه «الوطن» چاپ عربستان اخيراً فاش كرد: تنهادولت سوريه از تابستان گذشته تاكنون ۱۸۰ تبعه سعودى را به اتهام ارتباط با تروريسم يا تلاش براى ورود غيرقانونى به عراق بازداشت كرده است. اين روزنامه همچنين نوشت : نيروهاى مرزبانى عربستان طى سه ماه دوم سال جارى ميلادى مجموعاً ۹۷ نفر كه قصد داشتند به صورت غيرقانونى از مرزهاى مشترك با عراق عبور كنند را دستگير كردند.
تضادهاى سعوديها با دولت بغداد هنوز به عنوان يك علامت سؤال در نگاه محافل جهانى كه حمايت از حكومت منتخب اين كشور را يك امر انسانى مى دانند باقى مانده است اين تضاد در روزهاى اخير كه عربستان با گشايش سفارت هاى عربى در بغداد مخالفت كرد به اوج رسيد.
«محمد حبش» از شخصيت هاى مذهبى برجسته اهل سنت سوريه، در مصاحبه با رسانه هاى خبرى، عدم مشاركت عربستان در فرآيند همگرايى و آرامش در منطقه را ناشى از حسادت سياسى مى داند.
هنوز مشكل سعودى ها در عراق حل نشده كه رشته ديگر تضادهاى عربستان با طرف هاى عربى بويژه سوريه بروز كرده است.
ريشه اين تضاد به جنگ ۳۳ روزه برمى گردد كه به عنوان يك شكست در كارنامه ديپلماسى رياض ثبت است در آن برهه عربستان در انتخابى عجيب عليه جريان مقاومت موضع گرفت و دمشق نيز در تصميمى جسورانه راه خويش را از رياض جدا كرد.
اين شكاف كه در واقع شكافى ميان مشى مماشاتگرانه سعودى و مشى انقلابى دمشق بود بارديگر در حوادث اخير لبنان بروز كرده است.
همين انديشه باعث شد سعودى ها اجلاس مهم دمشق درباره عراق را بايكوت كنند .
«فايز ساره» تحليلگر و كارشناس سياسى سورى معتقد است: «علت اصلى سياست هاى اخير عربستان، اين است كه مى داند، فضاى حاكم بر منطقه به نفع آن پيش نمى رود.
به باور او نگرانى رياض قابل درك است زيرا عربستان در خارج كشور خود با اتهام هاى تاريخى مبنى بر سهل انگارى در مقابله با رخنه افراد مسلح به خاك عراق متهم است و از سوى شاهزادگان سعودى در داخل نيز به ناتوانى در حفظ موقعيت هاى ديپلماسى. بى شك، اتهاماتى كه عربستان در ارتباط با بحران امنيتى خاورميانه روبه رو است، بسيار شديدتر است و رفتارهاى تند اين كشور در خارج بازتابى از همين فشارها است.

نگاه آمريكا به نفت عربستان


 
364326.jpg
مصطفى آذرى

بوش سفر شش روزه خود را از رژيم صهيونيستى آغاز كرده و از مصر و عربستان سعودى نيز ديدن خواهد كرد.
كاخ سفيد اعلام كرد رئيس جمهور آمريكا قرار است در سفر پيش روى خود به خاورميانه با مقامات عربستان سعودى درباره بهاى بالاى نفت خام گفت و گو كند.
رئيس جمهور آمريكا در حالى به عربستان سعودى سفر مى كند كه اخيراً بهاى نفت خام به ركورد جديدى به بالاى ۱۲۵ دلار در هر بشكه رسيد. چندين ماه است كه كشورهاى بزرگ مصرف كننده نفت از جمله آمريكا خواستار فشار بر سازمان اوپك و افزايش عرضه نفت خام در بازار شده اند. مقامات سازمان كشورهاى صادركننده نفت (اوپك) نيز بر اين عقيده اند كه عرضه نفت در بازار كافى است و كاهش شديد ارزش دلار و فعاليت بالاى سفته بازان عامل رشد بى سابقه بهاى نفت بوده است. عربستان ۲۰ درصد از نفت آمريكا را تأمين مى كند (۱‎/۴۷ ميليون بشكه نفت خام و ۱‎/۵ ميليون بشكه محصولات پتروشيمى) و آمريكا نخستين شريك تجارى اين كشور است. بر اساس نظر دبيرخانه اوپك به ازاى هر يك درصد كاهش ارزش دلار، ۴ درصد افزايش قيمت نفت خام بوده است، اين رابطه بين افت ارزش دلار و قيمت نفت خام ادامه خواهد يافت .
در حال حاضر قيمت هاى نفت خام از عرضه و تقاضاى آن تبعيت نمى كند و درصورت تقويت دلار قيمت ها متعادل مى شود، ضمن اين كه بايد توجه داشت كه در واقع اين قيمت هاى نفت خام نيست كه افزايش يافته بلكه ارزش دلار تضعيف شده است.
با اين حال معاون وزارت خزانه دارى آمريكا اظهار داشته است كه هيچ ترديدى نيست كه ما با آشفتگى هايى جدى بويژه در بازارهاى مالى و اعتبارى رو به رو هستيم كه دليل اصلى اين مشكلات، قيمت بالاى مواد اوليه بويژه نفت است.
مقامات كاخ سفيد اعلام كرده اند: اولويت اصلى بوش در سفر آتى به خاورميانه درخواست از كشورهاى عضو اوپك براى افزايش توليد نفت است. «استفان هادلى» مشاور امنيت ملى كاخ سفيد اعلام كرد: جورج بوش در ديدار هفته آينده خود از عربستان سعودى از كشورهاى توليد كننده نفت درخواست خواهد كرد تا ميزان توليد خود را افزايش دهند.
افزايش قيمت نفت و بالا رفتن قيمت سوخت و در هم گسيختگى اقتصاد آمريكا بوش را وادار كرده است تا از كشورهاى توليد كننده نفت مجدد تقاضاى افزايش توليد بكند و ممكن است با بدتر شدن اوضاع اقتصادى آمريكا بوش در آينده نيز مجبور به انجام چنين كارى شود. همچنين بوش از مقامات آمريكايى درخواست كرده است تا توليد نفت آمريكا را تا حد امكان افزايش دهند و به فكر تغيير منابع انرژى خود باشند.
اين در شرايطى است كه جرج بوش در سفر گذشته خود به خاورميانه با وجود درخواستهاى مكرر نتوانست كشورهاى صادر كننده نفت عضو اوپك را وادار به افزايش توليد كند.
نيوزويك اخيراً نوشت: ملت عربستان سعودى همواره توسط يك خانواده اداره شده است، يك شبكه گسترده از شاهزادگان سعودى كه به گونه اى همه جانبه عمل مى كنند، حقانيت خانواده سعودى بر پايه قانون بنا نشده بلكه بر پايه يك نوع برداشت افراطى از اسلام به نام «وهابى» است كه «اسامه بن لادن» نيز از آن پيروى مى كند.اين هفته نامه آمريكايى درباره سفر قبلى بوش نوشت:«اى كاش بوش خودش را در اين سفر جدى تر مى گرفت البته شايد در سفر بعدى او بتواند به جاى بازديد از يك موزه، با چند مخالف نيز ملاقات كند».
* اثرات روند مصرف جهانى نفت و نقش عربستان
براساس گزارش هاى صندوق بين المللى پول، ميزان تقاضاى جهانى نفت خام تا سال ۲۰۳۰ به ۱۳۸‎/۵ ميليون بشكه خواهد رسيد. در اين ميان، تقاضاى چين ۱۸‎/۷ ميليون بشكه نفت در روز خواهد بود كه در قياس با سال ۲۰۰۴ نزديك به ۳۰۰ درصد افزايش خواهد داشت. دليل اين افزايش تقاضا را مى توان ناشى از تقاضاى زياد چين و هند، همچنين تقويت رشد مصرف ساير كشور ها دانست. تقاضاى نفت خام چين در مقايسه با سال گذشته نزديك به ۷۰۰ هزار بشكه و تقاضاى آمريكا ۵۰۰ هزار بشكه در روز افزايش داشته است. رشد اقتصادى ۹ درصدى چين در دو سال گذشته سبب شد كه اين كشور به دنبال منابع تازه انرژى باشد. سرعت فعاليت هاى اقتصادى، تقاضاى نفت را در بلندمدت تعيين و قيمت نفت، تغييرات بلند مدتى را در تقاضاى نفت ايجاد مى كند. رشد اقتصادى بسيارى از كشورهاى توسعه يافته با اين افزايش قيمت، به شدت به خطر مى افتد و كشورهاى در حال توسعه فاقد ذخاير نفتى نيز، وارد دوره اى از بحران مى شوند؛ به گونه اى كه در بعضى از اين كشور ها اعلام آماده باش شده است. افزايش قيمت نفت علاوه بر كاهش رشد اقتصادى كشورها، كاهش مصرف را نيز در بر دارد.
امروزه دنيا با افزايش تقاضا روبه رو شده است كه آن را مى توان معلول افزايش جمعيت، رشد جمعيت شهرنشين، افزايش وسايل حمل و نقل، توسعه صنعتى كشور ها و ... دانست. با كوچك ترين شوك در زمينه كاهش عرضه نفت، اقتصاد جهانى، قيمت هاى جديدى را از سر مى گذراند. مؤسسه تحقيقاتى Goldman sacks عنوان كرده است: چنانچه بخواهيم قيمت نفت واقع بينانه باشد، بايد قيمت ۱۸۲ دلار را براى آن در نظر بگيريم تا بتوان تقاضا را كنترل كرد و احتمال ۲۰۰ دلار شدن هر بشكه نفت را محتمل دانست. تقاضاى روزافزون نفت خام، كاهش بى سابقه نفت موجود در چاه ها و بخش پائين دستى نفت، تأسيسات نفتى نه چندان كافى و ادامه نگرانى در زمينه افزايش ناكافى ميزان توليد نفت كشورهاى غير عضو اوپك و اختلال در عرضه نفت درياى شمال، خليج مكزيك و عراق به بازارهاى جهانى، علت هاى اصلى اين افزايش قيمت نفت هستند، اما به نظر مى رسد كه روند افزايش قيمت نفت اين بار، طولانى مدت و دائمى باشد. جرج بوش، رئيس جمهورى آمريكا در سفر قبلى به عربستان سعودى كه بزرگترين صادر كننده نفت در جهان است، نيز از افزايش قيمت نفت و تهديدى كه متوجه اقتصاد آمريكا است، گلايه كرده بود. سال گذشته نيز وى در سفر به عربستان گفت:«من بار ديگر امشب درباره اين واقعيت كه بهاى نفت بسيار بالا و براى اقتصاد ما سخت است، به اعليحضرت [ملك عبدالله، پادشاه عربستان] خواهم گفت. »
سه سال پيش و زمانى كه ملك عبدالله در مزرعه شخصى جرج بوش، ميهمان رئيس جمهورى آمريكا بود، پادشاه عربستان، قيمت نفت در آن زمان را كه بشكه اى ۵۴ دلار بود، «به وضوح بسيار بالا» توصيف كرده بود. آمريكا كه بزرگترين مصرف كننده انرژى در جهان است، در آستانه بحرانى اقتصادى قرار دارد و خبرگزارى رويترز، واكنش حكومت عربستان سعودى به سخنان بوش را «آزمونى براى اين متحد قديمى آمريكا» خوانده است، چرا كه قيمت بالاى نفت تأثيرى منفى بسيارى بر اقتصاد آمريكا داشته است. برخى برآورد ها نشان مى دهد كه عربستان سعودى داراى ظرفيت مازاد توليدى دو ميليون بشكه است اما برخى ديگر از تحليلگران بازار نفت اين آمار را غير واقعى و اعلام آن را تنها به منظور ايجاد اطمينان در بازار پر تلاطم جهانى نفت مى دانند كه در صورت مشخص شدن نبود ظرفيت توليد بالاى نفت از سوى عربستان قيمت آن بشدت افزايش خواهد يافت. خبرگزارى آسوشيتدپرس نيز در گزارشى نوشته است كه كشورهاى عضو اوپك كه بيش از ۴۰ درصد نفت مورد نياز بازارهاى جهانى را توليد مى كنند، عموماً از خواست عربستان سعودى درباره ميزان توليد سرپيچى نمى كنند. اما گرچه عربستان اعلام مى كند كه ظرفيت مازاد دو ميليون بشكه اى دارد اما به دليل بسته بودن جامعه عربستان و عدم ارائه آمار دقيق ميزان برآورد واقعى ظرفيت توليدى اين كشور مشكل است. همچنين عربستان نيز بر اين امر وافق است قيمتهاى كنونى با توجه به كاهش ارزش دلار چندان بالا نيست. تا كنون رئيس جمهور آمريكا مذاكرات زيادى را با مقامهاى كشورهاى نفت خيز خاورميانه از جمله عربستان در خصوص افزايش قيمت نفت و تأثير منفى آن بر اقتصاد آمريكا و اقتصاد جهان داشته است و در سفر آتى نيز بوش با مقامهاى رياض در اين خصوص گفت و گو خواهد كرد.جرج بوش، رئيس جمهورى آمريكا، در جريان سفر به عربستان سعودى در رياض با ملك عبدالله، پادشاه عربستان، در باره تأثير بهاى نفت بر اقتصاد آمريكا بحث و گفت و گو خواهد كرد. اما همانند سفرهاى قبلى به نظر مى رسد دستاورد قابل توجهى نداشته باشد. بوش روز ۲۵ دى ماه سال ۱۳۸۶ پيش از شركت در ميزگردى با تجار عربستانى با اعلام اين مطلب، اظهار داشت: اين مسئله (بهاى نفت) تأثير شديدى بر اقتصاد ما دارد.

چرخش مواضع سران جناح سنيوره


 
364257.jpg
 اغلب سران جناح ۱۴ مارس كه نام شان به عنوان عوامل اصلى درگيرى هاى اخير مطرح است در يك چرخش آشكار از لغو دو تصميم مناقشه ساز دولت فؤاد سنيوره خبر دادند. پس از ۵ روز درگيرى شبه نظاميان حامى سنيوره با نيروهاى مقاومت كه شكست سنگين نيروهاى غربگرا را در پى داشت، سران جناح ۱۴ مارس دو تصميم خود عليه نيروهاى مقاومت را در زمينه شبكه مخابراتى و امنيت فرودگاه ها پس گرفتند.
وليد جنبلاط رئيس حزب سوسياليست ترقيخواه لبنان و از سران گروه حاكم، لغو تصميم دولت درباره از بين بردن شبكه تلفن ويژه حزب الله و بركنارى رئيس دستگاه امنيتى فرودگاه را تأييد مى كند.
 جنبلاط به نبيه برى رئيس مجلس لبنان اعلام كرده لغو فورى اين دو تصميم را تأييد مى كند و با تعويق اين موضوع مخالف است.
محافل حريرى نيز تأكيد كرده اند دولت از دو تصميم خود بازخواهد گشت و پس از آن وارد گفت وگو خواهيم شد و يا فردى را به عنوان گفت وگو كننده انتخاب خواهيم كرد.
* جانبدارى غربى ها از سنيوره
از سوى ديگر، گروه موسوم به دوستان دولت لبنان در سازمان ملل در بيانيه اى با حمايت قاطع از دولت غربگراى فؤاد سنيوره بر ضرورت توقف فورى درگيرى ها در لبنان و برگزارى انتخاب رئيس جمهور بدون هرگونه پيش شرط تأكيد كرد.
لابى حاميان دولت لبنان متشكل از كشورهاى آلمان، عربستان سعودى، امارات، مصر، اسپانيا، آمريكا، فرانسه، انگليس، اردن، ايتاليا، سازمان ملل متحد و شوراى امنيت است.در اين بيانيه آمده است: از گروه هاى درگير در لبنان مى خواهيم كه هر چه سريعتر راه ها و فرودگاه بين المللى بيروت را بازگشايى كنند.
گروه موسوم به دوستان لبنان در بخش ديگر بيانيه خواستار انتخاب فورى رئيس جمهور بدون شروط از پيش تعيين شده و تشكيل دولت وحدت ملى و برگزارى انتخابات سراسرى طبق طرح كارى اتحاديه عرب و قانون انتخاباتى كه تمام گروه ها درباره آن توافق داشته باشند، شد.در اين بيانيه بر حمايت ويژه از دولت تأكيد شده است.گفته مى شود يك وزير دولت لبنان كه به هويت وى اشاره اى نشده است، در كنفرانس مذكور شركت داشته است.همزمان باحمايت غرب و برخى اعراب از سنيوره، عمروموسى دبيركل اتحاديه عرب براى ديدار با وزيران عضو «كميته ويژه مهار بحران لبنان» اتحاديه عرب و بررسى اوضاع لبنان راهى قطر شد.سفر اعضاى اين كميته كه قرار بود به بيروت برود بنا به دلايل امنيتى به تعويق افتاد.اعضاى اين كميته را نمايندگان كشورهاى اردن، امارات، بحرين، الجزاير، مغرب، يمن، جيبوتى و عمان تشكيل مى دهند.

عربستان

دبير شوراى امنيت ملى عربستان درديدار با مقامات رژيم صهيونيستى در سرزمين هاى اشغالى از آنان خواست براى نابود كردن حزب الله به لبنان حمله كنند و درمقابل عربستان همه هزينه هاى اين جنگ رامى پردازد. 
«بندر بن سلطان» ديروز به شكل رسمى از «ايهود اولمرت» نخست وزير رژيم صهيونيستى خواست، در صورت عدم توقف «حملات» حزب الله به دولت غربگراى سنيوره، نيروهاى اسرائيلى مستقر در مرزهاى شمال سرزمين هاى اشغالى را به تحريك عليه حزب الله وادارد.
وى كه با هواپيماى شخصى خود از جده به مقصد سرزمين هاى اشغالى پرواز كرد در ديدار با اولمرت از وى خواست هر اقدام ممكن را براى حمايت از سنيوره انجام دهد و تمام هزينه هاى مالى هرگونه جنگ با حزب الله را بر عهده عربستان بگذارد. اما اولمرت در پاسخ به درخواست عربستان، اين اقدام را در حال حاضر غيرممكن دانست.
بعد از مخالفت اولمرت با اين طرح نماينده عربستان از وى خواست نيروهاى مرزى اش در شمال اسرائيل را براى جلب توجه حزب الله به تحرك وادارد و آنگاه از طريق كشور آلمان به اطلاع حزب الله برساند كه در صورت ورود به مقر نخست وزيرى لبنان جنگ با حزب الله را آغاز خواهد كرد...
> افشاى بخش هايى از جنايات شبه نظاميان مورد حمايت عربستان در لبنان
با آرام شدن نسبى اوضاع لبنان و پس از شش روز درگيرى مسلحانه در نقاط مختلف اين كشور، زواياى متعددى از عمق جنايت فجيع و تكان دهنده شبه نظاميان وابسته به جريان المستقبل وابسته به عربستان سعودى و مسلحان دروزى تحت فرماندهى وليد جنبلاط فاش شد.
شاهدان عينى در بيروت تأكيد كردند، افراد مسلح وابسته به جريان المستقبل در شهر طرابلس، اقدام به قطع دست بعضى افراد به اسارت درآمده خود كردند. شبه نظاميان اين گروه نيز با استقرار در جاده بيروت ـ دمشق در منطقه «المصنع»، با چك كردن كارت شناسايى عابران، افرادى از خاندان هاى شيعه را كه در حال عبور بودند پس از ضرب و شتم بسيار، از ناحيه پا هدف گلوله قرار داده و در جاده ر ها كردند.
> تل آويو در تيررس موشك هاى حزب الله است
نماينده حزب الله لبنان در تهران با اشاره به اين كه موشك هاى حزب الله لبنان مى تواند تل آويو را مورد هدف قرار دهد گفت: اسرائيل در حال تدارك حمله اى ديگر است. عبدالله صفى الدين افزود: موشك هاى حزب الله لبنان مى تواند تل آويو را مورد هدف قرار دهد و تخريب كند، هم اكنون فلسطينى هاى غزه در عين حال كه در محاصره اند، يك  روز هم از شليك موشك دست  برنمى دارند. نماينده حزب الله لبنان در تهران افزود: اسرائيل تا پيش از اين نخستين  قدرت خاورميانه بود اما در جنگ شكست خورد و معلوم شد كه فرضيه نيل تا فرات مردود است. وى در پايان گفت: اسرائيل براى احياى وجهه شكست  خورده خود و افسانه شكست ناپذيرى ارتش اش در حال انجام مانور نظامى است و آنها يك لحظه از فكر تجاوز دست برنمى دارند.

زندگی نامه بن لادن

با مرور بر زندگي‌نامه اسامه بن لادن كه سومين فرزند از پنجاه و چهار ـ و بنابر روايتي پنجاه و هفت ـ فرزند پدرش (محمدبن لادن) مي‌باشد(1) در مي‌يابيم كه وي در شهر مكه، متولد گرديده و دوره تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌اش را در همان شهر، به پايان برده است. سپس دوره تحصيلات عالي‌اش را در شهر تجارتي و بندري «جده» در دانشگاه «عبدالعزيز» در رشته «مديريت اقتصاد» در سال 1972م به انجام رسانيده است.(2)
وي كه از پدرش يتيم مانده بود با تمام اعضاي خانواده پر نفوس تحت تربيت و سرپرستي «ملك فيصل» پادشاه آل سعود قرار گرفت، زيرا محمدبن لادن (پدر اسامه) يكي از وزراي ملك فيصل بود.(3)
بنابراين، اسامه، مراحل كودكي، نوجواني و جواني و نيز تمام دوره‌هاي تحصيلي‌اش را در عربستان سعودي طي نموده است.
بن لادن در دوران تحصيلش در جده،‌ تحت تأثير افكار و انديشه‌هاي شيخ عبدالمجيد، مؤسس مسلك «علومٌ كونيۀ و الاعجاز العلمي» قرار گرفت كه سازمان «رابطۀ العالميۀ الاسلاميه» را اداره مي‌كرد و مدعي بود كه «مذهب وسطيه»‌ [مذهب معتدل] را بر اساس قرآن كريم و سنت نبوي در اسلام بنياگذاري كرده است. (4)
از آنچه گذشت به اين نتيجه مي‌رسيم كه زادگاه و محيط تربيتي و تحصيلي اسامه بن لادن، در تكوين انديشه‌هاي تروريستي، افراط‌گرايي، مطلق‌انديشي و جزم‌گرايي‌اش، نقش اصلي را داشته است.
اين محيط كه مدت‏هاست گلوي اين سرزمين كهن و مقدس را با بي‌رحمي تمام با پنجه‌هاي خشن و نيرومندش مي‌فشارد،‌ نه تنها توانسته است كه افرادي چون بن لادن را بپروراند و آن را به بيرون از عربستان،‌ صادر نمايد، بلكه زمينه مناسبي براي پرورش و تحويل‌دهي صدها و هزاران افراطي ديگر نيز گرديده است.
با پيدايش برخی مكاتب فكري و عقيدتي چون «سلفي‌گري» و...، مواد غذايي پر انرژي براي رشد و پرورش نسل‌هاي ترورگر و خشن‌رفتار، فراهم و بستر فكري براي افزايش روحيه «همديگرناپذيري» و «عدم تساهل و تسامح» پهن گرديد.
مكتب «سلفي‌گري» ـ كه به معناي برگشت به عصر گذشتگان است ـ نوعي از نگرش و پنداري است كه طرفداران آن ـ بر اساس توهم‌شان ـ مي‌خواهند مردم عصر حاضر خويش را به سوي گذشته، سوق دهند و معيارها و ارزش‌هاي دوران‌هاي چندين قرن پيش را در اين عصر، احياء نمايند.
گرچند بنابر ادعاهاي «سَلَفي‌ها»، آنان قصد احياء سنت پيامبر گرامي اسلام را در جامعه كنوني دارند ولي كج‌انديشي‌ها و برداشت‌هاي غلط‌شان از عصر ظهور اسلام و سنت پيامبر(ص) سبب گرديده است كه نه تنها در اين كارشان،‌ ناكام مانند، بلكه دقیقاً عوارض و ويژگي‌هاي عصر جاهليت عرب ـ كه دين مقدس اسلام براي اصلاح آن نازل گرديده بود ـ را در جهان معاصر، تجديد حيات نموده‌اند.
اكنون همين روحيه سلفي‌گري، هم سال‌ها است كه دست و پاي زمامداران سعودي را با زنجير، بسته و هم اكثر شهروندان آن كشور را تحت تأثير فراواني قرار داده است؛ زيرا نظام تعليم و تربيتي حاكم بر عربستان، برخاسته از درون همين نوع روحيه است و در عربستان،‌ تنها كساني از حقوق و امتيازات كامل شهروندي برخوردارند كه داراي همين ويژگي‌ها باشند. لذا اقوام و مذاهب ديگر، با شدت و قدرت تمام، سركوب مي‌شوند و دروازه‌هاي ورودي عربستان،‌ به رخ هر نوع كتاب و نرم‌افزاري كه حاوي مطالب مخالف آن باشد،‌ بسته است.
محروميت زنان از بسياري حقوق شهروندي، عدم مطبوعات آزاد و سانسور شديد اطلاعاتي و مطبوعاتي، عدم حاكميت مردم بر سرنوشت خويش و...، از ويژگي‌هاي نظام كنوني سعودي است كه متأثر از همان انديشه‌ها و باورهايي است كه اسامه بن‌لادن نيز تحت تأثير آن قرار گرفته است.
البته حكومت سعودي، روحيه «سلفي‌گري» و «قرون وسطايي» را تنها در درون مرزهاي كشورش،‌ محدود و مقيد نكرده است، بلكه از ده‌ها سال پيش به اين سو، به عنوان اداي مسئوليت و انتشار عقايد خويش، با پشتيباني عوايد سرسام‌آور نفت، از طريق مبلغان سعودي به كشورهاي ديگر ـ به ويژه مناطق فقرزده و بي‌سوادنشین كه زمينه پذيرش بيشتر براي اين‌گونه عقايد دارد ـ و هم‌چنان از راه جلب و جذب دانشجويان كشورهاي ديگر به دانشگاه‌ها و مدارس سعودي، اين نوع انديشه‌هاي تروريست‌زا و خشونت‌پرور را صادر نموده است.
كشورهايي چون پاكستان، كشمير، افغانستان، آسياي ميانه، قفقاز، جهان عرب و قاره افريقا در طول اين مدت‌ها، از بركات تبليغات مبلغان سعودي و تحصيل يافته‌گان آن سامان،‌ بي‌بهره نمانده‌اند ولي با تجاوز ارتش سرخ به افغانستان و سرازير شدن كمك‌هاي انساني و مالي عربستان، اين روند، شتاب فوق‌العاده پيدا كرد.
پاكستان كه در آن وقت، يكي از دو مركز اصلي مهاجران افغان و احزاب جهادي، قرار گرفته بود،‌ به ميدان بزكشي براي سواركاران تندرو و افراطي عرب،‌ قرار گرفت و در اين گير و دار، هزاران جوان، نوجوان و كودك افغان و پاكستاني، در دام شكارچيان افراطي واقع شدند.
از آن به بعد، مدارس ديني پاكستان با كمك كشورهاي عربي ـ و در رأس آن‌ها عربستان سعودي ـ به لانه‌هاي تروريست‌ها و تندروان، مبدل گرديدند.
بنابراين،‌ آقاي جان نگرو پونته ـ‌ رئيس اداره عمليات استخباراتي امريكا ـ كه درباره پاكستان اظهار نگراني كرده و آن را پناهگاه امن براي القاعده و طالبان دانسته است، بسيار دقيق و به جا است ولي لازم بود كه به «توليدگاه مركزي» تروريزم نيز اشاره مي‌كرد؛ زيرا فشار آوردن بر پاكستان در رابطه با جلوگيري از فعاليت تروريست‌ها، به خشكيدن ريشه «تروريزم» نمي‌انجامد، حتي اگر ـ فرضاً‌ ـ دولت پاكستان تمام مدارس ديني را ببندد و تمام لانه‌هاي القاعده و طالبان را با خاك يكسان كند، باز هم جهان از نيش‌هاي بي‌رحم و زهرآلود اين اژدهاي هزارسر، در امان نخواهد ماند، زيرا همانگونه كه اشاره شد،‌ پاكستان محل ترانزيت براي صدور اين هيولا و از مصرف‌كنندگان آن مي‌باشد و اگر گاهي هم دست به توليد مي‌زند،‌ نسخه‌هاي كاپي‌شده و نقلي آن را به بازار منطقه، عرضه مي‌كند ولي نسخه اصلي آن هم‌چنان در دست همشهريان بن لادن است كه جهان غرب به خاطر چشم طمع دوختن به چاه‌هاي پر نفت عربستان، حتي راضي نيست كه به حكومت سعودي بگويد‌: «پشت چشمت، ابرو است» چه رسد از آن‌كه زمامداران سعودي را به «آوردن اصلاحات» در نظام سياسي ـ و حداقل در نظام آموزشي ـ كشورشان وادار نمايد.
ولي نبايد اين نكته را فراموش كنيم كه تا وقتي كه اين غده سرطان، به صورت اساسي جراحي نشده و از ريشه كشيده نشود، هيچ‌گاه پيكر دردمند جهان اسلام روی بهبودي، آبادي و خوشبختي را نخواهد ديد، بلكه اين بدن نحيف و درد ديده، روز به روز لاغرتر و ناتوان‌تر خواهد گرديد و جوامع اسلامي هر روز، گام‌هايي به عقب برخواهند داشت.
«تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي:
1ـ اسامه بن لادن و ماجراها؛ عبدالقيوم فدوي، چاپ اول 1381،‌ صفحه 16.
2ـ همان، صفحه 17.
3ـ همان، صفحه 15.
4ـ همان، صفحه 17.

 

 

 


درگيرى لفظى وزير خارجه عربستان بانماینده سوریه بر سر ایران و حزب الله



 
ـ سعود الفيصل» وزير امور خارجه عربستان سعودى، جمهورى اسلامى ايران و حزب الله لبنان را با شديدترين اهانت ها هدف حمله قرار داد.
درنشست روز یکشنبه وزيران خارجه كشورهاى عضو اتحاديه عرب در قاهره كه ۱۰ ساعت به طول انجاميد، مشاجرات لفظى شديدى بين وزير امور خارجه عربستان سعودى و «يوسف احمد» نماينده سوريه در اتحاديه عرب درگرفت كه با دخالت عمرو موسى، دبيركل اين اتحاديه فيصله يافت. به نوشته اين روزنامه، الفيصل در سخنانى طولانى، تحولات مردمى جارى در بيروت در روزهاى اخير را «جنگى ديوانه وار» خواند و ادعا كرد، عامل اين جنگ، حزب الله لبنان است. اين مقام سعودى با توهين به سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب الله، او را «شارون» خواند و مدعى شد: «اين دو نفر، هر دو با اشغال بيروت موافقند.» وى كابينه «فؤاد سنيوره» را «دولت قانونى» خواند و گفت: «اكنون اين دولت با يك جنگ فراگير مواجه است و ما به عنوان سران جهان عرب، نمى توانيم دست بسته بنشينيم.» وزير امور خارجه عربستان سعودى در ادامه با اهانت به جمهورى اسلامى ايران، ادعا كرد: «اين، ايران است كه اين جنگ فراگير را مديريت مى كند و حزب الله هم مى خواهد حكومت ولايت فقيه را بر لبنان حاكم كند اما وظيفه ما اين است كه هر آنچه را در توان داريم به كار ببنديم تا جلوى اين جنگ را بگيريم.» وى افزود: «بايد لبنان را نجات دهيم و در اين راه، حتى اگر بشود نيروهاى عربى را به سرعت به لبنان اعزام كنيم و آنها را در سطح اين كشور مستقر كنيم تا امنيت به آن بازگردد و از دولت قانونى حاكم حمايت شود.» سعود الفيصل ادامه داد: «بايد اولاً همين الآن، بيانيه اى صادر كنيم و در آن آشكارا حزب الله و ايران را به علت اشغال بيروت محكوم كنيم و به افراد مسلح هشدار بدهيم كه از اين جنگ دست بردارند و عقب نشينى كنند و دوم اين كه از دولت سنيوره حمايت كنيم و از اين دولت به خاطر مقاومتش سپاسگزارى نماييم و از موضع آن حمايت كنيم.» در اين هنگام به محض قطع سخنان الفيصل، نماينده سوريه اجازه خواست و گفت: «وليد المعلم، وزير امور خارجه سوريه به دلايل خاصى در اين نشست حضور ندارد اما دمشق، مسائل جارى در لبنان را يك مسأله داخلى مى داند و قصد دخالت در آن را ندارد اما متأسفانه اين وزير سعودى پيش از خود وارد قضيه شد و مجموعه اى حرف هاى گمراه كننده را مطرح كرد كه مرا مجبور كرد وارد بحث شوم تا اظهارات وى، واقعى قلمداد نشود.» يوسف احمد در ادامه خطاب به اين مقام سعودى گفت: «شما الآن موضع حقيقى خود را آشكار كرديد و نشان داديد كه از يك گروه خاص در لبنان عليه گروه ديگر حمايت مى كنيد.» وى خطاب به الفيصل افزود: «تو مى گويى دولت لبنان قانونى است در حالى كه همه ما مى دانيم اين كابينه تنها يك كابينه تشريفاتى است و نماينده همه لبنانى ها نيست بلكه تنها بخشى از آنها را نمايندگى مى كند.» نماينده سوريه اضافه كرد: «وقتى تو خواستار اعزام نيروى عربى به لبنان مى شوى به اين معناست كه از اعراب مى خواهى براى جنگ با اكثريت لبنانى ها به اين كشور سرازير شوند تا از سمير جعجع، جاسوس و مزدور اسرائيل كه امروز هم پيمان شما شده است، دفاع كنند.» در اين هنگام، سعود الفيصل، اظهارات يوسف احمد را قطع كرد و گفت: «او هم پيمان ما نيست.» اما نماينده سوريه پاسخ داد: «هم پيمان شماست و از سوى شما حمايت مى شود و پول دريافت مى كند.» وى ادامه داد: «آيا تو مى خواهى مفاهيم مدنظر خود را به ما بقبولانى و به ما بگويى ايران دشمن است و نه اسرائيل كه هر روز بدون توقف، كودكان را مى كشد. تو در حالى خواستار اعزام نيرو به لبنان مى شوى كه در جريان جنگ ۳۳روزه يك گوشه نشستى و از جايت تكان نخوردى و اين در حالى بود كه اسرائيل داشت لبنان را بى وقفه بمباران مى كرد. چرا آن موقع به فكر اعزام نيرو براى مقابله با اشغالگرى اسرائيلى ها نيفتادى » نماينده سوريه تصريح كرد: «تو از حزب الله به صورت دشمن ياد مى كنى در حالى كه هم خودت و هم همه ما مى دانيم كه اين حزب، با آنچه در روز اول تأسيس اش بود بسيار تفاوت دارد و قربانيان زيادى براى لبنان و امت خود تقديم كرده در حالى كه هيچ كس چنين هزينه اى نمى كند مگر اين كه خير كشور خود را بخواهد.»
وى افزود: «ايران همواره در كنار مسائل اعراب ايستاده و حامى ما بوده اما تو مى خواهى به ما تلقين كنى كه ايران دشمن است. مدتى پيش، وقتى در نشست غير علنى اتحاديه عرب، پرونده روابط ايران و اعراب را بررسى كرديم همه حضور داشتند اما هيچ كس نگفت كه با اين مشكلات مواجه است و اين نشان مى دهد كه عربستان سعودى مى خواهد نگرانى هاى خودش را به خورد ما بدهد و اين چيزى است كه ما نمى توانيم آن را بپذيريم.» در اين هنگام الفيصل بار ديگر وارد بحث شد و ادعا كرد: «ايران از كودتا [در لبنان] حمايت مى كند و تو با من جورى حرف مى زنى كه انگار ما طرفدار اسرائيل هستيم. اگر بار ديگر اين حرف ها را تكرار كنى من موضع ديگرى اتخاذ خواهم كرد.» نماينده سوريه نيز با عصبانيت پاسخ داد: «من را تهديد نكن! اگر بخواهى با من جور ديگر صحبت كنى چيزى از من خواهى شنيد كه پيش از اين از هيچ كس نشنيده باشى.» الفيصل در نشست پيشين وزيران امور خارجه اتحاديه عرب نيز اظهارات تندى را عليه جمهورى اسلامى ايران مطرح كرده بود كه با واكنش برخى حضار مواجه شد. گفتنى است اقدامات مقامات و علماى وهابى عربستان سعودى عليه حزب الله لبنان چه در جنگ ۳۳ روزه و چه در روزهاى اخير كه با دخالت هاى آشكار اين كشور در امور داخلى لبنان آشكارتر شد، اعتراضات و انتقادات فراوانى را در مجامع و محافل عربى - اسلامى نسبت به اين كشور به دنبال داشته است

فرار سفیر عربستان از لبنان

سفير عربستان در لبنان از راه دريا گريخت
ـ در پى ادامه درگيرى هاى لبنان، سفير عربستان سعودى در اين كشور به همراه خانواده خود از راه دريا به قبرس گريخت.
عبدالعزيز خوجه همراه با خانواده اش با قايق تندرو به بندر «لارنكا» در جنوب جزيره قبرس منتقل شده و از آنجا به سمت فرودگاه لارنكا رفتند. شوراى عالى امنيت ملى عربستان سعودى پيش از اين با صدور بخشنامه اى خطاب به رسانه هاى وابسته به اين كشور در خارج، خواستار جانبدارى از هواداران كابينه «فؤاد سنيوره» و جنگ وسيع تبليغاتى عليه حزب الله لبنان شده بود.سفارت عربستان در بيروت به دنبال درگيرى هاى اخير در لبنان اتباع خود را از طريق دمشق از لبنان خارج كرد.از سوى ديگر مقامات قبرسى تصريح كردند: شمارى از قايق هاى تندرو تاكنون بيش از ۲۰۰ نفر را كه از درگيرى هاى لبنان فرار كرده اند، به قبرس آورده است.

صلح مالکی و گروه مقتدا صدر

ـ پس از حدود دو ماه درگيرى مداوم نيروهاى آمريكا و امنيتى عراق با گروه صدر در بصره و بغداد اين گروه با پايان درگيرى ها موافقت كرد.
القا آل ياسين نماينده جريان صدر اعلام كرد، هيأتى از اين فراكسيون براى پايان دادن به بحران شهرك صدر و حملات هوايى نيروهاى آمريكايى عليه مردم آن، با نورى المالكى نخست وزير عراق ديدار كرد و به توافق رسيد.
در اين ديدار شيخ صلاح العبيدى و دكتر نصار الربيعى و شيخ وليد الكريماوى از جريان صدر در كنار دو شخصيت از حوزه علميه عراق حضور داشتند.
آل ياسين بدون اشاره به نام دو شخصيت حوزه علميه افزود: اين ديدار با ميانجيگرى طرف هاى داخلى عراق كه در جريان ديدارهاى پيشين جريان صدر با جلال طالبانى رئيس جمهور و محمود المشهدانى رئيس پارلمان حضور داشتند صورت گرفت.وى تأكيد كرد، توافق اول جريان صدر با نخست وزير در مرحله اول شهرك صدر و در مرحله ديگر در استان هاى بصره، كربلا، ديوانيه و الشعله اجرا خواهد شد.نماينده جريان صدر تصريح كرد كه اين جريان مى خواهد ابتكار ۷ ماده اى مقتدا صدر براى پايان بحران در شهر بصره پايه اساسى مذاكرات دو طرف باشد.
آل ياسين درباره شروط چهارگانه نورى المالكى براى آغاز مذاكرات گفت: جنبش صدر از همان ابتدا خواستار گفت و گو و شنيدن خواسته ها و شروط دولت و بررسى آنها بود اما اين شروط چهارگانه از منابع رسمى در اختيار ما قرار نگرفت و ما از طريق رسانه ها آن را شنيديم پس لازم الاجرا نخواهد بود.مقتدا صدر پيشتر تهديد كرده بود در صورتى كه حمله بر ضد طرفدارانش ادامه يابد جنگ تمام عيارى را بر ضد نيروهاى اشغالگر به راه خواهد انداخت.
نيروهاى آمريكايى از ششم فروردين ماه به بهانه مقابله با افراد مسلح جيش المهدى شهرك صدر بغداد را بمباران مى كنند كه شمار زيادى غيرنظامى عراقى قربانى اين حملات شده اند.اين توافق در حالى صورت گرفته كه در درگيرى هاى اخير ميان گروه صدر و نيروهاى امنيتى دولت ۱۹ نفركشته و ۱۱۶ نفر نيز زخمى شدند

عقب نشينى دولت سنيوره

• يك روز پس از پيروزى نيروهاى مقاومت بر شبه نظاميان
جناح ۱۴ مارس، فؤاد سنيوره در يك عقب نشينى آشكار
تصميم گيرى درباره دو موضوع مناقشه انگيز مربوط
به فرماندهى امنيت فرودگاه ها و شبكه مخابراتى
حزب الله را به ارتش واگذار كرد
• ارتش لبنان در تصميم خود فرمانده شيعه امنيت
فرودگاه را كه سنيوره عزل كرده بود، ابقا كرد و
مسئله شبكه مخابراتى مقاومت را نيز به اعلام نتيجه
توسط كارگروه تحقيق واگذار كرد
• پس از شكست سنگين شبه نظاميان هوادار دولت
سنيوره در نزاع با نيروهاى مقاومت، آمريكا و
دولت هاى محافظه كار عرب تلاش ديپلماتيك گسترده اى
را جهت حفظ دولت فؤاد سنيوره آغاز كردند
ـ فؤاد سنيوره نخست وزير لبنان از دو تصميم بحران ساز خود درباره فرمانده امنيت فرودگاه بيروت و شبكه مخابراتى حزب الله عقب نشست.
در حالى كه درگيرى در نقاط مختلف پايتخت لبنان با برترى كامل نيروهاى مقاومت بر شبه نظاميان هوادار جناح ۱۴ مارس ادامه دارد، سنيوره در يك عقب نشينى آشكار تصميم گيرى درباره دو مسئله مناقشه انگيز را به ارتش واگذار كرد. برپايه اين گزارش، ارتش لبنان نيز بلافاصله به نخستين خواسته «نصرالله» در زمينه بازگشت فرمانده شيعه فرودگاه بيروت پاسخ مثبت داد و سرتيپ شقير را در پست خود ابقا كرد و موضوع شبكه مخابراتى حزب الله را نيز به اعلام نتيجه توسط كارگروه تحقيق واگذار كرد.
فؤاد سنيوره نخست وزير لبنان كه تصميمات غيرقانونى وى باعث تشديد بحران اخير در لبنان شد اعتراف كرد كه دولت وى با حزب الله لبنان مشكل واقعى دارد. سنيوره اوضاع لبنان را بسيار نگران كننده توصيف كرد و افزود: مشكل اصلى ما با حزب الله در نوع نگاه اين حزب به دولت است.
وى حزب الله لبنان را به تصميم گيرى يك جانبه در لبنان متهم كرد و مدعى شد: حزب الله قصد دارد يكجانبه درباره لبنان و سرنوشت آتى آن تصميم گيرى كند و ايده خود را بر اين كشور تحميل كند و قصد دارد بدون رايزنى با طرف هاى مسئول در لبنان ايده و نظر خود را بر شهروندان لبنانى اعمال نمايد. وى با اشاره به سلاح مقاومت افزود: دولت لبنان هرگز خواهان خلع سلاح حزب الله لبنان نشده است و عليه حزب الله لبنان اعلام جنگ نكرده ايم و عليه آن نيز اعلام جنگ نخواهيم كرد.
وى در پايان خواستار بازگشت به گفت وگو و انتخاب رئيس جمهور توافقى و نيز خروج فورى افراد مسلح از خيابانهاى بيروت و پايان تحصن مخالفان دولت در بيروت شد.
بنا بر تقسيمات كارى وظايف مختلف در جامعه لبنان، شيعيان به طور سنتى مشاغلى مانند رياست مجلس نمايندگان، چند پست وزارتى و مديريت فرودگاه بين المللى بيروت را در اختيار دارند اما كابينه سنيوره كه با اقدامات خلاف قانون خود، وزيران شيعه كابينه را وادار به استعفا از سمت خود كرده بود در روزهاى اخير، مدير فرودگاه بين المللى بيروت را نيز بركنار كرد. از سوى ديگر، حزب الله لبنان در بيانيه اى اعلام كرد شبه نظاميان هوادار وليد جنبلاط رئيس حزب سوسياليست ترقى خواه از جناح حاكم لبنان سه عضو حزب الله را ربوده و دو نفر از آنها را به شهادت رساندند.

از سوى آمريكا و دولت هاى محافظه كار عرب آغاز شد
عمليات ديپلماتيك براى نجات سنيوره
363534.jpg
ـ يك روز پس از شكست سنگين شبه نظاميان هوادار دولت سنيوره در نزاع با نيروهاى مقاومت، آمريكا و دولت هاى محافظه كار عرب تلاش ديپلماتيك گسترده جهت حفظ دولت فؤاد سنيوره را آغاز كردند.
تازه ترين گزارش از بيروت حاكى است كه اوضاع سياسى لبنان همچنان ملتهب است و در حالى كه نيروهاى هوادار دولت براى جبران شكست بزرگ روز جمعه به تلاش مسلحانه جديد دست زدند، دولت هاى حامى جناح حاكم در خارج نيز تحرك سياسى گسترده اى را براى جلوگيرى از سقوط كابينه سنيوره آغاز كردند.
وزارت خارجه آمريكا اظهار داشت: فردا رايزنيهاى بين المللى گسترده درباره لبنان برگزار خواهد شد.
وى افزود: شمارى از كشورهاى دوست دولت لبنان كه شامل ۱۵ كشور و سازمان بين المللى مى شوند؛ فردا از طريق ويدئو كنفرانسى درباره اوضاع لبنان شور خواهند كرد.
وى خاطرنشان كرد: پس از اين كنفرانس، امكان انجام رايزنى هايى را در نيويورك در چارچوب شوراى امنيت بررسى خواهيم كرد.
در همين حال شمارى از مقامهاى بين المللى و منطقه اى مانند كاندوليزا رايس، سعود الفيصل، احمد ابوالغيظ، ديويد ميليبند، فرانك والتر اشتاين ماير، ميگل آنخل موراتينوس، برنارد كوشنر و فرانكو فراتينى وزيران امور خارجه آمريكا، عربستان سعودى، مصر، انگليس، آلمان، اسپانيا، فرانسه و ايتاليا و عمرو موسى دبيركل اتحاديه عرب و آنگلا مركل صدراعظم آلمان بر حمايت از سنيوره در برابر افزايش درخواستهاى عمومى در لبنان براى كناره گيرى وى از قدرت تأكيد كردند.
از سوى ديگر برخى از رسانه هاى عربى اعلام كردند كه شوراى عالى امنيت ملى عربستان سعودى، با صدور بخشنامه اى خطاب به رسانه هاى وابسته به اين كشور در خارج، خواستار جانبدارى از هواداران كابينه سنيوره و جنگ وسيع تبليغاتى عليه حزب الله لبنان شد.
شوراى عالى امنيت ملى عربستان سعودى به رياست بندر بن سلطان در اين بخشنامه، از رسانه هاى وابسته به رياض در خارج از عربستان خواسته است از تحولات مردمى جارى در لبنان با عنوان كودتاى حزب الله ياد شود.
درگيرى هاى اخير لبنان زمانى شدت گرفت كه دولت سنيوره طى دو اقدام بى سابقه عليه جنبش مقاومت شبكه ارتباطى مخابرات حزب الله را ممنوع اعلام و رئيس امنيت فرودگاه بيروت را بركنار كرد.
* درگيرى هاى تازه در حوالى بيروت
اغلب شبكه هاى عربى ديروز از درگيرى بين طرفداران حزب سوسياليست ترقيخواه لبنان به رياست «وليد جنبلاط» با نيروهاى مقاومت در شمال شرق بيروت خبر دادند.
در اين درگيرى ها كه در منطقه «عاليه» در ۱۰ كيلومترى شمال شرق بيروت، رخ داد ۷نفر كشته شدند. خبرنگار الجزيره از بيروت نيز گزارش داد كه درگيرى در بيروت پايتخت اين كشور فروكش كرده ولى احتمال آغاز مجدد اين درگيرى ها همچنان وجود دارد.
در درگيرى هاى مسلحانه و تبادل شديد آتش در شهر صيدا در جنوب لبنان يك زن به همراه همسرش كشته و چهار نفر ديگر زخمى شدند. همچنين مركز راديويى ارامنه در منطقه مارالياس بيروت به آتش كشيده شد.
پس از سه روز درگيرى نيروهاى موافق و مخالف دولت لبنان، گروه مخالف پيروزى خود را بر جريان حاكم لبنان و شبه نظاميان المستقبل به رهبرى سعد الحريرى جشن گرفتند.

شكست سنگين غربگراها در بيروت

با پيروزى متحدان حزب الله پس از نبرد ۲۰ ساعته
با شبه نظاميان مورد حمايت آمريكا تحقق يافت
شكست سنگين غربگراها در بيروت
• در پى تسلط كامل مخالفان دولت لبنان بر مراكز
شبه نظاميان وابسته به گروه حاكم و دولت سنيوره،
درگيرى هاى سه روزه بيروت پايان يافت
• ۸۰۰ تن از نيروهاى شبه نظامى المستقبل، تسليم
نيروهاى مخالف دولت شدند
• جشن پيروزى حزب الله در خيابان الحمرا در مركز
بيروت و در نزديكى قصر خانوادگى حريرى موسوم
به «قريطم» و خيابان هاى اطراف برگزار شد
 به دنبال تثبيت كنترل حزب الله
بر مناطق مهم، آرامش به بيروت بازگشت
• ۷۵ درصد از مخاطبان شبكه تلويزيونى الجزيره
اقدامات دولت سنيوره عليه حزب الله لبنان را به
نفع رژيم صهيونيستى ارزيابى كردند
• در حال حاضر فشارها بر سنيوره حتى از جانب حاميان
وى افزايش يافته و احتمالاً بزودى قدرت را ترك مى كند
ـ روز گذشته در سومين روز از اعتراضات مردمى عليه دولت فواد سنيوره كه به رويارويى ميان حاميان و مخالفان دولت انجاميد، نيرو هاى مردمى جريان معارض پس از كنترل بر غرب بيروت، پيروزى خود را جشن گرفتند.
به دنبال درگيرى هاى ۲۰ساعته ميان حزب الله و شبه نظاميان جريان المستقبل وابسته به سعد الدين حريرى دهها خودروى نظامى و معمولى مملو از نيروهاى وابسته به گروههاى مخالف دولت به نشانه اعلام كنترل بر اوضاع بيروت و پيروزى بر حاميان دولت، صدها گلوله به هوا شليك كرده و مردم نيز در اين پيروزى سهيم شدند.
مراسم پيروزى حزب الله عمدتاً در خيابان الحمرا در مركز بيروت و در نزديكى قصر خانوادگى حريرى موسوم به «قريطم» و خيابان هاى اطراف آن جريان داشت.
363306.jpg
رسانه حزب الله : در پى تسلط كامل نيروهاى مخالف دولت لبنان بر مراكز شبه نظاميان وابسته به گروه حاكم و دولت سنيوره كه از سوى آمريكا حمايت مى شود، درگيرى هاى سه روزه بيروت پايان يافت.
در جريان اين درگيرى ها به هنگام كنترل تدريجى حز ب الله بر مناطق مهم غرب بيروت، رهبران حامى دولت از جمله وليد جنبلاط رهبر حزب ترقيخواه دروزى به كمك ارتش از محل سكونت خود گريخت و ۸۰۰ تن از نيروهاى شبه نظامى گروههاى حامى دولت نيز خود را به حزب الله تسليم كردند.
به دنبال تثبيت كنترل حزب الله بر مناطق مهم بيروت از جمله خيابان الحمرا كه وزارتخانه ، سازمان ها و ادارات دولتى و محل سكونت شخصيت هاى برجسته كشورى در آنجا قرار دارد، آرامش به بيروت بازگشت و ارتش نيز براى تضمين امنيت به وجود آمده، گشتزنى در شهر را آغاز كرد.
در خلال حوادث روز گذشته عده اى از مردم خشمگين لبنان در اعتراض به مواضع جنبلاط و حريرى ضمن متلاشى كردن حلقه شبه نظاميان مانع از پخش برنامه هاى تبليغاتى تلويزيون المستقبل و راديوى شرق وابسته به حريرى شدند.
درگيرى هاى اخير در بيروت در شرايطى شدت گرفت كه دولت بر آن شد تا مسئول تشكيلات امنيتى فرودگاه را بركنار كند و شبكه تلفن وابسته به حزب الله را غير قانونى خواند. طرح تعطيلى تأسيسات مخابراتى حزب الله از جمله برنامه هايى بود كه جنبلاط درصدد بود به كمك اسرائيل به انجام برساند و هدف نهايى او زمينه سازى براى ترور سيدحسن نصرالله بود.
پس از اظهارات سيد حسن نصرالله در اين باره و روشنگرى هاى وى، هواداران مسلح دولت براى حمايت از تصميم سنيوره به درگيرى مسلحانه روى آوردند.
اما بعد از شكست توطئه غربگرا ها براى تضعيف مقاومت، حريرى با ارائه طرحى خواهان خروج معترضان از خيابان ها، پايان محاصره فرودگاه بين المللى بيروت، انتخاب ميشل سليمان به عنوان رئيس جمهور و رفتن به پاى ميز گفت و گوى ملى با سرپرستى رئيس جمهور منتخب شد، اما حزب الله با رد ترفند حريرى كه به منظور تغيير اوضاع به نفع المستقبل و گروه حاكم طراحى شده بود، اعلام كرد كه رفع بحران جارى تنها از طريق لغو تصميمات دولت سنيوره محقق خواهد شد.
هواداران دولت با فرافكنى در اين باره عوامل و دلايل اين درگيرى ها را به قدرت هاى خارجى از جمله سوريه نسبت دادند و خواستار دخالت قدرت هاى غربى و عربى منطقه براى مقابله با حزب الله و حمايت از دولت سنيوره شدند.
مخالفان دولت پس از اين پيروزى فهرست خواسته هاى خود را به گروه هاى برجسته سياسى و دولت اعلام كرده و خواستار تشكيل دولتى به رياست يك شخصيت سنى مذهب و بى طرف هستند.
مخالفان همچنين خواهان كناره گيرى سنيوره از نخست وزيرى و تشكيل دولت بى طرف، برگزارى انتخابات جديد پارلمانى برا ساس قانون اساسى ۱۹۶۰ و انتخاب رئيس جمهور جديد هستند. در حال حاضر فشارها بر سنيوره حتى از جانب حاميان وى افزايش يافته و احتمالاً بزودى قدرت را ترك مى كند.

نمايه بحران بيروت

* سه شنبه ۱۷ ارديبهشت:
تصميم سنيوره براى بركنارى مسئول امنيتى فرودگاه بيروت و غير قانونى خواندن مخابرات حزب الله
* چهارشنبه ۱۸ ارديبهشت:
آغاز موج اعتراضات مردمى عليه ناكارآمدى دولت سنيوره و اعتراض به افزايش بهاى مواد غذايى
* پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت:
تسلط نيروهاى مردمى و مقاومت بر راههاى منتهى به فرودگاه بيروت
۷ كشته و ۱۵ نفر زخمى در درگيرى شبه نظاميان با نيروهاى مردمى و مقاومت
جبهه گيرى سياسى آمريكا، عربستان سعودى و مصر عليه حزب الله

دستى را كه به سوى سلاح مقاومت دراز شود قطع مى كنيم

 
سيدحسن نصرالله در نشست خبرى هشدار داد
دستى را كه به سوى سلاح مقاومت دراز شود قطع مى كنيم
363294.jpg
 ـ سيدحسن نصرالله دبيركل جنبش حزب الله لبنان در مصاحبه مطبوعاتى خود كه براى نخستين بار پس از جنگ ۳۳ روزه انجام شده، تصميم هاى اخير دولت سنيوره در زمينه شبكه مخابراتى و مدير امنيت فرودگاه بيروت را بخشى از پروژه خلع سلاح مقاومت خواند و گفت: دست كسانى را كه به سوى سلاح مقاومت دراز شود قطع مى كنيم.
دبيركل حزب الله لبنان در اين نشست خبرى مهم كه با وجود سانسور برخى محافل غربى بازتاب گسترده اى در جهان پيدا كرد، تأكيد كرد: سلاح مقاومت و شبكه ارتباطى ويژه آن جزو خطوط قرمز محسوب مى شود و كسانى كه بخواهند به آنها دست درازى كنند دستشان قطع خواهد شد. در پى ادعاهاى اخير وليد جنبلاط رئيس حزب سوسياليست ترقيخواه دروزى لبنان مبنى بر اقدام حزب الله به نصب دوربين در اطراف فرودگاه بيروت براى تهديد هواپيماهاى حامل شخصيتهاى مهم كابينه فؤاد سنيوره تصميم گرفت مدير امنيت اين فرودگاه را كه نزديك به گروه امل به رهبرى نبيه برى است از كار بركنار كند و در همان حال فعاليت شبكه مخابراتى اختصاصى حزب الله را غيرقانونى و قابل پيگرد اعلام كند. نصرالله تصريح كرد: شبكه ارتباطى ويژه كه گروه حاكم امروز از آن سخن مى گويد يكى از عوامل مهم پيروزى مقاومت بر رژيم صهيونيستى است. وى افزود: اين شبكه پيش از اين و در زمان ائتلاف سياسى چهارگانه نيز وجود داشت اما آنان ( اعضاى گروه حاكم ) هيچ اعتراضى به اين موضوع نكردند ولى اكنون به واسطه فشارهايى كه از سوى آمريكا، كشورهاى غربى و اسرائيل وارد مى شود خواهان جمع آورى اين شبكه بوده و به آن حساس شده اند.
* جنبلاط؛ كارگردان بحران
نصرالله در بخش ديگر اظهارات خود نكات جديدى از نقش سياستمدار ماجراجوى دروزى لبنان، وليد جنبلاط بازگو كرد.
دبيركل حزب الله در ادامه سخنان خود فؤاد سنيوره را كارمند وليد جنبلاط دانست وگفت: جنبلاط هم دستور كار خود را از كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا دريافت مى كند. دبيركل حزب الله خاطر نشان كرد: همان كسانى كه در زمان جنگ تابستان سال ۲۰۰۶ اسرائيل عليه لبنان بر ضد ما عمل مى كردند اكنون نيز بر ضد شبكه ارتباطى حزب الله موضع مى گيرند و با لحنى كه وزارت امور خارجه آمريكا درباره ما سخن مى گويد سخن مى گويند و مى خواهند شبكه ساده مخابراتى ما را به بحران بين المللى تبديل كنند. نصرالله طرح اين موضوع از سوى سران گروه حاكم را اعلان جنگ با مقاومت دانست و گفت: اين جنگى است كه جنبلاط به نفع آمريكا و رژيم صهيونيستى آغاز كرده و دولت نامشروع كنونى نيز براى جبران شكست اسرائيل در جنگ اخير خود عليه لبنان از سويى و ايجاد فتنه داخلى و تفرقه بين مردم، ارتش و مقاومت از سوى ديگر آن را پيگيرى مى كند.
وى در ادامه مسائل پشت صحنه تصميم هاى اخير دولت درباره فرودگاه بيروت را فاش كرد و با اشاره به بركنارى وفيق شقير رئيس بخش امنيتى فرودگاه بيروت گفت: وى نه وابسته به حزب الله بود و نه به گروه ديگر بلكه يك شخص ملى گرا ومستقل بوده و چون نمى خواسته زيربار خواسته گروه حاكم رفته و فرودگاه را تبديل به پايگاه آمريكا، كشورهاى غربى و اسرائيل كند مورد غضب آنان قرار گرفت و كنار گذاشته شد.
* مشخصه هاى بحران تازه لبنان و گزينه هاى مقاومت
لبنان با دو تصميم مناقشه انگيز كابينه سنيوره وارد ماراتنى از كشمكش جديد شده است. نصرالله در مصاحبه خويش بخشى از ويژگى هاى اين دور بحران را توصيف كرد و گفت: ما وارد مرحله جديدى از بحران شده ايم، اگر تاكنون كشته و يا محاكمه مى شديم از امروز ديگر چنين اجازه اى را به كسى نخواهيم داد و نمى گذاريم كسى به سلاح و شبكه ارتباطى ما تعرضى داشته باشد. ما يك دست خود را به نشانه گفت و گو و مذاكره جلو مى آوريم و با دست ديگر با حفظ سلاح در مقابل زورگويان مى ايستيم و تأكيد مى كنيم حتى با تمامى ارتش هاى جهان قادر به خلع سلاح نيستيد. نصرالله اظهار داشت:آمريكا، كشورهاى غربى، عربى و گروه حاكم مى دانند ما چقدر از فتنه مذهبى نگران بوده و خواهان ورود به آن و يا براه افتادن جنگ طايفه اى نبوده و نيستيم. وى خاطر نشان كرد «مقاومت» ، سلاح خود را تنها در برابر دشمن صهيونيستى وكسانى مورد استفاده قرار خواهد داد كه بخواهند آن را از حزب الله بگيرند. سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان در ادامه سخنان خود تأكيد كرد، راه حل بحران لبنان لغو تصميم هاى اخير دولت و عمل به طرح نبيه برى براى گفت وگو است.

بذر هاى جديد فتنه در بيروت

محمد نورى: حوادث زنجيره اى پس از مصاحبه مهم دبيركل حزب الله لبنان مانند حملات مسلحانه هواداران دولت سنيوره، اعلام جلسه اضطرارى اعراب و فراخوان آمريكا براى حمايت از جناح ۱۴ مارس، همگى حكايت از آن دارد كه شرايط سياسى لبنان در نقطه پرمخاطره اى قرار گرفته است.
شكل ظاهرى اين حوادث اين است كه احزاب متحد دولت سنيوره موسوم به جبهه ۱۴ مارس كه پس از جنگ ۳۳ روزه پايگاه اجتماعى و مشروعيت سياسى خويش را از دست دادند، به يك زورآزمايى جديد براى حفظ قدرت سياسى خويش دست زده اند، اما در بطن اين بازى سياسى كه اكنون از درون پارلمان لبنان به سطح خيابان هاى بيروت كشيده شده است، كشمكش عميق ترى جريان دارد كه سرمنشأ آن را بايد در اراده بازيگران منطقه اى و فرامنطقه اى صحنه لبنان جست و جو كرد.همه چيز در تصميم هاى جديد سياستمداران بيروت و حوادث خشونت بار سه روز اخير نشان از اين دارد كه بازيگران پشت صحنه لبنان را تدبير و ترفند تازه اى در سر افتاده است.ترجمان اين اتفاق در سخنان هشدارآميز نصرالله همان است كه گفت لبنان وارد مرحله جديدى شده است، اما فصل جديد بحرانى كه نصرالله از آن خبر داده، چگونه آغاز شد و چه كسانى اين موج بحران را پيش مى برند لبنان قريب يك سال گذشته را در ركود سياسى كامل بر سر انتخاب رئيس جمهور جديد به سر كرد. ۱۸ بار تعليق جلسات پارلمان براى انتخاب جانشين اميل لحود آن هم در عرض پنج ماه جامعه سردرگم لبنان را به اشباع كامل از نارضايتى عمومى رساند. اين بن بست كه از انحصارطلبى جناح حاكم در برابر مشاركت گروه ها و احزاب ديگر در قدرت ناشى مى شد، در عمل به اينجا منتهى شد كه با فرا رسيدن بهار سال جديد، لبنان با فورانى از نارضايتى و اعتراض عمومى روبه رو شد و خيل قشر كارگران و كاركنان در اعتراض به ناكارآمدى دولت سنيوره و تورم بى سابقه دست به اعتصاب زدند.
درست در برهه اى كه اصناف و اقشار مختلف براى شروع بزرگترين جنبش اعتراض مدنى خود مهيا مى شدند، دولت سنيوره دو تصميم جنجالى خويش عليه حزب الله و مقاومت را اتخاذ كرد.اين دو تصميم كه دو شاهراه مقاومت يعنى شبكه مخابراتى و امنيت فرودگاه ها را هدف گرفت، نه تنها سرچشمه نزاع كنونى، بلكه حلقه مفقوده از سناريويى است كه به راحتى مى توان رد پاى منافع بازيگران پشت صحنه را در نزاع اخير لمس كرد. واضح است كه خلع يد از فرماندهان مقاومت در امنيت فرودگاه ها يا از كار انداختن شبكه مخابراتى جنبش كه بار امنيت لبنان را در برابر ارتش مدرنى مانند رژيم صهيونيستى بر عهده دارد، منافع چه قدرت هايى را تأمين مى كند و پيدا بود چه بحرانى پشت اين دو تصميم نهفته است.
اعضاى كابينه سنيوره با اين دو تصميم ناگهانى آشكارا وارد حريم قدرت مقاومت شدند و بازى پر از ريسكى را شروع كردند كه در وضع فعلى مى توان حدس زد كه چند هدف سياسى را دنبال مى كند.هدف كوتاه مدت آن، عبور دادن دولت از گرداب اعتراض وسيع مردمى است كه از تورم و تعطيلى چرخه فعاليت اقتصادى در كشور به تنگ آمده ا ند. به عبارتى آسان ترين راه منحرف كردن عصيان عمومى عليه بى كفايتى دولتى سياسى كردن اين نزاع و منحرف ساختن مسير درگيرى از حوزه اقتصادى و اجتماعى به فاز امنيتى بود.اما در درازمدت بى گمان طراحان اين سناريو راهبرد تضعيف پايه هاى اقتدار مقاومت را دنبال مى كنند، از آنجا كه هر دو تصميم دولت سنيوره چاشنى خشونت را دارد، مى توان حدس زد كه در اين مرحله آنها براى تضعيف مقاومت، بيش از همه حول فاكتور اغتشاش داخلى سرمايه گذارى كرده اند، اغتشاش و برادركشى در لبنان كه تاكنون خط قرمز نصرالله بوده است، شمشير دولبه اى است كه در شرايط امروز دو فايده بزرگ براى آمريكا و شركاى عربى و اسرائيلى اش دارد. اول، هدر دادن انرژى جريان مقاومت و مشغول ساختن آن در نزاع داخلى به جاى تمركز در جبهه دفاع ملى؛ دوم، هموار ساختن زمينه مداخله نيروهاى بين المللى يعنى همان چيزى كه واشنگتن به اتفاق قاهره و رياض سودايش را در سر مى پرورانند.

انديشه صهيونيسم چگونه زاده شد؟(3)

مهره هاي اصلي

شخصيت‌هاي صهيونيستي

شخصيت‌ها و نخبگان بسياري در پديد‌آمدن صهيونيسم نقش داشته‌اند. در ذيل به نام برخي شخصيت‌هاي سياسي كه دراين‌زمينه سهم‌ بيشتري از ديگران داشته‌اند و نيز به عمده فعاليت آن‌ها اشاره شده‌است:

1. هرتصل: وي كه بنيانگذار سازمان جهاني صهيونيسم و پدر صهيونيسم به‌شمارمي‌رود، در بوداپست مجارستان به‌دنيا آمد و در ادلاخ اتريش جان سپرد. هرتصل در هجده‌سالگي به وين رفت و به تحصيل حقوق پرداخت. وي پس از پايان تحصيلات، به‌جاي كار وكالت، پا به دنياي ادبيات و مطبوعات گذارد. در اين دوره، او به تأثير از موج تازه يهودستيزي در روسيه، لهستان و برخي كشورهاي اروپايي درپي مطالعه كتاب «مسأله يهودي» و نيز به‌دنبال مشاهده قضيه دريفوس  به اين نتيجه رسيد كه تنها راه‌حل پايان يافتن يهودآزاري، گردآوردن يهوديان جهان در يك سرزمين است. هرتصل اين نظريه را در كتاب دولت يهود (چاپ 1275 ش./ 1896 م.) كه در اصل نامه‌‌اي به خاندان روچيلدها است،  مطرح كرد و يك سال بعد، نخستين كنگره جهاني صهيونيسم را در شهر بال سوئيس تشكيل داد (the Bale Declaration conferenc) كه هدف آن، ايجاد موطني براي يهوديان در فلسطين بود؛ در‌حالي‌كه خود به يهوديت ايمان نداشت، به شعائر مذهبي بي‌اعتنا بود، زبان عبري نمي‌دانست و به فرهنگ غربي خويش مباهات مي‌كرد.

2 . روچيلد: Edmond Rothschild (Rotschild) اعلاميه (1296 ش./ 1917 م.) دولت انگليس، درباره لزوم تأسيس دولت يهودي در فلسطين (= اعلاميه بالفور) با عبارت «لرد روچيلد عزيزم!» آغاز مي‌شود كه خود نشان از سهم ويژه و مؤثر بارون‌ادموند روچيلد (متوفي 1313 ش./1934م.) در تولد و حيات صهيونيسم دارد؛ همچنين او مشهور به «پدر اسكان يهوديان در فلسطين» است. اين عنوان به پاس تلاش مستمر وي در خريد زمين و املاك اعراب فلسطيني و هزينه‌كردن يك ميليون و ششصد هزار ليره استرلينگ براي احداث دهكده‌هاي مهاجرنشين در فلسطين به او داده شد. ادموند روچيلد به خانواده‌ا‌ي ثروتمند و يهودي‌الاصل تعلق داشت كه از راه صرافي و بانكداري به ثروتي افسانه‌ا‌ي دست يافت، تا جايي‌كه اعضاي خانواده روچيلدها به سلاطين مالي مشهور شدند. اين خانواده ثروتمند به پاس خدمات مالي‌شان به دولت اتريش ازسوي آن دولت به لقب «بارون»  مفتخر شدند. سهم ادموند روچيلد در شكل‌گيري اسرائيل نيز بسيار است. او دراين‌باره اعتراف مي‌كند:

«بدون من صهيونيست‌ها هيچ‌كاري نمي‌توانستند انجام دهند.»

دولت اسرائيل نيز به‌منظور قدرداني از خدمات وي، نام او را بر يكي از بلوارهاي تل‌آويو  نهاده است.

3. وايزمن: وي برجسته‌ترين رهبر صهيونيستي پس از هرتصل است. خدمات او به نيروي دريايي بريتانيا ، زمينه را براي پذيرش نظريه‌هايش درباره لزوم تأسيس يك دولت يهودي در فلسطين، نزد مقام‌هاي انگليسي و نيز براي صدور اعلاميه بالفور فراهم آورد. وي پس از هرتصل، به رهبري سازمان جهاني صهيونيسم و سپس به رياست آژانس يهود  در فلسطين و سرانجام به رياست جمهوري اسرائيل (= نخستين رئيس‌جمهور اسرائيل) برگزيده شد.

4. شافتسبري:  وي يكي از برجسته‌ترين رجال سياسي بريتانيا و نيز برادر همسر پالمرستون، نخست‌وزير اسبق انگليس بود. وي رياست صندوق كشف فلسطين را برعهده داشت و به پيشنهاد او، نخستين كنسولگري انگليس در بيت‌المقدس تأسيس شد. شافتسبري بر پايه اين استدلال كه هر ملت بايد داراي وطن باشد و سرزمين كهن از آنِ ملت كهن است، مشوق نظري و عملي مهاجرت يهوديان به فلسطين گرديد.

5 . ديزرائيلي: اين سياستمدار و نويسنده يهودي‌الاصل انگليسي در 1216 ش./ 1837 م. به عضويت پارلمان و سپس به رهبري مجلس عوام و حزب محافظه‌كار انگليس درآمد و آن‌گاه به نخست‌وزيري انگليس رسيد. ديزرائيلي بار دومي كه به نخست‌وزيري بريتانيا رسيد، ورود يهوديان به پارلمان آن كشور در كسوت نمايندگي را قانوني ساخت و مهم‌تر از آن، به ابتكار شخصي خويش، سهام ترعه (كانال) سوئز  را پس از دريافت وام چهار ميليون ليره‌ا‌ي از «بارون ادموند روچيلد»، از «خديو مصر» خريد و آن را در اختيار دولت انگليس قرار داد و بدين‌سان سلطه انگليس را بر مصر، فلسطين و صحراي سينا فراهم آورد. چهل سال بعد، دولت بريتانيا به پاس قدرداني از زحمات او و ديگر صهيونيست‌ها، فلسطين را به‌عنوان سرزمين يهوديان درنظر گرفت؛ بنابراين تأثير ديزرائيلي در شكل‌گيري دولت يهود غيرمستقيم، ولي اساسي بود.

6. اسرائيل بير: (Israe Beer) كه در سال 1223 ش./1842م. به «پل جوليوس رويتر»  تغيير نام داد. او در 1195 ش./ 1816 م. به دنيا آمد و در سيزده سالگي از آلمان به انگليس مهاجرت كرد. وي به تدريج به فعاليت‌هاي خبري علاقه‌مند شد و سرانجام در 1228 ش./ 1849 م. مؤسسه‌اي براي گردآوري خبر در فرانسه و بلژيك تأسيس كرد تا آلمان را به خطوط تلگراف آن دو كشور متصل كند. بيست و پنج سال بعد، اين مؤسسه به يك خبرگزاري بي‌رقيب تبديل شد و اين‌گونه رويتر به ثروت و شهرتي فراوان دست يافت. وي از نخستين كساني است كه در اواسط قرن دوازدهم ش./نوزدهم م. با خريد زمين در فلسطين، سنگ‌ بناي دولت غاصب و اشغالگر اسرائيل را گذارد؛ همچنين با در اختيارداشتن سازمان بزرگ خبري رويتر، بيش از هر يهودي ديگر به شكل دهي صهيونيسم كمك كرد.

به‌هرجهت كمونيسم، جهان را با ديدگاه مادي محض تفسير مي‌كند، دين را افيون توده‌ها مي‌داند، عواطف و احساسات و اخلاق را روبنا مي‌شمارد، حركت تاريخ را براساس جبر تشريح مي‌كند، شيرازه جامعه را بر اقتصاد قرار مي‌‌دهد، براي دستيابي به هدف از هر وسيله‌اي بهره مي‌برد و طبقات و نه شخصيت‌ها را تاريخ‌ساز مي‌داند.

 ماركسيسم و كمونيسم:

يكي ديگر از عوامل شكل‌گيري صهيونيسم، ماركسيسم  و كمونيسم است. برخي از شواهدي كه دراين‌زمينه مورد استفاده قرار مي‌گيرد، عبارت است از:

الف. در عقايد كارل ماركس (متوفي 1262 ش./1882 م.) كه يك يهودي بوده‌است، آلمان كشوري به‌شمار مي‌رود كه گرفتار انقلاب كارگري خواهد شد و يهوديان در آن انقلاب، همانند انقلاب‌هاي گذشته بشري، نيروهاي پيشرو خواهند بود. صهيونيست‌ها به تأثير از ماركس، ملت برگزيده خداوند، يعني يهوديان را همواره عامل هر حركت پيشروانه و مترقيانه به‌حساب مي‌آوردند. به عقيده آنان، اين نقش پيشتازي در جريان تولد و رشد كمونيسم و نيز در فرآيند برپايي و پيروزي انقلاب كمونيستي روسيه وجود داشته است؛ زيرا بيشتر اعضاي كادر مركزي حزب كمونيست شوروي سابق مانند «تروتسكي»  يهودي بوده‌اند. افزون بر اين بسياري از رهبران صهيونيستي مانند «بن‌گوريون» از روسيه تزاري ـــ كه نخستين كشور كمونيستي جهان بوده است ـــ برخاسته‌اند.

ب. صهيونيست‌ها مانند كمونيست‌ها از ماترياليسم  تاريخي ماركس در تحليل گذشته و آينده خود سود مي‌جويند. به گمان صهيونيست‌ها، دوران كمون اوليه ، جلوه روزگار يهوديان پيش از حضرت يعقوب (ع) است. در دوره برده‌داري، برده‌داران غيريهودي مانند فرعون، يهوديان را به بردگي گرفتند. در دوران فئوداليسم  و سرمايه‌داري، زمين‌داران و سرمايه‌داران غيريهودي بر مسند قدرت باقي ماندند و يهوديان را به‌سوي كارهاي كم‌ارزش و پستي مانند صرافي سوق دادند. «در اينجا بود كه يهود لازم [ديد]  كه با انقلاب كمونيستي، رقبا را از ميدان به در كرده و با ايجاد يك حزب نيرومند… تمامي قدرت اقتصادي و سياسي و اجتماعي را به دست گيرد.»

به‌هرجهت كمونيسم، جهان را با ديدگاه مادي محض تفسير مي‌كند، دين را افيون توده‌ها مي‌داند، عواطف و احساسات و اخلاق را روبنا مي‌شمارد، حركت تاريخ را براساس جبر تشريح مي‌كند، شيرازه جامعه را بر اقتصاد قرار مي‌‌دهد، براي دستيابي به هدف از هر وسيله‌اي بهره مي‌برد و طبقات و نه شخصيت‌ها را تاريخ‌ساز مي‌داند، صهيونيسم نيز معتقد است:

1. ثروت، پايه و اساس حكومت‌ها است؛ درنتيجه جهان را بايد از دريچه سكه و سرمايه ديد.

2. ايمان مذهبي را بايد ريشه‌كن و به جاي آن، ارقام و اعداد را جايگزين كرد.

3 . سياست، هيچ وجه مشتركي با اخلاق ندارد و حكومت اخلاقي محكوم به

شكست است.

4. بي‌گمان يهوديان براساس مشيت الاهي به آقايي و سروري جهان مي‌رسند.

5. طلا، برترين نيروي محرك جهاني، در دست يهوديان است.

6. از مكر، تزوير و خيانت براي نيل يا نزديك شدن به هدف مي‌توان سود برد.

7. هيچ تحولي بدون دخالت و نظارت پرقدرت و نفوذ وافر يهوديان انجام نمي‌شود.

گروهي با تأكيد بسيار بر عناصر ناسيوناليستي يهود، زمينه‌هاي ظهور صهيونيسم و تأسيس دولت يهودي را فراهم آوردند؛ البته ظهور ليبراليسم كه ميل به آزادي و برابري را شدت مي‌بخشد، در بهبود وضع عمومي، اجتماعي و سياسي يهود و ظهور ناسيوناليسم يهودي (= صهيونيسم) تأثير بسزايي داشته‌است.

ملي‌گرايي

ناسيوناليسم يا ملي‌گرايي جديد، محصول انقلاب كبير فرانسه و يكي از آثار تمدن نوين غرب است. پس از انقلاب كبير فرانسه، ميل به وطن‌خواهي و آرمان‌هاي قومي در مليت‌ها و اقليت‌هاي ديني، چون يهوديت، افزايش يافت؛ ازاين‌رو صهيونيسم را نمي‌توان فرزند درد و رنج يهوديان دانست؛ بلكه اگر به يهوديان آزار و آسيبي نيز نمي‌رسيد، باز هم تولد صهيونيسم بر پايه رشد ناسيوناليسم غربي اجتناب‌ناپذير بود. هرتصل نيز با بيان اين «مسأله تشكيل حكومت‌ يهودي بيش از آن‌كه مسأله‌اي مذهبي يا اجتماعي باشد، مسأله‌اي ملي است»، بر تأثير فزاينده ملي‌گرايي در خلق صهيونيسم تأكيد مي‌ورزد؛ همچنين «مارتين بوبر»، يكي از بزرگ‌ترين مناديان يهود در قرن حاضر، بر ويژگي ناسيوناليستي صهيونيسم اشاره مي‌كند. افزون بر اين، «آلبرت اينشتين» از زيان‌هاي گسترش ناسيوناليسم بر يهود بيمناك بود.

اين اعتقاد كه يهوديت در روح جمعي و گروهي، زبان و دشمن و سرزمين مشترك ريشه دارد، همواره ميان يهوديان وجود داشته است؛ ولي يهوديان در گذشته به بهره‌گيري از اين عناصر براي خلق دولت يهود قادر نبوده‌اند. سرانجام گروهي با تأكيد بسيار بر عناصر ناسيوناليستي يهود، زمينه‌هاي ظهور صهيونيسم و تأسيس دولت يهودي را فراهم آوردند؛ البته ظهور ليبراليسم كه ميل به آزادي و برابري را شدت مي‌بخشد، در بهبود وضع عمومي، اجتماعي و سياسي يهود و ظهور ناسيوناليسم يهودي (= صهيونيسم) تأثير بسزايي داشته‌است.

امروزه برخي انديشمندان، عناصري را كه يهوديان افراطي يا صهيونيسم، به‌عنوان عناصر تشكيل‌دهنده دولت يهود مطرح مي‌كنند، مورد ترديد جدي قرار داده‌اند؛

زيرا:

1.صهيونيسم، جرياني غيرديني است؛ ازاين‌رو نمي‌تواند با تكيه بر عناصر سازنده دين، به حيات خود مشروعيت بخشد.

2. يهود، يك نژاد نيست، بلكه يك دين است؛ آن هم ديني كه پيروان پراكنده‌اش در هيچ نقطه جهان داراي اكثريت جمعيتي نبوده‌اند.

3. يهود، يك ملت نيست؛ زيرا يهوديان از عناصر تشكيل‌دهنده ملت، مانند زبان و دشمن مشترك برخوردار نيستند.

4. صهيونيسم با طرح قوم برگزيده بودن يهود درپي سلطه بر جهان است؛ در‌حالي‌كه برتري و برگزيدگي راستين نيز نمي‌تواند وسيله‌اي بر مشروعيت بخشيدن به رفتار سلطه‌گرايانه باشد.

5. اگر فلسطين قبله‌گاه ويژه يهوديان است، پس چرا بيشتر يهوديان آن را نمي‌شناخته و حتي درباره موقعيت جغرافيايي آن نيز بي‌اطلاع بوده‌اند؟

6. ناسيوناليسم صهيونيستي به‌شكلي افراطي درآمده است و بشر امروز به هيچ‌رو پذيراي تحمل ناسيوناليستي نيست كه براي تحقق هدف‌هاي خويش، به كشتار، خشونت، ازدواج قومي و رفتار ناپسند دست مي‌زند. 

اندیشه صهیونیسم چگونه زاده شد؟(2)

اندیشه صهیونیسم

تحول امپریالیسم

صهیونیسم، مولد دوران تحول و انتقال سرمایه‌داری غرب به مرحله امپریالیسم نیز به‌شمار می‌رود. در این دوره، همه قدرت‌های بزرگ برای تأمین منافع استعماری، فعالانه درپی‌ یافتن جای پایی محكم در خاورمیانه شدند. برای دستیابی به این هدف، نخستین‌بار «ناپلئون بناپارت» (امپراتور فرانسه) به جلب همكاری یهودیان علیه امپراتوری عثمانی دست زد كه در این كار توفیقی به‌دست نیاورد؛ سپس «بیسمارك» (صدر‌اعظم سابق آلمان) برای پاسداری از خط راه‌آهنی كه قرار بود از برن ـــ شهری در آلمان ـــ به بغداد كشیده شود، به جذب و به كارگیری یهودیان پرداخت.

اما سرانجام این انگلیس بود كه به آرزوی دیرینه‌اش، یعنی خلق اندیشه صهیونیسم و ترغیب یهودیان اروپای شرقی، روسیه و غرب، برای مهاجرت به فلسطین و تشكیل یك دولت یهودی ـــ كه حافظ منافع آن كشور باشد ـــ دست یافت.

دلایل بسیاری در تأیید نقش قدرت‌های بزرگ استعماری، به‌ویژه انگلیس در پدید‌آمدن صهیونیسم و رژیم اشغالگر قدس در دست است؛ برای نمونه در1219 ش./ 1840 م. روزنامه تایمز لندن اعتراف كرد كه پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین مورد حمایت پنج قدرت بزرگ جهانی است؛ سپس هرتصل فاش كرد:

«بازگشت به سرزمین پدرانمان…از بزرگ‌ترین مسائل سیاسی مورد علاقه قدرت‌هایی است كه در آسیا چیزی می‌جویند.»

اما همان‌گونه كه گذشت، انگلیس گوی سبقت را از قدرت‌های دیگر اروپایی ربود و با ابداع اندیشه صهیونیسم  زمینه تأسیس رژیم غاصب اسرائیل را فراهم‌ آورد؛ به‌بیان دیگر پس از یك منازعه طولانی میان صهیونیست‌ها، سرانجام صهیونیست‌های انگلوفیل ، جناح وابسته به وایزمن به تثبیت فلسطین ـــ مكان موردنظر انگلیس ـــ به‌عنوان جایگاه‌ نهایی یهودیان موفق شدند.

یهودیان تنها نامزد تشكیل دولتی حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژیك خاورمیانه بودند؛ زیرا به عقیده (لرد ارل شافتسبری هفتم) «Seventh Eart Shafes bury »،

 ـــ كه از رجال سیاسی بریتانیا و نیز یك صهیونیست مسیحی بود ـــ اسكان یهودیان در فلسطین نه تنها برای انگلستان كه برای سراسر دنیای متمدن (غرب) سودمند خواهدبود. هرتصل نیز بر آن بود كه یهودیان می‌توانند حلّال مشكل غرب در خاورمیانه باشند. ماكس نوردو از صهیونیست‌های معروف معتقد بود:

«ما فرهنگ اروپایی را… هم‌چنان حفظ خواهیم كرد… ما به این فكر كه باید آسیایی شویم می‌خندیم.»

پیش‌تر نیز یك كشیش مسیحی پیشنهاد كرده بود كه برای حفاظت از هندوستان زیر سلطه انگلیس، لازم است یهودیان در فلسطین ساكن شوند. به‌هرحال، صهیونیست‌ها خود را مشعل‌دار تمدن غرب می‌دانند كه در تلاش است دموكراسی را در خاورمیانه و قلب آن حاكم كند.

نتیجه این‌كه نیازهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب، به‌ویژه انگلیس، سبب پدیدآمدن جریان فكری صهیونیسم و اسكان یهودیان در فلسطین گردید؛ جریانی كه با غیردینی (= سیاسی‌كردن) یهودیت، درپی تحقق و حفظ منافع استعماری در خاورمیانه برآمد؛ درحالی‌كه یهودیت دیندار ممكن بود برای غرب خطر آفرین باشد.

اندیشه صهیونیسم

سرمایه‌داری یهود

از اواخر قرن دهم ش./ شانزدهم م. یهودیان سفاردی از اسپانیا و پرتقال طرد شدند و در كشورهای عثمانی، هلند و فرانسه سكونت گزیدند. آنان به‌دلیل مهارت در بانكداری و با بهره‌مندی از روابط تنگاتنگی كه با سفاردی‌های عثمانی داشتند، به‌آسانی به عرصه تجارت جهانی وارد شدند و بدین‌سان، نخستین گام را در شكل‌دهی به بورژوازی یهود برداشتند.  در قرن یازده ش./هجدهم م. نیز با ارتقای وضع اجتماعی اروپاییان، موقعیت یهودیان، به‌ویژه در عرصه اقتصادی بهبود یافت. این امر به تلاش بیشتر بخشی از یهودیان برای رهایی از نظام گتو و ادغام در جوامع غربی و روی‌آوردن به مشاغل مولد و درنتیجه، گسترش و تثبیت قشر بورژوازی یهود منجر گردید.

بورژوازی یهود به شكل‌های گوناگون در پدیدآوردن صهیونیسم مؤثر افتاد كه مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

1. بورژوازی یهود، همگام و همراه با رشد و تكامل سرمایه‌داری غرب و همانند آن، همه جهان را بازار مصرف خود می‌پندارد. در آن زمان، هرچند امپراتوری عثمانی از ضعف اقتصادی رنج می‌برد، اما به‌دست آوردن بازار داخلی آن به سادگی امكانپذیر نبود و این امكان با مهاجرت بیش‌تر یهودیان به عثمانی ـــ سرزمینی كه از نیروی كار ارزان عرب بهره‌مند بود ـــ فراهم می‌آمد. افزون بر این، چنین اقدامی یهودیان غیر‌فعال اقتصادی و بی‌علاقه به سرمایه‌گذاری را به عناصر فعال اقتصادی در امپراتوری عثمانی تبدیل می‌كرد و یهودیان باقی مانده در غرب را نیز به‌سوی فعالیت‌های اقتصادی و سودآور  سوق می‌داد.

2. سرمایه‌داری یهود برای جلوگیری از افزایش ‌تقاضای مالی یهودیان فقیر كه به كاهش ‌ثروت آنان می‌انجامید، خواهان طرد آن‌ها بودند؛ ازاین‌رو با تشكیل دولت اسرائیل، اداره دولت یهودی را در دست گرفتند؛ بنابراین بورژوازی یهود، هم در راندن یهودیان از اروپا و هم در اداره‌كردن آنان در فلسطین اشغالی نقش اساسی داشته‌است.

3. بورژوازی یهود در آغاز خواهان مهاجرت یهودیان به فلسطین نبود؛ بلكه به اعتراف «حیم وایزمن»، اوگاندا بیشتر مورد علاقه بازرگانان یهودی بود. در مرحله بعد نیز بورژوازی یهود درپی مهاجرت همه یهودیان به فلسطین نبود؛ بلكه خواهان آن بود كه شمار یهودیان به اندازه‌ای كاهش یابد كه به رفاه اقتصادی آنان در غرب لطمه‌ای وارد نسازد. «ناحوم ساكولو» دراین‌باره اعتراف می‌كند كه صهیونیسم نه به‌عنوان یك نهضت، بلكه به‌عنوان یك اقدام مالی و سرمایه‌داری ظهور كرده‌است؛ البته یافتن مكانی برای خوشگذرانی و نیز دستیابی به كنترل مجدد یهودیان از دیگر هدف‌های بورژوازی یهود در خلق صهیونیسم شمرده شده‌است.

 

ادبیات سیاسی

پیش از تولد صهیونیسم سیاسی، صهیونیسم ادبی پدید آمد و نخستین جرقه‌های سیاسی‌كردن دین یهود را برافروخت؛ به دیگر سخن، صهیونیسم، نخست در عرصه زبان، گفتار و اندیشه و آن‌گاه در عرصه سیاست قد برافراشت. در این روند، صهیونیسم ادبی، زبان عبری را به خدمت گرفت و در گسترش آن كوشید و یهودیان عبری زبان را مورد تشویق و پاداش قرار داد. درپی این تلاش چند صد ساله، زبان عبری كه به گفته «بن‌گوریون» یك زبان ناگویا بود و در قلب‌ها می‌زیست و به نماز، شعر و ادبیات مذهبی اختصاص داشت، به جایگاهی دست یافت كه دیگر تنها زبان زمان گذشته نبود، بلكه زبان آینده، زبان رستاخیز و زبانی بود كه می‌توانست یهودیان را به‌عنوان یك ملت یگانه در زیر بیرق خویش گرد آورد.

در عرصه قلم، اندیشه و هنر، داستان، رمان و نمایش‌های بسیار پدید آمد كه به ایفای نقش در تولد صهیونیسم پرداختند؛ ازجمله اشعار مذهبی «یهود بن‌هاله‌وی» (متوفی519 ش./ 1140 م.) به سود مقاصد صهیونیستی به كار رفت. كتاب «تلمود»  (نگارش 1129 ش. / 1750 م.) اندیشه بازگشت به ارض موعود را رواج داد. بنجامین‌دیزرائیلی Benjamin disraeli)) در رُمان «دیوید آلروی» (تألیف 1212 ش./ 1833 م.) شكلی از نژادپرستی افراطی یهودی را به تصویر كشید. «زیگموند فروید» (متولد 1235 ش./ 1856م.) بر لزوم اجرای تربیت صهیونیستی تأكید ورزید. جورج الیوت(Georg Eliot) در رمان «دانیل دروندا» (Daniel Deranda) (تدوین 1255 ش./1876 م.) كه مهم‌ترین سند ادبی صهیونیسم به‌شمار می‌رود، ناممكن بودن ادغام یهودیان در تمدن‌های دیگر را گوشزد كرد. افزون بر این تلاش‌ها، نگارش «دایره‌المعارف‌صهیونیسم و اسرائیل» (تألیف 1259 ش./ 1880 م.) به سهم خویش، زمینه‌ساز صدور اعلامیه بالفور  گردید و آن نیز از زمینه‌های اساسی تأسیس اسرائیل به‌شمار می‌رود.

ادبیات صهیونیستی تنها به ترسیم چهره یهودیان یا یهودیان ناراضی نپرداخته، بلكه گاه كوشیده است چهره‌ای نیك و انسانی از یهودیان به‌دست دهد تا آنان راه كسب امتیازات اجتماعی بیشتری را بازیابند و آن را برای ظهور صهیونیسم به‌كار گیرند.

برخی از افسانه‌ها نیز در پدیدآوردن صهیونیسم دخیل بوده‌اند. مهم‌ترین این افسانه‌ها، افسانه «یهودی سرگردان» یا «یهودی دوره‌گرد» است. این افسانه برای نمایاندن زندگی سراسر آمیخته با رنج، محنت، سرگردانی و بی‌پناهی یهودیان به‌كار رفت و به‌تدریج زمینه ذهنی ضرورت تلاش برای رهایی یهودیان صهیونیست را در اواخر قرن دوازدهم ش./ نوزدهم م. فراهم آورد.

ادبیات صهیونیستی تنها به ترسیم چهره یهودیان یا یهودیان ناراضی نپرداخته، بلكه گاه كوشیده است چهره‌ای نیك و انسانی از یهودیان به‌دست دهد تا آنان راه كسب امتیازات اجتماعی بیشتری را بازیابند و آن را برای ظهور صهیونیسم به‌كار گیرند. درمجموع، ادبیات صهیونیستی كوشیده است تا با رواج همبستگی یهودیان جهان، مبارزه با تبلیغات ضدصهیونیستی، رنج و ستمدیدگی یهودیت را به تصویر كشد و به پندار خود، وحشی‌گری اعراب علیه یهودیان را نمایان سازد و به ترویج اندیشه برتری قوم یهود بپردازد.

                                                                                        ادامه دارد...

منبع: کتاب نقد

باقرخان

 




باقرخان‌، ملقب‌ به‌ «سالار ملى‌»، از رهبران‌ برجسته انقلاب‌ مشروطه‌ و يار و هم‌رزم‌ ستارخان.

باقرخان‌ در محله‌ «خيابان‌» تبريز، گويا در 1278 ق‌ / 1240 ش‌ متولد شد. از زندگی او پيش‌ از ظهور در نهضت‌ مشروطيت‌، اطلاع‌ چندانی در دست‌نيست‌. ظاهراً در جوانی به‌ بنايی اشتغال‌ داشت‌ و در محله‌ خود به‌ دليری و عياری شهره‌ بود و به‌ اين‌ سبب‌، يك‌ چند كدخدای آنجا شد. گفته‌اند كه‌ به‌روزگار وليعهدی مظفرالدين‌ ميرزا در تبريز، در زمره‌ فراشان‌ يا يوزباشيان‌ دستگاه‌ او در آمد و در استيفای آذربايجان‌ هم‌ مدتی مامور گردآوري‌ماليات‌ بود.

اما آنچه‌ او را برانگيخت‌ تا استعداد خويش‌ را در سازمان‌ دهی جنبش‌ توده‌ها و رهبری آن‌ نشان‌ دهد، تلاشهای محمدعلي‌شاه‌ در برافكندن‌ بنيادمشروطه‌ و ظهور دوره‌ استبداد صغير بود. در پی بمباران‌ مجلس‌ و تفويض‌ حكومت‌ و فرماندهی نظامی آذربايجان‌ به‌ كسانی چون‌ محمدولي‌خان‌تنكابنی و عين‌الدوله‌ و عبدالمجيد ميرزا. انقلاب‌ در آذربايجان‌ اوج‌ گرفت‌ و چون‌ ستارخان‌ نيز از اميرخيز به‌ پا برخاست‌، «نائب‌ باقرخان‌» (باقر بنا)هم‌ از محله‌ خيابان‌ به‌ او پيوست‌ و با مجاهدانی كه‌ گردآوردند، قصد تهران‌ و كمك‌ به‌ مجلس‌ شورا كردند، اما انجمن‌ ايالتی تبريز كه‌ حضور آن‌ دو رادر شهر ضروری مي‌دانست‌، مانع‌ رفتن‌ آنها شد. اجازه‌ ورود به‌ عين‌ الدوله‌ و اردوی دولتی ندادند و ستار و باقر به‌ اشغال‌ ورودي‌های شهر وسنگربندی در خيابانها دست‌ زدند. در نخستين‌ رويارويي‌های قوای دولتی با مردم‌ تبريز، حوزه‌ نفوذ و اقتدار باقرخان‌ كه‌ تقريباً به‌ طور مستقل‌ كارمي‌كرد، چندان‌ گسترده‌ نبود، ولی به‌ تدريج‌ با ضعف‌ مرتجعان‌ و هواداران‌ شاه‌، نفوذ بيشتری يافت‌؛ چنانكه‌ با محاصره‌ تبريز توسط‌ قوای دولتی كه‌موجب‌ بروز قحطی در شهر شد، به‌ ناچار باقرخان‌ وظايف‌ ديگری برعهده‌ گرفت‌ و اخطاريه‌ها و اعلاميه‌های «مجلس‌ غيبي‌» يا شورای مخفی تبريز،به‌ مهر ستار يا باقر صادر مي‌گرديد.

گزارشها و مراسلات‌ كنسولگري‌های روس‌ و انگليس‌، حاكی از نگرانی ماموران‌ بيگانه‌ از فعاليتهای باقرخان‌ و ستارخان‌ است‌ كه‌ به‌ تعبير آنها موجب‌اغتشاش‌ در شهر شده‌ بود. در اواخر رمضان‌ 1326 / سپتامبر 1908 بازارهای تبريز بسته‌ شد و انجمن‌ ايالتی به‌ تشكيل‌ نيروهای نظامی به‌ فرماندهي‌باقرخان‌ و ستارخان‌ دست‌ زد كه‌ هزينه‌های آن‌ را مردم‌ مي‌پرداختند. در برخی منابع‌ اين‌ هزينه‌ها را از مالياتهای خودسرانه‌ای دانسته‌اند كه‌ توسط‌ستار و باقر وضع‌، و اخذ مي‌شد. مخبرالسلطنه‌ مهدی قلی هدايت‌ از فعاليت‌ اين‌ دو، به‌ مثابه‌ اعمالی جابرانه‌ و برای گردآوری مال‌ سخن‌ رانده‌ و به‌ويژه‌ برخی كارهای باقرخان‌ را «ديوانگي‌» خوانده‌ است‌. برخی از اظهارنظرهای ديگر هم‌ برمی آيد كه‌ باقرخان‌ مردی تندخود و كم‌ تحمل‌ بود و گاه‌خلاف‌ رسم‌ و رويه‌ كسی كه‌ رهبری جنبشی را در دست‌ دارد، عمل‌ مي‌كرد؛ چنانكه‌ يفرم‌ خان‌ كه‌ خود از سران‌ نامدار مشروطه‌ بود، از برخی اعمال‌باقرخان‌ به‌ شدت‌ انتقاد مي‌كرد.

به‌ هر حال‌ در اين‌ ميان‌ رحيم‌ خان‌ چلبيانلو به‌ دستور محمدعلی شاه‌ بر تبريزيان‌ تاخت‌ و يكی از نخستين‌ اهداف‌ او تخريب‌ و تاراج‌ محله‌ خيابان‌بود كه‌ از لحاظ‌ نطامی و شمار مجاهدان‌ در درجه‌ اول‌ اهميت‌ قرار داشت‌. حملات‌ بيوك‌خان‌، پسر رحيم‌خان‌ به‌ خيابان‌ راه‌ به‌ جايی نبرد و رحيم‌خان‌ خود به‌ تبريز تاخت‌، همزمان‌ با تحريك‌ پاخيتانف‌، سركنسول‌ روسيه‌ مردم‌ بيمناك‌ شده‌، فريب‌ مي‌خوردند و بيرقهای سفيد به‌ علامت‌ صلح‌ باقوای دولتی بر خانه‌های خود برافراشتند. اوضاع‌ طوری واژگونه‌ شد كه‌ باقرخان‌ هم‌ ناچار به‌ خانه‌ ميرهاشم‌ خيابانی پناهنده‌ شد و از روسها تامين‌خواست‌ و حتی گفته‌اند كه‌ بيرق‌ سفيد بر سر در خانه‌اش‌ آويخت‌. اين‌ حادثه‌ سبب‌ شد تا بسياری از مجاهدان‌ ديگر نيز خانه‌نشين‌ شوند و راه‌ براي‌تسلط‌ قوای دولتی هموار گردد. در حالی كه‌ رحيم‌خان‌ كدخدايان‌ تبريز را وادار مي‌كرد تا 90 نفر از سران‌ مجاهدان‌ را كه‌ باقرخان‌ در راس‌ آنها قرارداشت‌، به‌ او تسليم‌ كنند، دليری ستارخان‌ كه‌ بيرقهای سفيد را فروكشيد و باقرخان‌ را رسماً به‌ ادامه‌ مبارزه‌ فراخواند، اوضاع‌ را به‌ نفع‌مشروطه‌خواهان‌ تغيير داد. باقرخان‌ پس‌ از اظهار پشيماني‌، به‌ درخواست‌ انبوه‌ مردمی كه‌ از مسجد صمصام‌خان‌ به‌ سوی خانه‌ او روان‌ شدند دوباره‌به‌ تكاپو برخاست‌ و عزم‌ مقابله‌ با رحيم‌ خان‌ كرد. سرانجام‌ نيز به‌ همت‌ او و ديگر مجاهدان‌، محل‌ استقرار رحيم‌ خان‌ در باغ‌ شمال‌ تصرف‌ شد. پس‌از آن‌ رشته‌ امور شهر در دست‌ مجاهدان‌ افتاد و طرفداران‌ شاه‌ و مرتجعان‌ كه‌ در شبكه‌ای مفسده‌انگيز به‌ نام‌ «انجمن‌ اسلاميه‌» گردآمده‌ بودند، به‌ ناچارشهر را ترك‌ كردند.

با اين‌ همه‌ عين‌ الدوله‌ به‌ دستور شاه‌، شهر را در محاصره‌ گرفت‌و جنگی خونين‌ آغاز شد و باقرخان‌ كه‌ اردويش‌ مقابل‌ قوای عين‌ الدوله‌ قرار داشت‌،رشادتهای كم‌نظير نشان‌ داد، و چون‌ نمايندگان‌ روس‌ و انگليس‌ به‌ بهانه‌ حمايت‌ از اروپاييان‌، اولتيماتوم‌ شديداللحنی خطاب‌ به‌ انجمن‌ ايالتی تبريزفرستادند، باقرخان‌ به‌ اين‌ اخطار وقعی ننهاد و از كار دست‌ نكشيد. در پی اين‌ اخطار، قوای روسی وارد شهر شد و ستارخان‌ و باقرخان‌ برای پرهيزاز دان‌ بهانه‌ به‌ دست‌ متجاوزان‌ مجاهدان‌ را از هر گونه‌ حركت‌ بر ضد اين‌ قوا باز داشتند. و خود با آن‌ كه‌ در آغاز پيشنهاد انجمن‌ ايالتی مبنی برتحصن‌ در كنسولگری عثمانی را نپذيرفتند، سرانجام‌ در جمادي‌الاول‌ 1327 / ژوئن‌ 1909 ناچار به‌ آنجا پناهنده‌ شدند. با اين‌ همه‌، روسها كه‌ ازحضور باقرخان‌ و ستارخان‌ در تبريز سخت‌ واهمه‌ داشتند، با كنسولگری (شهبدرخانه‌) عثمانی وارد مذاكرده‌ شدند و سرانجام‌ از استانبول‌ دستوررسيد كه‌ اين‌ «خادمان‌ وطن‌» به‌ عثمانی بروند وگرنه‌ مورد حمايت‌ آنها نخواهند بود. دولت‌ روسيه‌ هم‌ به‌ كنسول‌ خود در تبريز دستور داد تا خروج‌ستارخان‌ و باقرخان‌ از تبريز، قوای روس‌ را در شهر نگاه‌ دارد.

در اين‌ ميان‌، تهران‌ به‌ دست‌ مجاهدان‌ بختياری و گيلانی فتح‌ شد و مخبرالسلطنه‌ والی آذربايجان‌ گرديد و با استقبال‌ ستارخان‌ و باقرخان‌ روبه‌رو شد.وی از آغاز رشته‌ امور را در دست‌ گرفت‌ و اعلام‌ كرد كه‌ كسی جز دولت‌ و انجمن‌ ايالتی در اداره‌ امور مداخله‌ نكند. از آن‌ سوی سپهدار اعظم‌، ستار وباقر را برای رفتن‌ به‌ تهران‌ تشويق‌ كرد و مخبرالسلطنه‌ هم‌ كه‌ نمي‌خواست‌ آن‌ دو در تبريز بمانند و از پيش‌ نيز از آنها دلتنگيها داشت‌، به‌ سردی با آنهارفتار مي‌كرد و خواهان‌ خروجشان‌ از شهر بود و اين‌ خوشنودی سبب‌ شده‌ بود كه‌ برخی از روزنامه‌ها نيز به‌ بدگويی از سردار و سالار بپردازند. اين‌عوامل‌ و نيز تلاشهای رقيبان‌ و دشمنان‌ ستار و باقر و نو دولتيان‌ ناسپاس‌ سخت‌ موجب‌ دلسردی اين‌ دو مجاهد شد. باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ نگارش‌نامه‌هايی به‌ مقامات‌ در تهران‌ دست‌ زدند و خدمات‌ خود را برشمردند و گاه‌ پاسخهايی داير بر قدردانی دريافت‌ داشتند؛ تا اين‌ كه‌ عضدالملك‌نايب‌السلطنه‌ احمدشاه‌ و سپس‌ مستشارالدوله‌، رئيس‌ مجلس‌ شورای ملی ضمن‌ تاييد خدمات‌ و زحمات‌ آنها، هر دو را به‌ تهران‌ دعوت‌ كردند و گويااز آخوند ملا محمدكاظم‌ خراسانی نيز خواستند كه‌ آن‌ دو را به‌ آمدن‌ به‌ تهران‌ تشويق‌ كند. توصيه‌ آخوند، ستارخان‌ و باقرخان‌ را در اين‌ كار راسخ‌ كردو آن‌ دو با گروههای مسلح‌ خود رهسپار تهران‌ شدند. البته‌ در اين‌ كار، اصرار انجمن‌ ايالتی كه‌ از هشدارهای روسيه‌ داير بر تجديد لشكركشی بيم‌داشت‌، بي‌تاثير نبود.

ستار و باقر در نوروز 1289 تبريز را به‌ قصد تهران‌ ترك‌ كردند. در زنجان‌، شيخ‌ محمد خيابانی و ميرزا اسماعيل‌ نوبری و برخی از وكلای مجلس‌ درملاقاتی با اسماعيل‌ اميرخيزي‌، منشی و مشاور ستار، از رفتن‌ باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ تهران‌ ابراز نگرانی كردند. اميرخيزی چاره‌ كار را در اين‌ ديد كه‌آخوند خراسانی آنها را به‌ عتبات‌ دعوت‌ كند پس‌ چون‌ مجاهدان‌ به‌ قزوين‌ رسيدند، از علمای نجف‌ تلگرافی رسيد كه‌ آنها را به‌ تشرف‌ فرا مي‌خواند. بااين‌ همه‌، استقبال‌ گرم‌ مردم‌ از مجاهدان‌ در همه‌ شهرها و آمادگی تهرانيان‌ برای استقبال‌ موجب‌ شد تا سردار و سالار هر دو سفر به‌ عراق‌ را به‌ پس‌ ازديدار از تهران‌ موكول‌ كنند.

برخی گزارشها حاكی از آن‌ است‌ كه‌ علمای نجف‌ به‌ درخواست‌ مستشارالدوله‌، رئيس‌ مجلس‌ شورای ملی - كه‌ از آلت‌ دست‌ شدن‌ اين‌ دو توسط‌«اشخاص‌ مغرض‌ و معاند» بيمناك‌ بود - و نيز درخواست‌ محرمانه‌ سپهدار اعظم‌ از آخوند خراسانی‌، باقرخان‌ و ستارخان‌ را به‌ عراق‌ دعوت‌ كردند. به‌هر حال‌ سردار و سالار ملی در ميان‌ استقبال‌ بي‌سابقه‌ مردم‌ وارد تهران‌ شدند و دولت‌ به‌ پذيرايی با شكوهی از آنان‌ پرداخت‌ و احمدشاه‌ جوان‌ هر دورا سخت‌ محترم‌ داشت‌. آنگاه‌ ستارخان‌ را نخست‌ در باغ‌ صاحب‌ اختيار، و سپس‌ در پارك‌ اتابك‌ و باقرخان‌ را در باغ‌ عشرت‌ آباد جای دادند ومجلس‌ شورای ملی نيز با اهدای لوحی به‌ تقدير از آنها برخاست‌ و تصويب‌ كرد كه‌ ماهانه‌ به‌ هريك‌ 1000 تومان‌ مقرری پرداخت‌ گردد.

در اين‌ ميان‌ نزاع‌ ميان‌ اعتداليون‌ و انقلابيون‌ يا دموكراتها در حكومت‌ مشروطه‌ به‌ اوج‌ رسيده‌ بود جناح‌ اعتدالی كه‌ بسياری از اشراف‌ و فئودالها را دربر مي‌گرفت‌، از آغاز ورود باقرخان‌ و ستارخان‌ به‌ تهران‌ مي‌كوشيد به‌ آنها نزديك‌ شود و از وجودشان‌ برای عقب‌ راندن‌ انقلابيون‌ بهره‌ جويد؛ چنانكه‌دموكراتها گويا پيش‌بينی مي‌كردند و به‌ همين‌ سبب‌، نمي‌خواستند اين‌ دو وارد تهران‌ شوند، در نتيجه‌ تمايل‌ ستار و باقر به‌ اين‌ جناح‌، روابط‌ آنها باكسانی چون‌ سپهدار اعظم‌ و سردار منصور و سردار محبی روی به‌ گرمی نهاد، ولی با سردار اسعد و ديگر سران‌ بختياری صميميتی حاصل‌ نشد.انقلابيون‌ نيز به‌ نوبه‌ خود كوششها كردند تا ميان‌ ستار و باقر را به‌ هم‌ زنند، ولی تحريكات‌ اعتداليون‌ به‌ جايی رسيد كه‌ باقرخان‌ در مجلسی‌، بر ضدنمايندگان‌ دموكرات‌ مجلس‌ سخنانی درشت‌ گفت‌ و به‌ تدريج‌ روابط‌ ميان‌ دو سردار تبريزی با سيدحسن‌ تقی زاده‌، رهبر انقلابيون‌ تيره‌ گرديد، تا آنجاكه‌ وقتی ستارخان‌ خواهان‌ تبعيد تقی‌زاده‌ شده‌، باقرخان‌ هم‌ از او پشتيبانی كرد.

نزاع‌ ميان‌ اعتداليون‌ و دموكراتها به‌ يك‌ رشته‌ خشونتها و قتلهايی منجر گرديد كه‌ عده‌ای از سران‌ مشروطه‌ و دولتمردان‌ نامدار از قربانيان‌ آن‌ بودند تاسرانجام‌ بر اساس‌ مصوبه‌ مجلس‌ شورای ملی و دستور كابينه‌ مستوفی‌الممالك‌، يفرم‌ خان‌ رئيس‌ نظميه‌ تهران‌ اعلام‌ كرد كه‌ مجاهدان‌ بايد ظرف‌ 48ساعت‌ سلاحهای خود را تحويل‌ دهند و اين‌ كار به‌ نزاع‌ و جنگ‌ ميان‌ مجاهدان‌ و قوای دولتی در محل‌ اقامت‌ ستارخان‌ انجاميد و باقرخان‌ هم‌ باگروه‌ خود بی‌درنگ‌ به‌ ستارخان‌ پيوست‌ (30 رج‌ 1328). سرانجام‌ قوای دولتی فائق‌ آمد و باقرخان‌ دستگير شد و مورد تحقير و توهين‌ قرار گرفت‌ واموال‌ مجاهدان‌ و لوحه‌ اهدايی به‌ سالار و سردار ملی به‌ يغما رفت‌.

سردار و سالار ملی به‌ ناچار در تهران‌ ماندند يا نگاه‌ داشته‌ شدند. ستارخان‌ 4 سال‌ بعد درگذشت‌ و باقرخان‌ نيز چند سال‌ بعد، در آغاز جنگ‌ جهاني‌اول‌ در زمره‌ گروهی از آزادي‌خواهان‌ در محرم‌ 1334 / نوامرا 1915 رهسپار قلمرو عثمانی در عراق‌ شد، ولی شكست‌ آلمان‌ در اين‌ ناحيه‌ و پراكنده‌شدن‌ آزادی خواهان‌، باقرخان‌ و يارانش‌ را به‌ فكر بازگشت‌ به‌ ايران‌ انداخت‌، وی و يارانش‌ در راه‌ بازگشت‌ در حدود مرز قصر شيرين‌ در خانه‌ مردي‌به‌ نام‌ محمد امين‌ طالبانی بيتوته‌ كردند ولی شبانگاه‌ همه‌ به‌ دست‌ او كه‌ طمع‌ در اموالشان‌ بسته‌ بود، كشته‌ شدند (ح‌ 1335 ق‌ / 1917 م‌). چند روز بعدماموران‌ انگليسی كه‌ از سابقه‌ شرارتهای محمدامين‌ آگاه‌ بودند، از ماجرا خبر يافتند و او را گرفتند و پيكر باقرخان‌ را كه‌ در گودالی دفن‌ شده‌ بود، يافتند. محمدامين‌ طالبانی اعدام‌، و باقرخان‌ همانجا به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.

بعدها در آذرماه‌ 1325 مجسمه‌ای از او در ميدان‌ شهرداری تبريز نصب‌كردند، ولی با سقوط‌ حكومت‌ پيشه‌وري‌، آن‌ مجسمه‌ نيز در زمره‌ چيزهای ديگر از ميان‌ رفت‌. در آذرماه‌ 1354 جسد باقرخان‌، سالار ملی از روستاي‌محمد امين‌ كه‌ اكنون‌ بيشمان‌ نام‌ دارد، به‌ تبريز منتقل‌ و با احترام‌ در گورستان‌ طوبائيه‌ دفن‌ شدند و بنايی شايسته‌ بر گور او برپا گرديد و چندی بعد نيز يكی از خيابانهای تبريز «سالار ملي‌» نام‌ گرفت‌. باقرخان‌ تنها يك‌ دختر به‌ نام‌ ربابه‌ داشت‌ كه‌ در 31 خرداد 1347 ش‌، 7 سال‌ پيش‌ از انتقال‌ پيكر پدرش‌ به‌ تبريز، درگذشت‌.

 

منابع:

1. دایره المعارف بزرگ اسلامی، نوشته مجدالدين‌ كيوانی

‌جدايى بحرين از ايران

 

  نویسنده سيد احمد عقيلىدانشجوی دکتری تاریخ:

 

‌طرح مساله چرايى و چگونگى جدايى بحرين از ايران:  ‌ ‌

سال‌هاى پايانى دهه 60 ميلادى قرن حاضر هم‌زمان با رخت بربستن استعمار پير بريتانيا از بسيارى از نقاط جهان و به خصوص منطقه خليج فارس، شاهد يك سلسله تحولات در اين منطقه مى‌باشيم كه در آن مقطع تاريخى از اهميت فوق‌العاده دوگانه اقتصادى و استراتژيك برخوردار  بود. بخشى از اين تحولات به ايران و خاصه ژئوپولتيك اين كشور  برمى‌گردد. از اين ديدگاه جدايى كامل بحرين از ايران و سرانجام استقلال آن در 1971م )1350 ش( كه با ديپلماسى انگلستان انجام گرفت، قابل توجه است. از اين رو سير تحولات سياسى ايران در مقطع ياد شده و جدايى بحرين در اين زمان، به نفع سياست خارجى غرب، مى‌بايست مورد دقت قرار گيرد. از اين منظر بود كه بحرين به جهت استرداد جزاير سه گانه )ابوموسى، تنب بزرگ و تنب كوچك( به ايران انجاميد. ‌ ‌

‌وجه تسميه و موقعيت جغرافيايى بحرين

بحرين مجمع‌الجزايرى است كه از 35 جزيره به مساحت 2/691 كيلومترمربع تشكيل شده است. اين مجمع‌الجزاير در ناحيه غربى خليج‌فارس واقع شده است. وجه تسميه اين جزاير ناشى از موقعيتى است كه آنها بين دو ساحل دريايى خليج فارس و بحر عمان دارند. مجموعه اين جزاير به »اوال« معروف بوده است. ‌

پيشينه‌ى تاريخى بحرين تا ابتداى قرن نوزدهم ‌

مجمع‌الجزاير بحرين بخشى از خاك ايران بوده است و ردپاى آن به دوران قبل از اسلام مى‌رسد. لفظ بحرين پيش از اسلام و در صدر اسـلام تـا قـرن هـفـتم هجرى، به همه سرزمين‌هاى جنوبى خليج‌فارس از بصره تا عمران اطلاق مى‌شد، در سال هشتم هجرى رسول گرامى اسلام نماينده‌اى را به بحرين فرستاد و حاكم آنجا به دين اسلام گرويد. در دوران حكومت سلجوقيان و اتابكان و ملوك هرمز، ايرانيان به اين قسمت حكومت داشتند. پس از كشف دماغه اميد‌نيك به سال 1498 .م پرتغالى‌ها بر آن استيلا يافتند. اما در سال 1601.م شاه‌عباس شكست سختى به پرتغالى‌ها داد و بحرين را به ايران بازگرداند. با قتل نادر و هرج و مرج در ايران، اعراب بر آن منطقه چيره شدند. ‌ ‌

بحرين در قرن نوزدهم  و حضور استعمار انگليس در اين منطقه

 ‌ با آغاز قرن نوزدهم ميلادى، انگلستان در منطقه خليج فارس حضور بلامنازعه يافت. بحرين نيز مانند بخش‌هاى ديگر ايران از طـريـق رژيم‌هـاى حـقـوقـى امـپرياليستى به تحت‌الحمايگى انگلستان درآمد.

از آن به بعد اين موضوع همواره مورد مناقشه ايران و انگلستان بود. در زمـان حـكـومـت ضـعـيف قاجاريه، انگليسى‌ها از فرصت سوء‌استفاده كرده و با ذكر دلايلى همچون دور بودن بحرين از ايران، همچنين استعمال زبان عربى در آن منطقه و مسايل ديگر، به تدريج بحرين را يك منطقه غيرايرانى قلمداد كرده و گرچه در ابتدا به طور غير رسمى ولى بعداً به طور علنى تمام امور سياسى، اقتصادى و نظامى آن منطقه را به دست گرفتند. به خصوص كه اوضاع داخلى ايران و توجه سياستمداران كشور به مسايل داخلى، مانع از رسيدگى به سياست مناطق مرزى گرديد و لذا اين منطقه مورد بى‌توجهى هيات حاكمه ايران واقع گرديد. ‌در سال 1820 ميلادى )1235 شمسى( انگلستان تحت عنوان صلح و جلوگيرى از  زد و خورد مشايخ حوزه خليج فارس به اين منطقه وارد گرديد و كمى بعد با ورود ناوگان‌هاى جنگى انگليسى به خليج فارس، بحرين نيز رسماً در 1861م )1277 ق( تحت‌الحمايه انگليس گرديد و نماينده انگليس در آنجا به حاكميت رسيد. از اين زمان به بعد ايران همواره بر سر اين قرارداد بين انگليس و شيخ‌نشين‌هاى آن منطقه به انگلستان معترض بود. اما انگلستان همچنان بر نفوذ خود در منطقه و به خصوص بحرين افزود و به اعتراضات ايران توجهى نكرد.

سياست ايران از ابتداى قرن بيستم تا حضور ايالات متحده در منطقه ‌

ايران در سال 1930 ميلادى )1309 ش( نسبت به نقض حاكميتش در بحرين توسط انگليسى‌ها به جامعه ملل مراجعه نمود، علت اين رجوع تفويض حق استخراج منابع نفت جزيره بحرين به يك سنديكاى انگليسى بود. در جريان حاكميت رضاخان اين مناقشه همچنان وجود داشت. هرچند تيمور تاش در اين مورد اقداماتى انجام داد اما بى‌نتيجه بود. 

بحران و نابسامانى جزاير ايرانى مانند بحرين از شهريور 1320ش همزمان با خلع رضاخان تا سال‌هاى سلطنت فرزند او محمدرضا به دليل بى‌ثباتى كابينه‌ها و عواملى چون ضعف حكومت ايران مسكوت ماند و دولت ايران نتوانست به اين موضوع مهم رسيدگى كند.

در نهضت ملى شدن صنعت نفت كه مساله نفت بحرين، اين منطقه را نيز درگير نهضت كرد، تلاش دولت دكتر مصدق بر آن بود كه قانون ملى شدن نفت را در مورد شركت نفت بحرين نيز اعمال كند ولى دولت انگلستان همچنان بر حفظ منافع خود در جنوب ايران و سپس منطقه بحرين پافشارى نمود. پس از سال‌هاى دهه 1950 ميلادى، در بحرين تحت تاثير نهضت ملى شدن نفت ايران و همچنين نهضت‌هاى ناسيوناليستى عرب به خصوص در مصر، در اين منطقه جنب و جوش‌هايى در حال شكل گرفتن بود كه دولت ايران  را وادار به موضع‌گيرى كرد.

از ايـن روى در سـال 1957 ميلادى با تصويب لايحه‌اى در مجلس شورا، بحرين به عنوان استان چهاردهم ايران اعلام شد و بر اساس آن دو كرسى خالى براى نمايندگان استان چهاردهم در مجلس در نظر گرفته شد. از اواسط دهه 60 م به بعد انگلستان كم‌كم از اين منطقه خارج شد و زمينه براى تحولات بعدى در خليج‌فارس و مناطق اطراف آن فراهم گرديد. ‌ ‌

سلطنت محمدرضا پهلوى  و شتاب در روند جداسازى بحرين‌ ‌

پس از خروج انگليس از منطقه خليج‌فارس، ايالات متحده آمريكا به منظور پر كردن خلاC ناشى از خروج انگلستان، ايران را به عنوان پليس منطقه معرفى كرد و اين مورد توجه و علاقه شاه بود. بنابراين شاه براى رسيدن به آرزوى ژاندارمى منطقه مى‌بايست رضايت كشورهاى منطقه به خصوص اعراب را فراهم مى‌كرد  و اين درست در زمانى بود كه و ى درگير  بحران  در سياست خارجى  در منطقه خليج فارس بود به خصوص  مواردى همچون اختلافات مرزى ايران با كشورهاى عربى اختلاف در مورد جزاير سه گانه )ابوموسى، تنب بزرگ و تنب كوچك( و همچنين بحرين.

به همين جهت شاه كوشيد براى رسيدن به آرزوى ژاندارمى منطقه به معامله‌اى كه به جدايى بحرين انجاميد، روى آورد. ‌ ‌

ديپلماسى انگليس و آمريكا در منطقه خليج فارس از دهه 1970.م به بعد ‌ ‌

همان گونه كه ذكر شد دولت انگلستان در اواسط دهه 60 م اعلام كرد كه از منطقه خليج فارس خارج مى‌شود. اما اين خروج انگلستان بيشتر جنبه صورى و ظاهرى داشت. اين سياست را به اين جهت مطرح كرد كه در ظاهر اعلام كند ديگر تعهد رسمى در قبال دفاع از شيخ‌نشين‌ها و رهبرى روابط خارجى آنها ندارد. اين سياست از زمانى آغاز شده بود كه دولت انگلستان به دليل ضعف ساختار اقتصادى، حضور آمريكا را در بسيار از نقاط دنيا پذيرفته و در اين رابطه با آمريكا توافق كرده بود. به جهت آن كه سياست منطقه‌اى انگليس بر آن بود كه بعد از خروج از منطقه همچنان منافع اقتصادى خود را حفظ كند، هفت شيخ‌نشين به همراه قطر و بحرين مى‌توانستند حلقه‌اى از زنجيره‌اى باشند كه موقعيت انگليس را در منطقه حفظ نمايند. از اين روى طرح تشكيل فدراسيون‌هاى شيخ‌نشين‌هاى عرب منطقه از جانب انگلستان مطرح و تشويق مى‌گرديد. مصادف با اين حركت ديپلماسى، وقتى كه علاقه شاه را به رهبرى منطقه شاهد بودند، در پى گرفتن امتيازات سياسى و اقتصادى از ايران برآمدند كه از آن جمله امتيازات سياسى، قبولاندن ايران به صرف نظر كردن از بحرين و ايجاد فدراسيون شيخ‌نشين‌ها در منطقه بود. در اين برهه زمانى سياست مهم انگليس و آمريكا در محدوده خليج‌فارس حول سه محور مهم بود: اول استقلال كشورهاى عربى تازه به استقلال رسيده؛ دوم دستيابى آزاد كشورهاى غرب به ذخاير نفتى خليج فارس؛ سوم برترى نظامى و ديپلماتيك ايران به منظور حفظ ثبات سياسى منطقه. ‌

سياست و اظهار نظر شاه در قبال مساله بحرين‌ ‌

در خصوص سياست شاه به عنوان ژاندارم منطقه دو مشكل اساسى پيش روى او بود: بحران بحرين كه ايران از يكصد و پنجاه قبل بر سر حاكميت آن همواره با دولت انگلستان دچار مشكل بود و دوم حل مساله جزاير سه گانه. ‌ ‌از سال 1968 ميلادى دولت انگلستان به صراحت به شاه اعلام كرد كه مى‌بايست ايران استقلال ظاهرى بحرين را بپذيرد تا آن كه بتواند بر سر جزاير مزبور، نظر موافق انگليسى را به سمت خود جلب كند. اين سياست و نيز مخالفت كشورهاى تندروى عرب به خصوص عربستان سعودى در الحاق بحرين به ايران و همچنين توجه محمدرضا شاه در جلب دوستى كشورهاى عربى جهت پذيرش ژاندارمى منطقه، عواملى بودند كه دست به دست هم دادند تا شاه را به پذيرش اين جدايى سوق دهند.

در راستـاى اين سياست بود كه شاه در طى يك كنفرانس مطبوعاتى در 14 دى 1347 شمسى به طور ناگهانى از ادعاى ديرينه ايران بر بحرين چشم‌پوشى كرد و گفت: »اگر اهالى بحرين نمى‌خواهند به كشور من ملحق شوند، ايران ادعاى ارضى خود را در مورد اين مجمع‌الجزاير پس مى‌گيرد و خواسته‌هاى اهالى بحرين را )اگر از نظر بين‌المللى مورد قبول قرار گيرد( مى‌پذيرد.«

پس از آن اعلام كرد كه با انجام همه‌پرسى توسط سازمان ملل متحد به حل و فصل موضوع پرداخته شود. جالب توجه آن كه از بدو طرح مساله استقلال و جدايى بحرين از ايران، يكى از حكام بحرين به نام »شيخ محمد« دوست و فرمانبردار ايران بود و خود  را تابع ايران مى‌دانست و طالب استقلال نبود.

با اين حال شاه هم در مذاكرات پنهانى با انگليس در جهت توافق بر سر جزاير سه‌گانه، هم در جهت همراه كردن سازمان ملل متحد با اين تصميم و همچنين آماده كردن زمينه پذيرش در داخل ايران به خصوص مجلس شوراى ملى، به فعاليت پرداخته بود.

گزارش نماينده دبيركل سازمان ملل در خصوص جدايى بحرين

سرانجام نماينده دبيركل در 11 ارديبهشت 1349 شمسى در گزارش خود به سازمان ملل اعلام كرد كه طى تماس با گروه‌ها و سازمان‌هاى مختلف بحرينى از جمله رهبران مذهبى و گروه‌هاى سياسى، بلااستثنى خواهان درآمدن بحرين به صورت كشورى مستقل مى‌باشند. شوراى امنيت نتيجه گزارش دبيركل را به اتفاق آرا تصويب نمود. قطعنامه شوراى امنيت درباره بحرين چنين شد: »شورا نتيجه‌گيرى‌هاى گزارش را با خشنودى مى‌پذيرد. به ويژه اين نكته را كه اكثريت عظيم مردم بحرين مايلند كه استقلال و تماميت كامل سرزمين آنها به عنوان حكومتى كه در اخذ تصميم در مورد روابط خود با ديگر حكومت‌ها مختار است شناخته شود.« پس از تصويب قطعنامه نماينده ايران ضمن قبول آن طى نطقى گفت: »بحرين جزيى از ايران بود كه در سده گذشته به وسيله بريتانيا از ايران جدا شد و تحت حاكميت آن كشور قرار گرفت. ايران همواره در جست‌وجوى راهى براى پايان دادن به اختلاف خود با بريتانيا بر سر بحرين بوده است...« پس از آن، قطعنامه شوراى امنيت به دولت‌هاى ايران و بريتانيا ابلاغ شد.

واكنش‌ها در مورد استقلال بحرين از ايران

پس از ابلاغ قطعنامه به ايران در روز پنجشنبه 24 ارديبهشت 1349 ش)14 مه 1970( جلسه فوق‌العاده‌اى به تقاضاى دولت در مجلس شوراى ملى تشكيل گرديد. در اين جلسه پس از آن كه اقليتى از نمايندگان مخالفت خود را به اين شيوه بيان نمودند، اكثريتى از نمايندگان در توجيه عمل انجام شده برآمدند و در نتيجه قطعنامه شوراى امنيت سازمان ملل متحد در ارتباط با بحرين با 187 راى موافق و 4 راى مخالف به تصويب رسيد. خبر استقلال بحرين بسيارى را در بهت فرو برد ولى تبليغات رژيم و خفقان حاكم مانع از آن بود كه به عكس‌العمل مردم و يا گروه‌ها بيانجامد. اگرچه اين عمل دولت و مجلس ايران از منظر قانون اساسى وقت غيرقانونى بود، با اين حال ايران نخستين كشورى بود كه يك ساعت بعد از اعلام استقلال آن كشور را به رسميت شناخت.

به اين ترتيب صرف‌نظر كردن از ادعاى حاكميت بر بحرين علاوه بر اين كه نظر انگلستان را تامين مى‌كرد، ايران را از درگير شدن در جنگ با دشمنان خود بازمى‌داشت. جنگى كه با سياست تعقيب حفظ ثبات و امنيت منطقه )سياست مورد نظر غرب( كه از جانب حكومت ايران پذيرفته شده بود، منافات داشت. همچنين به بهبود و توسعه روابط ايران با كشورهاى عربى )به خصوص دولت‌هاى تندرو عرب(،كه مورد نظر ايران بود، خدشه‌اى وارد نمى‌كرد.

ايفاى نقش ژاندارمرى منطقه و استرداد جزاير سه‌گانه نيز دلايل تشويق‌كننده رژيم ايران جهت اجراى اين سياست بود كه در راستاى يك هدف بزرگتر يعنى دكترين امنيتى ايالات متحده در حال انجام بود.

بازيگران پروژه تحريف نام خليج فارس


 
361545.jpg
 ایران :

از هنگامى كه جماعتى از اعراب دست تعدى و تحريف در تاريخ خليج فارس بردند يكى از مهم ترين سؤال ها اين بوده كه اين اراده تحريف از كدام منبع سرچشمه مى گيرد و مبدأ ومنشأ اين جريان را كجا بايد جست
آن گونه كه از شواهد و قرائن پيداست جريان تحريف خليج فارس به صورت پراكنده از سال ها قبل جريان داشته و در برهه هايى از تاريخ برخى ازامراى عرب تلاش هايى را براى تغيير نام و هويت تاريخى اين منطقه انجام داده اند اما اين حركت به صورت سازمان يافته از ميانه دهه ۶۰ شروع شده است.
موج اول تحريف را ناسيوناليست هاى افراطى عرب شروع كرده اند كه همزمان با اوج گيرى پان عربيسم در كشورهاى عربى، در دهه ،۶۰ نام جعلى «خليج عرب» را براى «خليج فارس» مطرح مى كنند اما موج دوم آن از دهه ۹۰ تاكنون به راه مى افتد. اين موج جديد را دو جريان تقويت مى كند يكى افزايش عايدات اعراب از نفت و انرژى كه موجب مى شود شاهزادگان عرب بخشى از سرمايه خويش را وارد حوزه تبليغات كنند و در همان حال به امضاى پيمان هاى امنيتى جديد ميان غرب بويژه آمريكا روى آورند و ديگرى پديده اى است كه ناظران از آن به عنوان بحران هويت در جهان عرب ياد مى كنند.
البته بسيارى از متفكران عرب از اين كه برخى دولتمردان وشاهزادگان اين كشور ها راه درمان اين بحران هويت را در سناريوهاى ماجراجويانه خارجى بجويند احتراز مى كنند. برهمين اساس آنها از ورود در اين بازى تحريف پرهيز كرده اند به عنوان مثال مجدى عمر از چهره هاى سرشناس مصر در نشريه الاهرام مى نويسد: «نسل من بخاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در همه كتب و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولى بعد از مدتى به آن خليج عربى اطلاق كرديم. اين غير منطقى است. اين كه چند كشور عربى در اطراف آن باشند دليل نمى شود كه نامى تاريخى را تغيير دهيم، حال براى اين كه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آنرا خليج مى ناميم، كدام خليج ! مگر خليج بدون نام هم مى شود». يا پرفسوردكتر عبد المنعم سعيد از نويسندگان شرق الاوسط در كتاب «تطوير العلاقات المصريه الايرانيه» مى گويد: «به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخى نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند بر آن تغيير داد. تمام نقشه ها و كتب تاريخى و حتى بعضى از سخنرانيهاى ناصر و رهبران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است.»
حال بايد ديد پروژه تحريف از جانب چه كسانى به چه انگيزه اى دنبال مى شود.
* ۳گروه از عناصر پروژه تحريف
در صف كسانى كه براى دستكارى در گذشته و تاريخ خليج فارس گام برداشته اند سه گروه ايستاده اند؛
۱- طيف محافل متعصب عرب؛ اين گروه انگيزه روشنى دارند هدف و مقصود آنها حل مهم ترين مشكل مذكور يعنى بحران هويتى اعراب است. اين گروه آسان ترين راه عبور از بحران سخت هويت را در خلق يك شناسنامه جديد براى منطقه ديده اند. به باور اغلب ناظران، تكاپوى اعراب براى تغيير نام خليج فارس فقط ريشه در بحرانى دارد كه بويژه در سه دهه اخير بر اين اقليم سايه افكنده است بحرانى به نام هويت و اقتدار. بحران دوگانه اقتدار يا همان مشروعيت و بحران هويت همان چيزى است كه اغلب روشنفكران عرب سال ها است كه نسبت به بروز و ظهور آن هشدار داده اند.
در تلاش براى غلبه بر اين بحران ها است كه سياستمداران عرب در سياست خارجى خويش نسبت به همسايگان غير عرب حالتى تهاجمى و مشى طلبكارانه پيش مى گيرند. البته بحران هويت امروز اعراب ريشه عميق تر از آن دارد كه ما به عنوان ترس تاريخى در برابر اسرائيل مى شناسيم گوشه هايى از اين بحران را فهمى هويدى، نويسنده مشهور عرب در آثار تازه اش بازگو كرده است. هويدى در بخشى از اثرش مى گويد: «چند روز در امارات بودم و متوجه شدم كه فقط با تعداد اندكى از نزديكانم مى توانم عربى صحبت كنم و نگرانى من زمانى جدى شد كه بر اطلاعاتم افزودند و گفتند در مدارس و دانشگاه ها نيز زبان عربى در حال از ميان رفتن است. و شنيدم كه مكاتبات رسمى نيز با انگليسى در ادارات انجام مى شود . اين فقط مشكل امارات نيست بلكه اين بحران هويت به استثناى عربستان سعودى همه كشورهاى ساحل عربى خليج فارس را در بر مى گيرد. اعراب منطقه اكنون به جز آنكه با شتاب به سوى ادغام شدن در فرهنگ مصرفى غرب در حركتند در زمينه يكپارچگى اجتماعى خويش نيز با مشكلات حادى روبه رو هستند. اين مشكلات در سال هاى اخير يك رشته ناآرامى و بحران را بويژه در داخل مصر وبرخى كشورهاى حاشيه خليج فارس رقم زده است. از نشانه هاى گسيختگى اجتماعى اعراب اين است كه افراد غير بومى امروزه بين ۷۰ و۸۰درصد جمعيت كشورهاى عربى خليج فارس را تشكيل مى دهند اين نسبت در دوبى بيشتر از ۹۰درصد است و اين يك بمب در حال انفجار در منطقه است.
۲- بازيگران سياسى ودولت هاى فرامنطقه اى؛ دست كم تاريخ سه دهه اخير خليج فارس گوياى اين واقعيت است كه دامن زدن به اختلافات تاريخى در اين منطقه مهم ترين بستر براى تسلط بر اعراب است. پاشنه آشيل اعراب چنان كه اغلب نويسندگان و روشنفكران بر آن گواهى مى دهند ترس بى مورد و تاريخى آنها است و مهم ترين منفذ براى اعمال نفوذ طرف هاى خارجى دميدن در اين توهم و ترس تاريخى مى باشد. زندگى سياسى اعراب در اين نيم قرن در تقابل و ترس سپرى شده است و مهم ترين خط تقابل كه متأسفانه به صورت يك رويه و عادت سياسى درآمده تقابل با ايران است. با همه تلاش هايى كه اين سال ها دولت هاى ايران براى تنش زدايى واعتماد آفرينى انجام دادند اما واقعيت اين است كه اعراب راه هميشگى خويش را درسياست خارجى مى روند.
همه پيمان هاى امنيتى و قراردادهاى سياسى اعراب در يك قرن اخير بر پايه همين توهم ساخته و پرداخته شده است. برخى محافل اعراب منطقه به دليل ساختار ذهنى بدبينانه شان دنياى خارج خويش را پر از تناقض و تضاد هاى سياسى مى بينند.
۳- گروه سوم محافلى هستند كه فرصتى بزرگ براى كسب سود و سرمايه از اين مسير به چنگ آورده اند. همه مى دانند كه ناف پروژه تحريف خليج فارس با پول و دلارهاى نفتى بريده شده است. سرمايه اى كه شاهزادگان عربى پاى اين پروژه نهاده اند آن قدر هنگفت هست كه قدرتمند ترين كانون هاى سياسى و علمى را همراه سازد.
به باور كسانى كه رد پاى ديپلماسى اعراب در خليج فارس را دنبال كرده اند، جريان تحريف از زمانى رونق گرفت كه خزانه دولت هاى عربى از سودهاى با آورده نفتى سرشار شد. هر كدام از ديپلمات ها و متخصصان ايرانى حكايت هاى شنيدنى از اعمال نفوذ مالى شاهزادگان عرب در محافل رسانه اى وسياسى دارند. شيوه تطميع كه ديپلمات هاى عرب تبحرى جدى درآن دارند اكنون در سطح گسترده و سازمان يافته براى جلب نظر مأموران سياسى و مطبوعات خارجى، و رواج نام مجعول خليج عربى به كارگرفته مى شود.
* جفا در حق تاريخ و فرهنگ
اعراب در تحريف تاريخ و نام خليج فارس دو رشته از شريف ترين دانش بشر را دستمايه بازى سياسى خويش ساخته اند. حقوق و تاريخ، دو علمى كه در قياس با رشته هاى ديگر علوم بشرى هماره از قداست بالايى برخوردار بوده اند. كم نبوده اند انديشمندانى كه رنج ماندن در زندان را برخويش همواركرده اند تا دست تعدى اصحاب قدرت ميراث پاك تاريخ را به تاراج نبرد.
به همين خاطر جدى ترين معترضان حركت اعراب در خليج فارس مورخان و حقوقدانان هستند. ازنگاه اين دو طيف انديشوران، تعرض در تاريخ ملل، بالاترين هنجار شكنى و نشانه سقوط ارزش ها است زيرا اگر قرار باشد كه تاريخ دوباره به دلخواه صاحبان ثروت بازنويسى شود نقشه ها واطلس ها دوباره به ميل ومراد دولت ها ترسيم شود ديگر آن موقع نه از تاك اثر مى ماند ونه از تاكنشان.
از نظر طايفه دانش آموختگان مكتب تاريخ و حقوق اقدام كنونى اعراب جدا از اين كه با زير سؤال بردن بديهى ترين پيمان هاى ملت ها، ثبات و امنيت را در صحنه جهانى زير سؤال مى برد نوعى ريشخند به جهان مدرن است جهانى كه در سرلوحه عقايد خويش حق مالكيت معنوى و دفاع از حقوق معنوى ملت ها را قرار داده است.
بى سبب نبود كه يك كارشناس اروپايى جدال بر سر تحريف خليج فارس را نشانه يك واپسگرايى در عصر مدرن خواند اين گفته او روزگارى را به خاطر مى آورد كه پادشاهان و امراى لشكرى از كاتبان و خفيه نويسان را مأمور تأليف تاريخ به شكل دلخواه مى كردند.
بر اين اساس تراژدى تحريف نام خليج فارس براى مردم فرهنگ دوست ايران كه على رغم همه شدائد وناملايمات همچنان بر طريق دوستى با اعراب گام برمى دارد دو جلوه آزاردهنده دارد: تلخ ترين بخش ماجرا اين است كه رجال متمول عرب دراين بازى سربازان اين جنگ روانى را از حوزه رسانه و فرهنگ استخدام مى كنند. آنها براى نيل به اين مقصود خويش لشكرى از دانش آموختگان تاريخ را به كار مى گيرند و از عجيب ترين شيوه يعنى دستكارى در متون درسى مدارس و دانشگاه ها بهره مى گيرند ودوم اين كه اعراب رسانه ها اعم از ديدارى و نوشتارى را محمل اجراى نقشه خويش قرار داده اند يعنى ابزارهايى كه براى آگاهى و رشد فرهنگ ملت ها خلق شده اند را در خدمت يك هدف ناميمون سياسى قرارداده اند. اين روز موج اعتراض همه روزنامه نگاران و روشنفكران ايرانى است كه از حركت نشنال جئوگرافيك و گوگل به شگفت آمده اند.

فرقه استعماري و ضالّه بهائيت

عبدالبهاء ‌ ‌

عباس افندي (1260-1340ق) ملقب به عبدالبهاء پسر ارشد ميرزا حسينعلي است و نزد بهائيان جانشين وي محسوب مي‌گردد.

از مـنـكـران عبدالبهاء، ميرزا آقاجان كاشاني نخستين مومن و كاتب بهاءالله بود. او  و چند تن از نزديكان و فرزندان ميرزا حسينعلي با نوشتن نامه‌ها و كتابهايي به فارسي و عربي و فرستادن پيام براي بهائيان، در مقام انكار جانشيني عبدالبهاء برآمدند و وي را خـارج از >ديـن بـهـاء< خواندند. رقيب عـبـدالـبـهـاء، بـرادرش مـحمدعلي در تضعيف مـوقـعـيـت او به شدت فعاليت مي‌كرد و حتي هوادارانش در زنداني شدن و حتي توطئه قتل عـبـدالـبهاء دست داشته‌اند. عبدالبهاء در مقام رهبري بهائيان  و با تاكيد بر اين كه هيچ ادعايي جز پيروي از پدرش و نشر >تعاليم< او ندارد، با توجه به اوضاع اجتماعي و ديني و به منظور جلب رضايت مقامات عثماني، رسماً و با التزام تمام در مراسم ديني اسلامي، از جمله نماز جمعه شركت مي‌كرد و به بهائيان نيز سفارش كرده بود كه در آن ديار به كلي از سخن گفتن درباره آيين جديد بپرهيزند.

او هـمـچـنـين براي حكومت‌هاي مختلف به تناسب اوضاع سياسي دعا مي‌كرد. الكساندر سوم امـپـراطور روس كه به پيروان آيين بهائي اجازه ساختن معبد در عشق‌آباد را داده بود، بنا به دستور عبدالبهاء، بهائيان بايد پيوسته تاييد او را از خداوند مسالت مي‌كردند. حكومت عثماني نيز مورد دعاي او بود.

تغيير و تطور در فرقه بهائيت

از مهمترين رويدادهاي زندگي عبدالبهاء، سفر او به اروپا و آمريكا بود. پس از خلع عبدالحميد از سلطنت عثماني، محدوديت‌هاي عبدالبهاء نيز برطرف شد و او در 1328ق به دعوت بهائيان اروپا و آمريكا از فلسطين به مصر و از آنجا به اروپا و يك بار ديگر به آمريكا رفت. اين سفر از آن جهت اهميت دارد كه نقطه عطفي در ماهيت آيين بهائي محسوب مي‌گردد. پيش از اين مرحله، آيين بهائي بيشتر به عنوان يك انشعاب از اسلام بروز كرده بود و حتي رهبران بهائي در برخي مواضع، در بلاد عثماني خود را شاخه‌اي از متصوفه‌شناسانده بودند.

در آن مـرحلـه رهبـران اين فرقه، براي اثبات حـقــانـيــت خـود از درون قـرآن و حـديـث بـه جـسـت‌وجـوي دلـيـل مـي‌پـرداخـتند؛ مخاطب ايشان اكثراً مسلمانان، به ويژه شيعيان بودند. پيروان اوليه آيين بهائي نيز از دين جديد همين تلقي را داشتند و به همين سبب، مهمترين متن احكامي اين فرقه (اقدس) از حيث صورت، تشابه كامل با متون فقهي اسلامي دارد. اما شرايط تاريخي و فاصله گرفتن رهبران بهائي از ايران و نيز عدم موفقيت در جلب نظر مخاطبان اوليه، و نيز مهاجرت شماري از پيروان اين آيين به كشورهاي غـربـي و آشـنـايـي رهـبـران بـهائي با انديشه‌هاي جديد در دوره اقامت در بغداد و استانبول و عكا، عملاً سمت و سوي اين آيين را تغيير داد و آن را از صورت آشناي دين‌هاي شناخته شده، به ويژه اسلام، دور كرد. برخي از محققان، يكي از دلايل عدم نشر كتاب >اقدس< در چند دهه‌ي اخير، و نيز ترجمه نشدن آن به زبان‌هاي اروپايي را همين تغيير روش مي‌دانند. عبدالبهاء در سفر سه ساله خود آنچه را كه بهائيان به عنوان تعاليم دوازده‌گانه مي‌شناسند، ولي عملاً به هجده تعليم بالغ مي‌شود، مدون و معرفي نمود و تعاليم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصاً تحت عنوان روشنفكري و مدرنيسم و اومانيسم متداول بود، آشتي داد. به عبارت ديگر تعليمات فرقه بهائي با سفر عبدالبهاء به غرب، طنين ديگري يافت. عبدالبهاء در معرفي آيين بهائي و آنچه ميرزا حسينعلي آورده است، بر اين نكته كه او >تجديد تعاليم انبياء< كرده، تاكيد فراوان نمود. وي چندين كتاب نيز نوشت كه مهمترين آنها >مقاله شخصي سياح< است كه گزارشي از زبان يك سياح موهوم، درباره تاريخ و تعاليم باب و بهاء مي‌باشد.

آيين‌ها و باورهاي بهائيان

نوشته‌هاي سيدعلي محمدباب، ميرزا حسينعلي بهاءالله و عبدالبهاء، تا حدي نيز شوقي افندي رباني (فرزند ارشد دختر عبدالبهاء كه در تـوسعـه‌ي تشكيلات اداري و جهاني نمودن اين فرقه نقش اساسي داشت)، از نظر بهائيان مقدس است و در مجالس ايشـان قـرائت مي‌شود. اما كتب باب عموماً در دسترس بهائيان قرار نمي‌گيرد و دو كتاب اقدس و ايقان حسينعلي نوري است كه نزد بهائيان از اهميت خاصي برخوردار است. تقويم شمسي بهائي از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز تقسيم مي‌شود و چهار روز باقي مانده كه موسوم به ايام >هاء< است به عنوان ايام شكرگزاري و جشن تعيين شده است.

بهائيان موظف به نماز روزانه، روزه به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب و زيارت يكي از امكان مقدسه ايشان، شامل منزل سيدعلي محمد باب در شيراز و منزل ميرزا حسينعلي نوري در بغدادند. بهائيان همچنين به حضور در >ضيافات< موظف‌اند كه هر نوزده روز يك بار تشكيل مي‌گردد. منبع اصلي احكام در ميان بهائيان كتاب اقدس است. اين كتاب، متممي نيز دارد كه به رساله >سوال و جواب< معروف است. آيين بهائي از ابتداي پيدايي در ميان مسلمانان به عنوان يك انحراف اعتقادي (فرقه ضاله) شناخته شد. ادعاي قائميت توسط سيدعلي محمد باب، با توجه به احاديث قطعي، پذيرفته نـبـود. ويژگي‌هاي >مهدي موعود< در احاديث اسلامي به گونه‌اي تبيين شده كه راه هرگونه ادعاي بيجا را بسته است.

مخالفت علما با سيدعلي محمد باب به سبب همين ادعا و ادعاي بابيت او بود. ميرزا حسينعلي علاوه بر قبول قائميت سيدعلي‌محمد باب و اين كه او دين جديدي آورده است، خود را >من يظهره اله< ناميد و ادعاي شريعت مستقل را مطرح كرد.

اثبات ادعاي رسالت براي رهبران آيين بهائي، با توجه به مخاطبان اصلي آنها، مسلمانان و به ويژه شيعيان، ممكن نبود و مبلغان و مدافعان بهائي به رغم تلاش بسيار براي استدلالي كردن اين ادعا، در اثبات مدعا درماندند و غالباً به شيوه‌هاي خاص بـراي تـايـيـد درسـتي دين جديد روي آوردند. مهمترين برهان ايشان، كثرت آيات و نوشته‌هاي ميرزا حسينعلي و نيز گسترش آيين‌بهائي بود، با عـنـوان دلـيـل تـقـديـر؛ در كـتـاب‌هـاي ناظر به استدلال‌هاي بهائيان، اين دو استدلال نقد و رد شده است.

تاريخ پرحادثه رهبران بهائي، نادرست درآمدن پيشگويي‌هاي آنان و منازعات دور از ادب از يكسو، حـمـايـت‌هـاي دولت‌هاي استعماري در مواضع مختلف از سران بهائي و به ويژه همراهي آنان با دولت اسرائيل از سوي ديگر، زمينه‌ي فعاليت در كشورهاي اسلامي، خصوصاً ايران را از بهائيان گرفت. مولفان بسياري در نقد اين آيين كتاب نوشتند؛ مطبوعات فارسي و عربي رويكردهاي سياسي آنان را افشا كردند.

علماي حوزه‌هاي علميه شيعه و دانشگاه ازهر  و مفتيان بلاد اسلامي جدا بودن اين فرقه از امت  اسلامي را اعلام كردند و سازمان‌هاي بين‌المللي اسلامي نيز در قبال آيين بهائي همين موضع را گرفتند. بازگشت برخي مقامات و مبلغان بهائي از اين آيين و افشاي مسايل دروني اين فرقه، نيز عامل مهم فاصله گرفتن مسلمانان از اين آيين بوده است.

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور (22 )

نامه شما به مردم آمريكا را خواندم و سفرتان به كلمبيا را دنبال كردم! از قوت اراده تان در شناخت راستى و ناراستى تشكر مى كنم.
سلام. من از خوانندگان ديرين نشريه Nation هستم كه نشريه اى غير حزبى است. در اين نشريه نامه سرگشاده شما را به مردم آمريكا در چند ماه پيش خواندم و از آن زمان تا سفر اخير شما به كلمبيا، وقايع مربوط به ايران و شما را دنبال كرده ام. از قوت اراده و استوارى تان در شناخت راستى و ناراستى تشكر مى كنم. به نظر من و بسيارى ديگر در آمريكا، واقعه ۱۱ سپتامبر بايد مورد تحقيق و ريشه يابى قرار گيرد. به نظر شخصى من، اين واقعه بهانه اى براى مجوز حمله نظامى آمريكا بود.
براى شما و كشورتان آرزوى توفيق هرچه بيشتر مى كنم. اميدوارم اين واقعيت را بپذيريد كه يك اقليت منتخب در صدر جامعه، نماينده همه ملت آمريكا نمى باشد.
نويسنده: دوكومون
* جناب رئيس جمهور! چرا آمريكا و ايران به صلح نمى رسند !
جناب رئيس جمهور؛ من با علاقه سخنان شما را در دانشگاه كلمبيا و نيويورك دنبال كردم. نمى دانم چگونه از شما بپرسم كه چرا شما دو كشور ايران و آمريكا هنگام گفت وگو به جاى زمينه هاى مشترك، هميشه از اختلافات دم مى زنيد و به صلح نمى رسيد نظريات شما براى خودتان و كشورتان محترم است.
اميدوارم روزى بتوانم به كشور شما سفر كنم و بيشتر با ملت بزرگ شما صحبت بكنم. براى شما آرزوى توفيق مى كنم. خدا نگهدار شما باشد.
نويسنده: لنارد

* جناب رئيس جمهور! من با عقايدتان مخالفم! اما حين سخنرانى شما به جملاتى برخوردم كه ذهنم به آن مشغول شده است
جناب رئيس جمهور؛ من با بسيارى از عقايد شما كه در سخنرانى تان ايراد كرديد، مخالفت دارم؛ اما در حين سخنان شما به جملاتى برخوردم كه ذهنم را مشغول كرده است. شما اظهار داشتيد كه بشر چه لزومى به جنگ و نزاع دارد و چرا كشورها همديگر را تهديد كنند و امنيت را به خطر مى اندازند
اين اظهارات شما جالب بود، اما اميدوارم در دنياى امروز همان جنگ هايى كه از صدر اسلام امنيت بشر را به خطر انداخته و به نام جهاد جان بسيارى از انسان ها را فدا كرده، ديگر تكرار نشود. در حال حاضر در برخى از كشورها، جنگ هايى بر سر مذهب و اعتقاد و به نام جهاد در جريان است، باشد كه سخنان شما زمينه اى براى پايان بخشيدن به اين جنگ ها و نزاع ها فراهم آورد و اسلام عاملى براى ايجاد امنيت و صلح گردد، نه جنگ و خونريزى.
اميدوارم در جهان پيرامون مان كه جنگ ها و انسان كشى ها بيداد مى كند با سخنان صلح آميز شما تناقض نشان ندهد.
نويسنده: اما
* آقاى رئيس جمهور! رفتار تعداد محدودى از آمريكايى ها را مبناى قضاوت قرار ندهيد
جناب آقاى احمدى نژاد، رئيس جمهور گرامى؛ براى ايجاد زمينه گفت وگو ميان ايران و آمريكا، شما را به ادامه تلاش هايتان تشويق مى كنم. شايد از نظر دولت آمريكا برخى سياست هاى شما نامناسب باشد، اما لازم است ميان اين دو ملت مناسبات و ارتباط ديپلماتيك ايجاد شود. به خاطر رفتارى كه در دانشگاه كلمبيا با شما صورت گرفت، عذرخواهى مى كنم. اگرچه تفاوت هايى ميان دو كشور وجود دارد ولى احترام و ديپلماسى هميشه جاى خود را دارد. توصيه من اين است كه از توانايى خود براى دفاع از حرمت ايران و گسترش روابط ديپلماسى با ساير جهانيان دريغ نكنيد. اميدوارم كه در سال ۲۰۰۸ با روى كارآمدن رئيس جمهور جديد آمريكا، مناسبات ميان دو كشور بهبود يابد و فصل جديدى در ديپلماسى دو كشور گشوده شود.
صبر و خويشتندارى شما را تحسين مى كنم و اميدوارم تا آينده نزديك به تلاش خود ادامه دهيد. خواهشمند است رفتار تعداد معدودى از شهروندان آمريكايى را مبنايى براى قضاوت درباره همه آمريكايى ها قرار ندهيد.
نويسنده: ماريا

  منبع : گفتار در روش ایرانیان / پایان

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور( 21 )

جناب رئيس جمهور! بولينگر سخنگوى ما نيست و نمونه اى از بدترين شهروندان آمريكايى است. اگر مى توانستم به صورتش ، آب دهان مى انداختم.
جناب رئيس جمهور؛ عذرخواهى صميمانه مرا بپذيريد. بولينگر رئيس دانشگاه كلمبيا به شما بى حرمتى و بى نزاكتى كرد. اميدوارم مرا درك كنيد. جناب رئيس جمهور؛ بولينگر نمونه اى از بدترين شهروندان آمريكايى است و نمى تواند سخنگوى همه ما باشد. اين رفتار وحشيانه اى بود كه آمدند از رئيس جمهور يك مملكت دعوت نمودند و بعد به او هتاكى كردند.به همين مناسبت بسيارى از آمريكايى ها از اين بى حرمتى كه به شما شد، پوزش مى خواهند. شما رئيس جمهور كشورى هستيد كه در خاورميانه جايگاه بسيار مهمى دارد. بسيارى از آمريكايى ها مانند شما از بولينگر كه فكر مى كند نماينده يك دانشگاه و ارزشهاى آن است، نفرت دارند و اگر مى توانستم به صورتش تف مى كردم. بسيارى از ما آمريكاييها از جنگ متنفريم و نمى خواهيم صدمه اى به ايران برسد. اميدواريم اين دو كشور اختلافاتى كه ما را از هم جدا كرده، حل و فصل كنند و به صلح و دوستى برسند. در پايان جناب رئيس جمهور؛ من با شما موافقم كه بسيارى از رهبران جهان به قول خود عمل نكرده اند و مى دانم كه نمى توانيد به سوخت هسته اى ساير كشورها بسنده كنيد. افتخار مى كنم كه آمريكايى هستم.
نويسنده: ويليام
* آقاى احمدى نژاد! من زنى سياهپوست و داراى مدرك كارشناسى ارشد هستم. هنوز هم شاهد تبعيض نژادى در جنوب آمريكا هستم
جناب آقاى احمدى نژاد؛ ابتدا من بسيار افتخار مى كنم كه آمريكايى و مسيحى هستم. من به حقوق ديگران از جمله آزادى بيان احترام مى گذارم ولى با اين حال برخى اظهارات در ايران نشان مى دهد كه در اين كشور هنوز برخى آزاديها وجود ندارد.
من داراى مدرك كارشناسى ارشد و داوطلب دوره دكترى هستم. نحوه رفتار رئيس دانشگاه كلمبيا مرا نگران كرد ولى در برخورد با اين موقعيت خوب عمل كرديد. من به عنوان يك زن سياهپوست، هنوز هم شاهد تبعيض نژادى در جنوب آمريكاهستم و گروههايى هنوز در اين كشور اين ايدئولوژى را تقويت مى كنند. سخنرانى شما مى تواند مؤثر باشد؛ مخصوصاً براى سخنان شما درباره آزادى زنان و حضور آنان در مدارس براى من تازگى داشت و خوشحال كننده بود. اميدوارم روزى به كشور شما سفر كنم و شناخت بيشترى از مردم و فرهنگ اين كشور به دست آورم و آرزو مى كنم كه با رئيس جمهور آينده آمريكا براى صلح بين دو كشور به مذاكره بنشينيد.
نويسنده: ميشل
* از نيويورك هستم! به كار مفيد خود ادامه دهيد و درنگ نكنيد!
من ساكن نيويورك هستم. شهامت شما در سخنرانى براى ملت ما قابل تقدير است و دو ملت ما نيازمند زمينه اى براى تفاهم هستند. اميدوارم و دعا مى كنم كه ديدار شما انگيزه اى براى شكل گيرى تفاهم و گفت وگو ميان فرهنگ هاى ايران و آمريكا باشد.
لطفاً تا تحقق اين تفاهم از كوشش فروگذارى نكنيد. صلح واقعى جهان در نسل هاى آينده هنگامى محقق مى شود كه از همين حالا بذر آن را بپاشيم تا به زودى درو كنيم. اكنون با حضور شما، فرصت مغتنمى است. به كار مفيد خود ادامه دهيد و درنگ نكنيد.
نويسنده: تامسون
* رئيس جمهور محترم! من دانشجوى ۲۴ ساله آمريكايى و ساكن پنسيلوانيا هستم؛ انرژى هسته اى حق مسلم شماست!
آقاى احمدى نژاد، رئيس جمهور محترم؛ من يك دانشجوى ۲۴ ساله آمريكايى هستم. سفر شما به اين كشور و سخنرانى تان در سازمان ملل را تبريك مى گويم. با شما هم عقيده ام؛ جورج دبليو بوش و دولت وى روى هم رفته از موضع قدرت با شما و كشورتان برخورد مى كنند. با ادعاى جورج دبليو بوش مبنى بر اين كه ايران سلاح هسته اى توليد مى كند، مخالفم. من اهل پنسيلوانيا هستم، بدين خاطر نتوانستم در سخنرانى شما حضور پيدا كنم. انرژى هسته اى حق شما هم مى باشد. آمدن شما به آمريكا از چند جهت خوشحال كننده است: نخست قبل از هر چيز نشان داديد كه از ابرقدرت ها نمى ترسيد؛ دوم آن كه دولت آمريكا در زمينه گفت وگو نبايد از دولت ديگر بترسد و رعب ايجاد كند. كار خوبى كرديد كه براى گفت وگو به اينجا سفر نموديد. به نظر من، گفت وگو يكى از روش هاى بنيادى براى ايجاد تفاهم ميان كشورهاست. جناب آقاى احمدى نژاد؛ من كاملاً با شما در زمينه مسئله هسته اى موافقم و دولت ما از روى توهم و ناآگاهى شما را متهم به ساخت سلاح هاى هسته اى مى كند. اميدوارم گفت وگوهاى شما در سازمان ملل متحد و كلمبيا سازنده باشد. اگرچه با بسيارى از عقايد شما موافق نيستم، اما به گفت وگو اهميت مى دهم و از نظر شما درباره مفيد بودن انرژى هسته اى استقبال مى نمايم. سفر خوبى داشته باشيد. اميدوارم سفر شما، اذهان برخى را كه در تاريكى است، روشن كند.
نويسنده: كليف

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 20 )

 جناب رئيس جمهور! اهانتهاى دردناك به شما ناشى از عمليات روانى رسانه هاى صهيونيستى است
جناب رئيس جمهور؛ براى حضور در مراسم سخنرانى شما در كلمبيا نتوانستم بليت تهيه كنم ولى توانستم از طريق تلويزيون سخنان شما را گوش كنم. اهانتهاى دردناكى كه ديديد ناشى از عمليات روانى رسانه هاى صهيونيستى بود؛ ولى با اين حال استقبال بسيارى از مردم به من قوت قلب مى دهد.هولوكاست در شهر ما مسئله ساز شده است و به عنوان يك همكار دانشگاهى پيشنهاد مى كنم راه جديدى در پيش بگيريد و با حقيقت جويى بيشتر درباره عوامل حادثه يازده سپتامبر و ترويج اين ايده در سطح جهان، صهيونيستها را در تنگنا قرار دهيد. تنها با اين رويكرد است كه جنايتكاران واقعى شناخته خواهند شد؛ لابى صهيونيستى افشا خواهد شد و ذهنيت ملت آمريكا دگرگون و از وقوع جنگ عليه كشورتان ايران پيشگيرى خواهد شد و درنهايت ملت فلسطين نجات خواهند يافت. از حضرتعالى مى خواهم درباره اين پيشنهاد فكر كنيد.
نويسنده: توماس

* جناب رئيس جمهور! اميدوارم روزى بيايد تا نمايندگان منتخب آمريكا، عقايد و ديدگاههاى ما را منعكس كنند
جناب آقاى رئيس جمهور؛ خداوند همراه شما و خانواده تان باشد. به خاطر ديدارتان از آمريكا از شما متشكرم. از طرف خود و بسيارى ديگر از شهروندان آمريكايى ويژه نسل جوان تر كه تقريباً هم نسل انقلاب ايران هستند، معتقدم كه رفتار رئيس دانشگاه كلمبيا سرد و ناپسند بود و نماينده رفتار جمعى شهروندان آمريكا نبود. برخى از ما آمريكايى ها كه سقوط رژيم قبل از انقلاب اسلامى را به ياد داريم، از آن دوره تاكنون شاهد روابط سرد و بدون گفت و گو ميان دو ملت ايران و آمريكا هستيم و آنهايى هم كه از ما مسن تر هستند و در مناصب حكومتى از آن زمان خدمت كرده اند، شاهد اين عدم ارتباط بوده اند.نسل جديد آمريكا درباره علت اين وقفه سؤال بيشترى مى كنند. اميدوارم روزى بيايد كه نمايندگان منتخب ملت، بهتر عقايد و ديدگاههاى ما را منعكس كنند و با جمهورى اسلامى ايران باب گفت وگو را بگشايند.از شما به خاطر منش سياسى تان و به خاطر اين كه نظرات خود را به ملت آمريكا منتقل كرديد، تشكر مى نمايم. اميدوارم در آينده، فرهنگها و ملت هاى ما شاهد صلح و دوستى باشند.
نويسنده: آندريو
* آقاى احمدى نژاد! ما آمريكايى ها يا اكثريت ما، نياز به رشد فكرى داريم. درباره چيزهايى حرف مى زنيد كه بيشتر آمريكايى ها از آنها هراس داشته اند
احمدى نژاد گرامى؛ سلام مرا از ايالات متحده آمريكا پذيرا باشيد. من يك شهروند پانزده ساله آمريكايى از طبقه متوسط هستم كه در يك دبيرستان آمريكايى متوسط تحصيل مى كنم. اخيراً از سفرتان به نيويورك به نحوى باخبر شدم. درحال حاضر من در نزديكى منهتن زندگى مى كنم و در يك كلام مى خواستم به خاطر هدفى كه براى اين سفر در پيش گرفته ايد از شما تشكر كنم. اگر واقعاً مى خواهيد بيشتر احساسات مرا درك كنيد، مطالب زير را بخوانيد.
قبل از هر چيز، آمدنت را به آمريكا براى حل يك معضل بزرگ گرامى مى دارم. به نظرم ما آمريكايى ها يا دست كم اكثريت ما نياز به رشد فكرى داريم. شما فرد بزرگى هستيد و درباره چيزهايى حرف مى زنيد كه بيشتر آمريكايى ها از آنها هراس داشته اند. واقعيت اين كه من يهودى ام، بله فرض كنيد صهيونيست هم هستم ولى دليلى ندارد مانند برخى ديگر از يهوديان اطراف خود، شما را به حماقت متهم كنم. بله، مطمئنم نظرات من با شما تفاوت دارد ولى باز هم معتقدم شما در جاى خود صاحب عقيده هستيد.در حقيقت مى خواهم به شما بگويم كه حدس مى زنم رسانه هاى اينجا به انحطاط رفته اند. شما لطف كرديد به آمريكا آمديد تا مردم آمريكا را به فكر كردن واداريد. اگر بوش به همين كارها ادامه دهد، عراق، ويتنام يا افغانستان ديگرى در راه است. آقاى احمدى نژاد؛ به من باور داشته باش. همه ما از بوش نفرت داريم و مى خواهيم كنار برود مانند بسيارى از كشورهاى آزاد انديش ديگر.ما همه از او بيزاريم و فكر مى كنيم احمق است. به نظر من اين كارها بيهوده است. آمريكا دولت عراق را سرنگون كرد و عراق قبلاً با ايران مى جنگيد ولى ايران هرگز سر سازمان ملل فرياد نزد، ولى اكنون بوش و دولت وى به اين نتيجه رسيده اند كه رجوع به سازمان ملل مناسب ترين روش است تا به دنيا بگويند كه ايران براى جهان خطرناك است.من فكر مى كنم اگر آمريكايى ها معتقد به صلح باشند بايد از سفر شما به نيويورك استقبال كنند نه اين كه جدال راه بيندازند؛ چون با اين كار اوضاع بدترمى شود. به هرحال از اين كه وقت خود را صرف خواندن نامه من كرديد. متشكرم.
نويسنده: جردن مايك

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 19 )

* سلام بر شما! دوست داريم براى آشنايى با ملت بزرگ ايران به اين كشور سفر كنيم
سلام بر شما. من دانشجو هستم و در يكى از دانشگاههاى كوچك آمريكا علوم سياسى و فلسفه مى خوانم. هنگام ديدار از نيويورك، از شهروندان آمريكا براى ديدار از ايران دعوت كرديد و من و تعدادى از دوستانم خيلى دوست داريم براى آشنايى عينى با ملت بزرگ ايران به اين كشور سفر كنيم. اميدوارم حضرتعالى از اين گونه مأموريت ها در راستاى تحكيم تفاهم و صلح بين المللى استقبال كنيد. منتظر دريافت پاسخ شما هستيم.
نويسنده: ريموند
* جناب رئيس جمهور! با بيشتر سخنان بولينگر موافقم! اما از رفتار او بدم آمد
جناب رئيس جمهور؛ من به عنوان يك شهروند آمريكايى با بسيارى از عقايد شما مخالفم و بر اين عقيده ام كه اظهارات شما هميشه نمى تواند در پيشبرد صلح جهانى مفيد يا سازنده باشد. ولى روى هم رفته فكر مى كنم رفتار بولينگر با شما از موضع ترس و حقارت بود. نخست از شما دعوت كرد و وقتى شما به دانشگاه رفتيد شما را آماج انتقادات خود قرار داد بى آنكه هنگام سخنرانى جسارت نگاه كردن به صورت شما را داشته باشد.رفتار او براى اين موقعيت نامناسب بود.
اگرچه با بيشتر اظهارات بولينگر موافقم ولى از رفتار او بدم آمد. معتقدم شأن كشورم آمريكا بالاتر از چنين رفتارى بود، از اين رو به عنوان يك شهروند آمريكايى از شما عذرخواهى مى كنم. رفتار او نماينده همه ملت ما نيست و خودتان هم اين را مى دانيد.در آخر اضافه كنم كه دولت شما و بوش، از جنگى كه اكنون در عراق است فايده اى نمى برند و اين كه چرا اين دو دولت به گفت و گو نمى نشينند تا اختلافات همديگر را حل كنند واقعاً بچه گانه و خلاف اخلاق است كه هر روز مى بينيم انسانها را به كشتن مى دهند.
نويسنده: تام
* جناب رئيس جمهور! من مسلمان نيستم، اما از شجاعت شما قدردانى مى كنم. در كشورم هلند از حربه هولوكاست براى تخريب فرهنگ و غرورمان استفاده مى كنند!
جناب رئيس جمهور؛ حضور شما در دانشگاه كلمبيا موفقيت خوبى بود. من مسلمان نيستم ولى دوست داشتم از جسارت شما و ايستادگى تان در برابر آمريكا قدردانى كنم. در كشور من، هلند كه جامعه اى چند فرهنگى است از حربه هولوكاست براى تخريب فرهنگ و غرور ما استفاده مى كنند و مى دانم كه اين روند به تدريج هرج و مرج خواهد آفريد و در پايان نظم ديگرى در جهان پديد خواهد آورد. گاهى اوقات فكر مى كنم ديگر كار از كار گذشته است.به نظر مى رسد رسانه هاى صهيونيسم ودولت صهيونيستى همه را شست وشوى مغزى داده اند؛ اما رفتار افرادى مثل شما را مى ستايم و اميدوارم در آينده، اوضاع بهتر شود و همه فرهنگها آزادانه به حيات خود ادامه دهند.
نويسنده: تئون
* به دنبال پيشنهاد شما، استدعا داريم براى تبادل انديشه ها و گسترش ارتباط اقدام كنيد
ما دانش آموختگان دانشگاه يال در آمريكا طرحى براى ملاقات با دانش آموختگان ساير كشورها تهيه كرده ايم. دوست داريم شناخت خود را از همديگر تقويت كنيم. از حضرتعالى استدعا داريم براى تبادل انديشه ها و گسترش ارتباط در اين زمينه اقدام فرماييد زيرا شما در سخنرانى دانشگاه كلمبيا در اين زمينه پيشنهاد فرموديد و ما مى خواهيم پيشنهاد شما را دنبال كنيم.
نويسنده: گردن
* جناب رئيس جمهور! اميدوارم شأن ميراث كهن و تاريخ پربار ايران پاس داشته شود
جناب آقاى رئيس جمهور؛ از اين كه با احساسات شما اين گونه برخورد شد، عذرخواهى مى كنم. سخنرانى شما را در كلمبيا با كلمات تند و شنيع مدام قطع مى كردند و در اينجا به طور مستقيم با سؤال كنندگان روبه رو شديد. اگرچه با رفتار بولينگر مخالفم، ولى رفتار ناشايستى كه او با شما در پيش گرفت، ريشه در گذشته دارد. منظور بولينگر انتقاد از نظرات شما درباره هولوكاست بود كه قبلاً آن را انكار كرده بوديد. ايران داراى تمدن كهن و تاريخ پربارى است، اميدوارم شأن اين ميراث پاس داشته شود.
نويسنده: رابرت جردن

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 17 )

* سلام بر شما! دوست داريم براى آشنايى با ملت بزرگ ايران به اين كشور سفر كنيم
سلام بر شما. من دانشجو هستم و در يكى از دانشگاههاى كوچك آمريكا علوم سياسى و فلسفه مى خوانم. هنگام ديدار از نيويورك، از شهروندان آمريكا براى ديدار از ايران دعوت كرديد و من و تعدادى از دوستانم خيلى دوست داريم براى آشنايى عينى با ملت بزرگ ايران به اين كشور سفر كنيم. اميدوارم حضرتعالى از اين گونه مأموريت ها در راستاى تحكيم تفاهم و صلح بين المللى استقبال كنيد. منتظر دريافت پاسخ شما هستيم.
نويسنده: ريموند
* جناب رئيس جمهور! با بيشتر سخنان بولينگر موافقم! اما از رفتار او بدم آمد
جناب رئيس جمهور؛ من به عنوان يك شهروند آمريكايى با بسيارى از عقايد شما مخالفم و بر اين عقيده ام كه اظهارات شما هميشه نمى تواند در پيشبرد صلح جهانى مفيد يا سازنده باشد. ولى روى هم رفته فكر مى كنم رفتار بولينگر با شما از موضع ترس و حقارت بود. نخست از شما دعوت كرد و وقتى شما به دانشگاه رفتيد شما را آماج انتقادات خود قرار داد بى آنكه هنگام سخنرانى جسارت نگاه كردن به صورت شما را داشته باشد.رفتار او براى اين موقعيت نامناسب بود.
اگرچه با بيشتر اظهارات بولينگر موافقم ولى از رفتار او بدم آمد. معتقدم شأن كشورم آمريكا بالاتر از چنين رفتارى بود، از اين رو به عنوان يك شهروند آمريكايى از شما عذرخواهى مى كنم. رفتار او نماينده همه ملت ما نيست و خودتان هم اين را مى دانيد.در آخر اضافه كنم كه دولت شما و بوش، از جنگى كه اكنون در عراق است فايده اى نمى برند و اين كه چرا اين دو دولت به گفت و گو نمى نشينند تا اختلافات همديگر را حل كنند واقعاً بچه گانه و خلاف اخلاق است كه هر روز مى بينيم انسانها را به كشتن مى دهند.
نويسنده: تام
* جناب رئيس جمهور! من مسلمان نيستم، اما از شجاعت شما قدردانى مى كنم. در كشورم هلند از حربه هولوكاست براى تخريب فرهنگ و غرورمان استفاده مى كنند!
جناب رئيس جمهور؛ حضور شما در دانشگاه كلمبيا موفقيت خوبى بود. من مسلمان نيستم ولى دوست داشتم از جسارت شما و ايستادگى تان در برابر آمريكا قدردانى كنم. در كشور من، هلند كه جامعه اى چند فرهنگى است از حربه هولوكاست براى تخريب فرهنگ و غرور ما استفاده مى كنند و مى دانم كه اين روند به تدريج هرج و مرج خواهد آفريد و در پايان نظم ديگرى در جهان پديد خواهد آورد. گاهى اوقات فكر مى كنم ديگر كار از كار گذشته است.به نظر مى رسد رسانه هاى صهيونيسم ودولت صهيونيستى همه را شست وشوى مغزى داده اند؛ اما رفتار افرادى مثل شما را مى ستايم و اميدوارم در آينده، اوضاع بهتر شود و همه فرهنگها آزادانه به حيات خود ادامه دهند.
نويسنده: تئون
* به دنبال پيشنهاد شما، استدعا داريم براى تبادل انديشه ها و گسترش ارتباط اقدام كنيد
ما دانش آموختگان دانشگاه يال در آمريكا طرحى براى ملاقات با دانش آموختگان ساير كشورها تهيه كرده ايم. دوست داريم شناخت خود را از همديگر تقويت كنيم. از حضرتعالى استدعا داريم براى تبادل انديشه ها و گسترش ارتباط در اين زمينه اقدام فرماييد زيرا شما در سخنرانى دانشگاه كلمبيا در اين زمينه پيشنهاد فرموديد و ما مى خواهيم پيشنهاد شما را دنبال كنيم.
نويسنده: گردن
* جناب رئيس جمهور! اميدوارم شأن ميراث كهن و تاريخ پربار ايران پاس داشته شود
جناب آقاى رئيس جمهور؛ از اين كه با احساسات شما اين گونه برخورد شد، عذرخواهى مى كنم. سخنرانى شما را در كلمبيا با كلمات تند و شنيع مدام قطع مى كردند و در اينجا به طور مستقيم با سؤال كنندگان روبه رو شديد. اگرچه با رفتار بولينگر مخالفم، ولى رفتار ناشايستى كه او با شما در پيش گرفت، ريشه در گذشته دارد. منظور بولينگر انتقاد از نظرات شما درباره هولوكاست بود كه قبلاً آن را انكار كرده بوديد. ايران داراى تمدن كهن و تاريخ پربارى است، اميدوارم شأن اين ميراث پاس داشته شود.
نويسنده: رابرت جردن

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور (16)

 شهروندان آمريكايى شست وشوى مغزى شده اند تا از صهيونيسم و اسرائيل هوادارى كنند

از سخنرانى تان كه در دانشگاه كلمبيا كه اخيراً ايراد گرديد، متشكرم. پوزش مى خواهم از اين كه با رفتار ناپسند شهروندان آمريكايى روبه رو شديد. اينها را شست وشوى مغزى داده اند كه از صهيونيسم و اسرائيل هوادارى كنند.دولت كمتر با مردم در تماس است و براى تحميل برنامه هاى غيرمردمى اش، تخلفاتى هم مى كند. سخنرانى شما چندان دور از درايت و تدبير نبود. من به عنوان يك دانشجو نمى خواهم ديگر شاهد جنگ جهانى سوم باشم. از حقيقت جويى و تلاش تان براى صلح جهانى تشكر مى نمايم.
نويسنده: كريشنا

* آقاى رئيس جمهور! من در هزار مايلى غرب كلمبيا زندگى مى كنم
شخصيت خوبى داريد و مردى براى تمام فصول هستيد!
رئيس جمهور گرامى، به خاطر طرح مسائل مهمى كه امروز جهان را به ويژه در منطقه خاورميانه به ستوه آورده است از شما تشكر مى كنم. بر همه ما آشكار است كه در اين راه خداوند از كمك به شما دريغ نمى كند.بارى كه بر دوش گرفته ايد، بسيار سنگين است ولى با اين حال آن را خوب به پيش مى بريد.
گفت و گوى شما در دانشگاه كلمبيا به ما آمريكايى ها نشان داد كه شما در واقعيت امر، دولتمرد پردغدغه اى هستيد و از برخورد با مسائل حياتى وحشتى نداريد. اگرچه من در هزارمايلى غرب كلمبيا زندگى مى كنم ولى توانستم متن سخنرانى شما را در گردهمايى كلمبيا بخوانم. مانند بسيارى از آمريكايى ها از فراست و بشردوستى شما متأثر شدم؛ بديهى است كه شما مردى براى تمام فصول هستيد و آماده ايد تا هر اقدام لازمى براى حل و فصل چالشهاى سرراه انجام دهيد. شخصيت خوبى داريد.آقاى احمدى نژاد؛ بگذريم كه آينده چه چيزى براى شما پيش خواهد آورد، فقط به ياد داشته باشيد بسيارى از ما تحت تأثير رفتار شما قرار گرفتيم و خدا را براى تحقق كوشش هاى بزرگتان گواه مى گيريم. اين گونه گردهمايى هاى آزاد را گسترش بدهيد تا از همين محافل، حقيقت بر ملت ها روشن شود. همين كه مردم عادى از نگرش شما و حقيقتى كه دنبالش هستيد مطلع شوند، حمايت بلاشرط آنها براى شما كافى خواهد بود. اگر خدا بخواهد، نهضت توده ها به راه خواهد افتاد و پيامدهاى مثبتى را به ارمغان خواهد آورد و چهره جنگ و نزاع زايل خواهد شد.بسيارى از آمريكايى ها اهل تساهل هستند. ما مانند شما و ملت مهربان ايران به خداوند عشق مى ورزيم، ولى اين عشق ورزيدن ممكن است با نحوه عشق ورزيدن شما متفاوت باشد. به هرحال انگيزه ها و گرايش هاى درونى مان در اين راستا چندان فرقى با هم نمى كند. ما دوستدار زيستن خود و ديگران هستيم. جهان ما، دنيايى پهناور است و دليلى ندارد كه ما در حياتمان، آرامش و سازگارى را از هم سلب نماييم. به نظر ما آمريكايى ها، خاورميانه به وسيله همان بوميانى كه در آن زندگى مى كنند. بهتر اداره مى شود نه به وسيله امثال ما.ما در پى جنگ و دعوا نيستيم و اين راه حل نهايى نيست. ما مى خواهيم صلح و همكارى در خاورميانه حاكم شود، ولى تحقق اين صلح براى حيات آنانى است كه در خاورميانه زندگى مى كنند و در حيات آنان ما نبايد مداخله ناموجه نماييم. خيلى دوست دارم عكس امضا شده شما را به رسم يادبود داشته باشم. با دعاى خير.
نويسنده: فيوچراكو
* از نيوزلند هستم! به خاطر بى احترامى آمريكايى ها از شما عذرخواهى مى كنم
از نيوزلند به شما سلام مى فرستم. سخنرانى محشرى در دانشگاه كلمبيا داشتيد. به خاطر بى احترامى آمريكايى ها از شما عذرخواهى مى كنم و بيشتر از همه شرمسارم. ديدگاه شما برايم جذاب بود. آيا مى شود از دانشجويان دانشگاه هاى غرب به غير از دانشگاه كلمبيا دعوت كنيد تا از دانشگاه هاى ايران ديدن كنند من بسيار مشتاقم براى مطالعه و ارتقاى دانش و ديدگاههايم به ايران سفر كنم و به نظرم شما مى توانيد برنامه اى طرح كنيد كه دانشجويان غربى بتوانند به صورت مبادله دانشجو به مدت يك سال براى فرصت مطالعاتى به ايران بيايند. من بسيار مشتاق چنين برنامه اى خواهم بود. اميدوارم با اين اقدام، زمينه اى به منظور تبادل نظر شرق و غرب براى نسل آينده فراهم شود تا از قطبى شدن ديدگاه ها جلوگيرى شود. همانطور كه شما گفتيد: «دست به دست هم به سوى آينده اى بهتر» حركت كنيم.
نويسنده: راس
* آقاى رئيس جمهور از پاسخ به برخى سؤالات طفره رفتيد!
آقاى رئيس جمهور؛ امروز صبح سخنرانى شما را در دانشگاه كلمبيا شنيديم. رفتار خوبى با شما نكردند. ولى بايد پيش بينى اين اتفاق را مى كرديد. سؤالات زيادى از شما شد ولى از برخى سؤالات طفره رفتيد. خواهشمندم به من و همسرم اجازه دهيد براى آشنايى بيشتر با شما و همكارانتان و فيلمبردارى از شهر و مردم تان به ايران سفر كنيم.
نويسنده: ريموند

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 15 )

* در مورد آزادى بيان زياد مى گويند! اما وقتى نوبت به شنيدن مى رسد، بى خيال مى شوند!

از حضورشما در آمريكا و سخنرانى در دانشگاه كلمبيا تشكر مى كنم. كار شايسته اى بود كه به آمريكا سفر كرديد تا حقايق ناگفته را به گوش مردم برسانيد.
در مورد آزادى بيان زياد مى گويند، اما وقتى نوبت به شنيدن مى رسد بى خيال مى شوند. به نظرم سخنرانى شما اقدام مهمى بود؛ اگرچه بسيارى از ما با عقايد شما موافق نيستيم، ولى به عقايد شما احترام مى گذاريم. با تشكر از ديدار شما از آمريكا.
نويسنده: سامرز
* جناب رئيس جمهور! اگر همه مثل شما بودند، تحولات بهترى در جهان رخ مى داد
جناب رئيس جمهور؛ به خاطر رفتارى كه در اقناع منتقدان خود در نيويورك داشتيد از شما تشكر مى كنم. موضع شما نشان داد كه از قوت اراده و عزت برخورداريد. اگر همه رهبران به شيوه شما رفتار مى كردند در جهان تحولات بهترى روى مى داد. از خداوند براى شما و كشورتان آرزوى موفقيت مى كنم.
نويسنده: سيمون پتر
* لطفاً دوباره به آمريكا و ساحل غربى، سياتل يا پرت لند سفر كنيد!
از اين كه به كشور ما سفر كرديد، متشكرم و معتقدم شما انسان وطن دوستى هستيد. شايد برخى با شما و ملت شما موافق نباشند، اما ما شهروندان آمريكايى از مبانى سياسى كشورمان و از اصل آزادى بيان و اعتقادات فاصله گرفته ايم. من در واشنگتن، آن سوى ديگر آمريكا زندگى مى كنم و شايد بسيارى از مردمى كه با آنها معاشر هستم باموضع شما مخالف باشند؛ اما اين بدين معنا نيست كه به شما آزادى اظهار عقيده ندهند. از سخنانى كه بولينگر، رئيس دانشگاه كلمبيا درباره شما گفت، عذرخواهى مى كنم.
لطفاً دوباره به آمريكا و ساحل غربى، سياتل يا پرت لند سفر كنيد. خوشحال خواهم بود سخنان شما را بشنوم، ان شاءالله.
نويسنده: تيم نرت
* آقاى احمدى نژاد! من اوكراينى و مقيم آمريكا هستم؛ حضور رهبران با اراده اى مثل شما مانع از جنگ و تهديد است
جناب آقاى احمدى نژاد؛ بايد از شما به خاطر حضور مردانه، محترمانه و جسارت آميز در كنفرانس ۲۰۰۷ سازمان ملل متحد تشكر كنم. لطفاً سلام و تحسين قلبى مرا بپذيريد. من يك شهروند اوكراينى هستم كه به مدت ۳ سال در آمريكا اقامت دارم. روحيه اهالى نيويورك و فضاى اينجا را دوست دارم ولى از ديدگاه هاى سياسى آمريكا حمايت نمى كنم. به مطالعه تاريخ و سياست جهانى علاقه دارم. همان طور كه گفته اند: «اگر شما تاريخ را بدانيد مى توانيد آينده را پيش بينى كنيد، زيرا تاريخ تكرار مى شود».من به اصول سياست خارجى اوكراين پايبند هستم و برخى سياست هاى خارجى آمريكا و مداخله كشورهاى حامى جنگ و طرفدار يهود و كشور ساختگى شان را نمى پسندم.
منش شما در دانشگاه كلمبيا و حركت مطلوب شما در برخورد با رياست آن دانشگاه را تحسين مى نمايم. ذكاوت سياسى تان خوب بود و خيلى خوب از پس اين بازى مسخره برآمديد و زيرك تر از آنها ظاهر شديد. درتمام امور و زندگى تان موفق و خوش اقبال باشيد. ما همه مردم جهان در هر جا و هر مكان طرفدار صلح هستيم و مى دانيم اگر رهبرانى مثل شما با روحيه و اراده قوى ظاهر گردند، جنگى ما را تهديد نخواهد كرد.
نويسنده: ژولى
* جناب رئيس جمهور! نبرد عدالت تازه شروع شده است! خداوند شما را كمك كند
جناب رئيس جمهور؛ از شما متشكريم. شما با عزم و اراده خواستيد نشان دهيد كه اگر همه رهبران مانند شما صرفاً در پى دموكراسى، برادرى، عدالت و فداكارى باشند، دنياى ما براى بشريت مناسب تر خواهد بود. با علاقه جزئيات سفرتان را به نيويورك خواندم، دلسرد نشويد. نبرد عدالت تازه شروع شده است، خداوند شما را كمك كند.
نويسنده: ماريسه - انتاريو - كانادا
* جناب آقاى احمدى نژاد! اگر روزى جنگ به پا شود به خاطر دروغگويى آمريكا و اسرائيل است
جناب آقاى احمدى نژاد؛ نحوه موضع گيرى شما را در برابر رفتار ناموجه و گستاخانه دانشگاه كل* در مورد آزادى بيان زياد مى گويند! اما وقتى نوبت به شنيدن مى رسد، بى خيال مى شوند!

از حضورشما در آمريكا و سخنرانى در دانشگاه كلمبيا تشكر مى كنم. كار شايسته اى بود كه به آمريكا سفر كرديد تا حقايق ناگفته را به گوش مردم برسانيد.
در مورد آزادى بيان زياد مى گويند، اما وقتى نوبت به شنيدن مى رسد بى خيال مى شوند. به نظرم سخنرانى شما اقدام مهمى بود؛ اگرچه بسيارى از ما با عقايد شما موافق نيستيم، ولى به عقايد شما احترام مى گذاريم. با تشكر از ديدار شما از آمريكا.
نويسنده: سامرز
* جناب رئيس جمهور! اگر همه مثل شما بودند، تحولات بهترى در جهان رخ مى داد
جناب رئيس جمهور؛ به خاطر رفتارى كه در اقناع منتقدان خود در نيويورك داشتيد از شما تشكر مى كنم. موضع شما نشان داد كه از قوت اراده و عزت برخورداريد. اگر همه رهبران به شيوه شما رفتار مى كردند در جهان تحولات بهترى روى مى داد. از خداوند براى شما و كشورتان آرزوى موفقيت مى كنم.
نويسنده: سيمون پتر
* لطفاً دوباره به آمريكا و ساحل غربى، سياتل يا پرت لند سفر كنيد!
از اين كه به كشور ما سفر كرديد، متشكرم و معتقدم شما انسان وطن دوستى هستيد. شايد برخى با شما و ملت شما موافق نباشند، اما ما شهروندان آمريكايى از مبانى سياسى كشورمان و از اصل آزادى بيان و اعتقادات فاصله گرفته ايم. من در واشنگتن، آن سوى ديگر آمريكا زندگى مى كنم و شايد بسيارى از مردمى كه با آنها معاشر هستم باموضع شما مخالف باشند؛ اما اين بدين معنا نيست كه به شما آزادى اظهار عقيده ندهند. از سخنانى كه بولينگر، رئيس دانشگاه كلمبيا درباره شما گفت، عذرخواهى مى كنم.
لطفاً دوباره به آمريكا و ساحل غربى، سياتل يا پرت لند سفر كنيد. خوشحال خواهم بود سخنان شما را بشنوم، ان شاءالله.
نويسنده: تيم نرت
* آقاى احمدى نژاد! من اوكراينى و مقيم آمريكا هستم؛ حضور رهبران با اراده اى مثل شما مانع از جنگ و تهديد است
جناب آقاى احمدى نژاد؛ بايد از شما به خاطر حضور مردانه، محترمانه و جسارت آميز در كنفرانس ۲۰۰۷ سازمان ملل متحد تشكر كنم. لطفاً سلام و تحسين قلبى مرا بپذيريد. من يك شهروند اوكراينى هستم كه به مدت ۳ سال در آمريكا اقامت دارم. روحيه اهالى نيويورك و فضاى اينجا را دوست دارم ولى از ديدگاه هاى سياسى آمريكا حمايت نمى كنم. به مطالعه تاريخ و سياست جهانى علاقه دارم. همان طور كه گفته اند: «اگر شما تاريخ را بدانيد مى توانيد آينده را پيش بينى كنيد، زيرا تاريخ تكرار مى شود».من به اصول سياست خارجى اوكراين پايبند هستم و برخى سياست هاى خارجى آمريكا و مداخله كشورهاى حامى جنگ و طرفدار يهود و كشور ساختگى شان را نمى پسندم.
منش شما در دانشگاه كلمبيا و حركت مطلوب شما در برخورد با رياست آن دانشگاه را تحسين مى نمايم. ذكاوت سياسى تان خوب بود و خيلى خوب از پس اين بازى مسخره برآمديد و زيرك تر از آنها ظاهر شديد. درتمام امور و زندگى تان موفق و خوش اقبال باشيد. ما همه مردم جهان در هر جا و هر مكان طرفدار صلح هستيم و مى دانيم اگر رهبرانى مثل شما با روحيه و اراده قوى ظاهر گردند، جنگى ما را تهديد نخواهد كرد.
نويسنده: ژولى
* جناب رئيس جمهور! نبرد عدالت تازه شروع شده است! خداوند شما را كمك كند
جناب رئيس جمهور؛ از شما متشكريم. شما با عزم و اراده خواستيد نشان دهيد كه اگر همه رهبران مانند شما صرفاً در پى دموكراسى، برادرى، عدالت و فداكارى باشند، دنياى ما براى بشريت مناسب تر خواهد بود. با علاقه جزئيات سفرتان را به نيويورك خواندم، دلسرد نشويد. نبرد عدالت تازه شروع شده است، خداوند شما را كمك كند.
نويسنده: ماريسه - انتاريو - كانادا
* جناب آقاى احمدى نژاد! اگر روزى جنگ به پا شود به خاطر دروغگويى آمريكا و اسرائيل است
جناب آقاى احمدى نژاد؛ نحوه موضع گيرى شما را در برابر رفتار ناموجه و گستاخانه دانشگاه كلمبيا و دولت آمريكا تحسين مى كنم. واقعيت امر، ما در پى زندگى و امرارمعاش هستيم و خواهان جنگ عليه ايران نيستيم. اگر روزى جنگى درگيرد به خاطر دروغگويى آمريكا و اسرائيل است.
نويسنده: استيو
مبيا و دولت آمريكا تحسين مى كنم. واقعيت امر، ما در پى زندگى و امرارمعاش هستيم و خواهان جنگ عليه ايران نيستيم. اگر روزى جنگى درگيرد به خاطر دروغگويى آمريكا و اسرائيل است.
نويسنده: استيو

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 14)

* احمدى نژاد گرامى! من يك يهودى هستم، اما از برخى همكيشان خود بيزارم

احمدى نژاد گرامى؛ مى خواستم به خاطر سفر اخير شما در اين هفته به نيويورك تشكر كنم و از رفتار تنگ نظرانه و شرورانه اى كه در اينجا با شما شد، صميمانه عذرخواهى نمايم.من با برخى از عقايد شما درباره هولوكاست و حادثه ۱۱ سپتامبر موافق نيستم. اما در عين حال به خاطر مقاومت در برابر سياست خارجى توهين آميز و جابرانه كشورم، از شما تقدير مى كنم و همچنين چشم پوشى اسرائيل را از احقاق حقوق فلسطينيان تصديق مى نمايم. خودم يهودى هستم اما از برخى همكيشان خودم كه به بهانه حقانيت، برخى اعمال را روا مى دارند، بيزارم. به علاوه به عنوان يك شهروند نيويوركى شرمنده ام كه دولت آمريكا با وجود اين كه مى تواند مانع تراژدى فلسطين شود، اما براى ارتقاى اهداف امپرياليستى، از اين امر خوددارى مى كند.به هر حال، ديدار شما نشان داد كه در اينجا نوعى تنگ نظرى و نفاق حاكم است و نشان مى دهد هنوز ذهنيت دروغگويى و در عين حال ادعاى سطحى اخلاق و حرمت حضور دارد. رفتارى كه با شما كردند مرا آنقدر متأثر كرد كه مجبور شدم از طرف هموطنان خودم، صميمانه از شما عذرخواهى كنم.
نويسنده: ديانه

* آقاى رئيس جمهور! رفتار شما باعث رنجش ملت ماست
رئيس جمهور گرامى؛ من يك شهروند آمريكايى ام كه اخبار را از نزديك پى مى گيرم. به اين نتيجه رسيده ام كه شما يك رهبر با خوى استبدادى هستيد. رفتار شما از قبل نوعى رنجش خاطر را در ميان ملت ما برانگيخته است و به طور واضح، مصالح منصب رياست جمهورى را مورد بازانديشى قرار دهيد. پس از سخنرانى تان در سازمان ملل متحد، باز هم سخنانى دور از درايت اظهار مى نموديد. آيا ملت ايران از حقايق بى خبرند يا اين كه شما هر آنچه فكر مى كنيد مثبت است، بيان مى نماييد جناب رئيس جمهور؛ در مورد حقايق هولوكاست، چگونه مى توان موضع انكار در پيش گرفت، زيرا واقعه هولوكاست از مستندترين رويدادهاى تاريخى به شمار مى رود.
نويسنده: جكى

* آقاى احمدى نژاد! خداوند شما ايرانيان و مسلمانان در جهان را حفظ كند
جناب آقاى احمدى نژاد؛ پس از استماع سخنرانى تان در دانشگاه كلمبيا از موضع شما خوشم آمد. با آمدن به آمريكا، جسارت خود را نشان داديد و پاسخ هاى شما هم عالى بود. از خداوند مى خواهم شما ايرانيان و همه مسلمانان جهان را حفظ كند.
نويسنده: هانسين
* آقاى رئيس جمهور! از رفتار مغاير عرف ديپلماسى با شما متأسفم
رئيس جمهور گرامى؛ من يك دانشجوى آمريكايى هستم. چون از نحوه برخورد برخى هموطنانم نسبت به شما حين ديدار از نيويورك و سخنرانى در دانشگاه كلمبيا دل آزرده شدم، تصميم گرفتم نامه اى به شما بنويسم.
به نظر من، شايسته نيست كه آمريكايى ها كسى را براى سخنرانى دعوت كنند و سپس به جرم اختلاف عقيده، به او بى احترامى نمايند. آنها برخلاف عرف ديپلماسى با شما رفتار كردند و از اين بابت متأسفم. مى خواستم به شما بگويم كه آمريكايى هايى هم هستند كه خواهان صلح در سراسر جهان و احترام گذاشتن به ساير ملت ها هستند.
نويسنده: جولى والر

* آقاى احمدى نژاد! آمريكا بايد از رفتار تفرقه افكنانه و ايجاد تنفر و ترس دست بردارد
رئيس جمهور گرامى، آقاى احمدى نژاد؛ من يك شهروند آمريكايى هستم. سخنرانى با درايت شما را در دانشگاه كلمبيا از طريق شبكه CNN تماشا كردم و احساس كردم لى بولينگر، رئيس اين دانشگاه خيلى تند به معرفى شما پرداخت و بايد به شما احترام مى گذاشت.ما همگى بايد جداى از هرگونه اختلاف به هم احترام گذاريم و در پى حقايق باشيم و با تفاهم مى توانيم در جهت صلح گام برداريم. آمريكا بايد از تفرقه افكنى و ايجاد تنفر و ترس دست بردارد. آمريكا نبايد عقايد خود را بر خاورميانه و ساير كشورهاى دنيا تحميل كند. من دوستدار همه ملت هاى خوبم. ما نبايد شفقت را از دست دهيم. از شما متشكرم.
نويسنده: جينى ساندن

* آقاى رئيس جمهور، رئيس دانشگاه كلمبيا كله شق است! صميمانه عذرخواهى مى كنم
رئيس جمهور گرامى؛ به خاطر رفتار باورنكردنى و بى رحمانه اى كه در جريان ديدارتان به آمريكا شاهد بوديد، صميمانه عذرخواهى مى كنم. همان طور كه خودتان هم اظهار نموده ايد، اين گروه نماينده همه مردم آمريكا نيستند. واكنش هاى موافق با عرف ديپلماسى و پاسخ هاى رك شما در برابر گزارشگران بدانديش، مرا بسيار متأثر كرد. رئيس دانشگاه كلمبيا فرد كله شقى است، نبايد با ميهمان اينگونه برخورد مى كرد.
نويسنده: تورين

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 13)

 به ايالت مينه سوتا بياييد! به طرز شايسته از شما استقبال خواهد شد

از رفتارى كه بولينگر رئيس دانشگاه كلمبيا به شما نشان داد، منقلب شدم. به عنوان يك شهروند آمريكايى تصور مى كنم اين گستاخى ها، خاص كشور ما نيست و شايد در حقيقت محصول سواحل شرقى باشد، در اين خصوص از شما پوزش مى طلبم. پس از اين رويداد، بيش از پيش بر من روشن شد كه اسرائيل در ايجاد رعب و نفاق در آمريكا نقش دارد وعوامل اين كشور هم بر ما و هم بر كشورهاى خاورميانه نفوذ دارند.
به نظرم در برابر انتقاد زننده بولينگر، عاقلانه برخورد كرديد. از شما مى خواهم در نوبت بعدى سفرهايتان، به ايالت مينه سوتا بياييد. دوست دارم بيشتر به سخنان شما گوش كنم و معتقدم كه در اينجا به طرز شايسته اى از شما استقبال خواهد شد.
نويسنده: توماس فرازير
* اى كاش همه رؤساى جمهور كشورهاى بزرگ مثل شما شجاع بودند
اخيراً سخنرانى شما را در كلمبيا گوش كردم و پاسخگويى شما به همه سؤالات مرا تحت تأثير قرار داد. چون پاسخگويى به هر سؤال در سياست، كار ساده اى نيست و دوست داشتم همه رؤساى جمهور كشورهاى بزرگ به شجاعت شما بودند و به شيوه شما به اين سؤالات پاسخ مى گفتند.
بايد عذرخواهى كنم كه در آمريكا آنطور كه با يك ميهمان برخورد مى شود، از شما استقبال نشد. شايد من با شما اصلاً هم عقيده نباشم، ولى اگر با يك چيز هم عقيده شويم شروع خوبى براى مناسبات ما خواهد بود.
نويسنده:ديويد ساندرز
* آقاى رئيس جمهور! از حسن نيت و التزام شما به مناسبات ديپلماتيك تشكر مى كنم
رئيس جمهور گرامى؛ ابتدا از اين كه بخشى ازكارهاى خود را واگذارده و براى سخنرانى به كلمبيا وقت صرف نموديد تا عقايد و دانسته هاى خود را با مردم آمريكا در ميان بگذاريد، تشكر مى كنم. چنين انگيزه اى قابل احترام است و حاكى از حسن نيت و التزام شما به مناسبات ديپلماتيك مى باشد. با اين حال، با كمال تأسف بايد از نحوه پذيرايى از شما عذرخواهى كنم. بسيار جاى افسوس است كه با يك ميهمان محترم اين گونه با بى احترامى برخورد مى شود. بدانيد كه همه مردم آمريكا از اين گروه نيستندكه امروز با شما چنين رفتار كردند؛ بلكه در ميان شهروندان آمريكايى افرادى هستند كه واقعاً براى شما احترام قائل هستند. براى شما و همه ايرانيان آرزوى بهروزى مى كنم.
نويسنده: لاين گوترى
* كلام و نگرش شما قابل مقايسه با موج نفرت و دورى كنندگان از حقيقت نيست
از ديدارى كه از كشور ما داشتيد، متشكرم. متأسفم كه نتوانستيد به ديدار محل حادثه۱۱ سپتامبر برويد وپوزش مى خواهم كه با شما هنگام ديدار از دانشگاه كلمبيا بدرفتارى كردند. كلام، نگرش و خويشتندارى شما قابل مقايسه با افرادى نيست كه با ايجاد موج نفرت، حاضر به شنيدن حقايق نشدند. شما را به خاطر پايدارى در دفاع ازكشورتان تحسين مى كنم و اميدوارم دوكشور ما به صلح و تفاهم برسند.
از حضور شما تشكر مى كنم و دوست داشتم شخصاً شما را در اينجا ملاقات مى كردم.
نويسنده: ملانى داويس
* آقاى رئيس جمهور! سخنرانى شما كارشناسانه، روشنگرانه و ملاطفت آميز بود
جناب آقاى دكتر محمود احمدى نژاد؛ از سخنرانى كه امروز در دانشگاه كلمبيا ايراد كرديد، تشكر مى كنم. سخنرانى شما كارشناسانه، روشنگرانه و ملاطفت آميز بود. اين ويژگى ها را كمتر مى توان در سياستمداران آمريكايى سراغ گرفت.
نويسنده: آوبرى مادن
* آقاى احمدى نژاد! آرامش و استوارى شما ريشه در آموزه هاى اسلامى دارد
جناب آقاى احمدى نژاد؛ امروز توفيق يافتم سخنرانى شما را در دانشگاه كلمبيا از طريق تلويزيون تماشا كنم. در وهله اول بايد از شما تشكر نمايم كه پس از شنيدن اظهارات بى ادبانه رئيس دانشگاه مذكور، خوب و سنجيده رفتار كرديد. آفرين كه خوب اوضاع را مديريت نموديد و سكوت و آرامش اختيار كرديد. بسيار باعث غرور است و معتقدم كه استوارى شما ريشه در آموزه هاى اسلام و پايبندى عميق شما به آنها دارد. به گفت وگوهاى خود در زمينه صلح، عدالت و برابرى تداوم دهيد و در دفاع از حقوق خود متزلزل نشويد.
نويسنده: م.ك. جبارى

نامه هایی از آمریکا برای رئیس جمهور ( 12)

* ما ژاپن را بمباران كرديم اكنون از آنها انتظار داريم ما را بپذيرند!
متأسفم كه اجازه ندادند با نثار تاج گل و اداى احترام به مركز تجارت جهانى، با قربانيان حادثه يازده سپتامبر ابراز همدردى نماييد. چنين رفتارى از يك ملت صلح طلب بعيد است. اميدوارم همه آمريكايى ها چنين رفتارى نداشته باشند.
ما ژاپن را بمباران كرديم و اكنون از آنها انتظار داريم ما را بپذيرند! من فكر نمى كنم درست باشد، «احترام» كه حق مسلم شماست، از شما سلب شود. من براى بيدارى آمريكايى ها دعا مى كنم و به كشورم علاقه مندم. اما مى دانم كه آمريكايى ها توسط مقامات آمريكايى فريب خورده اند و من نگران اين مسئله هستم. لطفاً پوزش مرا به خاطر عملكرد گمراهانه مردم ما بپذيريد.
نويسنده: دانين دوستين
* آقاى رئيس جمهور! پس از ۱۱ سپتامبر دريافتم كه ما آدم هاى زياد خوبى نبوده ايم!
آقاى رئيس جمهور؛ از حضور شما در آمريكا و دانشگاه كلمبيا سپاسگزارم. سخنرانى شما را از طريق شبكه «span.C» به صورت كامل مشاهده كردم و آن را بسيار روشنگر يافتم. شما آن مردى نبوديد كه من انتظار ديدنش را داشتم؛ چرا كه دانسته هاى من براساس گزارش هايى بود كه به من مى رسيد. شما در مواجهه با بى احترامى ها كاملاً محترمانه رفتار كرديد. من از نحوه برخورد با شما شرمنده شدم. شما با افتخار صحبت كرديد و بسيارى از مسائل را براى ما روشن نموديد و نشان داديد كه خواست قبلى شما دستيابى به صلح است.
اينجانب كاملاً با تعريفى كه از دانش ارائه داديد مرتبط هستم؛ چرا كه زندگى علمى دارم و در سايه دانش به اين حقيقت دست يافته ام كه سلولى كه با خودش در تضاد و تنش باشد نمى تواند پايدار بماند. كره زمين هم يك سلول منسجم است.
من اعتقاد دارم كه مشتركات ما بسيار بيش از تفاوتهاست. هر كدام از ما كودكان خداوند هستيم كه او باتولد، حق زيستن را به ما عطا كرده است. از چند سال قبل- خصوصاً از زمان حادثه يازده سپتامبر- چشم هاى من به روى حقايق زيادى گشوده شد. با هر اتهامى كه آمريكا به ديگر كشورها وارد مى كند، احساس مى كنم كه ما خطايى مرتكب شده ايم و با هر اتهام ديگر كشورها عليه آمريكا، آنها را خطاكار مى بينم. نتيجه كلى اين است: ما آدم هاى زياد خوبى نبوده ايم و اين مسئله شرايط فعلى را براى ما رقم زده است و اكنون چه اقدامى مى خواهيم بكنيم وضعيت در فلسطين و دارفور تكان دهنده است. اين كه مردم در اين عصر پيشرفت، بايد از چنين فجايعى رنج ببرند، جنايت عليه خداوندى است كه همه ما ادعاى همسويى با او را داريم و تأسف بارتر اين كه همه ما از اين مسائل اطلاع كامل داريم. ما حق نداريم به كسى حق زيستن بدهيم و ديگرى را از اين حق بى بهره نماييم. صحبت كردن درباره صلح ديگر كافى است. ما بايد خودمان به وجود آورنده صلح باشيم. متأسفانه كشور آمريكا هم از ديگران بهتر نبوده است و به عنوان مردم يك كشور، ما هم مثل مردم شما هستيم. مى خواهيم زندگى كنيم، عشق بورزيم، در صلح و آرامش باشيم و از همه مهم تر شاد باشيم. به اندازه كافى در جهان بلاياى طبيعى رخ مى دهد و ديگر نيازى به ايجاد كردن فجايع نيست.
سخن من با مردم نيست، سخن من با قدرت هاى جهان و رهبران مردم است. آنها براى برابرى و مساوات تلاش نمى كنند. اكثريت قريب به اتفاق مردم در برابر منافع شخصى قربانى مى شوند. ما آنقدر گرفتار مشكلات هستيم كه از ديدن و حس معجزه طبيعت محروم شده ايم و بهشت را گرداگرد خود نمى بينيم. ماريان ويليامسون مى گويد: «اين ظلمت ما نيست كه ما از آن در هراس هستيم... اين روشنايى ماست» و من به اين حرف ايمان دارم. همين باعث مى شود كه بهشتى را كه داريم از دست بدهيم.
اميدوارم شما به صلح طلبى خود ادامه دهيد و به جاى حمايت مالى گروه هايى كه راه حل را خشونت مى دانند، به مردم فلسطين كمك كنيد و به زنان وكودكانى كه از آموزش و تغذيه محروم هستند و شما صداى رساى آنها هستيد، غذا و كتاب بدهيد. آنها به راه حلى براى زنده ماندن نيازمندند، نه راه ديگرى براى مردن. به جاى كاشت دانه هاى سترون، به ميوه هاى خوب اعتماد كنيد.راجع به امور بين الملل و فرهنگ هاى خارجى به يك شناخت رسيده ام. اين تمايزات غلط فرهنگى از سوى آمريكا، برايم آزار دهنده است. غفلت و انزواى اكثرت جمعيت آمريكا بدون قصد و غرضى، راه را براى رهبرانى چون بوش باز مى كند كه اطلاعات غلط بدهند و فضولى كنند.امروز من سعى كردم به طور زنده سخنرانى شما را در كلمبيا گوش كنم اما صداى مترجم آنقدر پايين بود كه نمى توانستم رشته مطلب را دنبال كنم. جاى شرمسارى است كه آسوشيتدپرس كه گزارش هاى ويدئويى تهيه مى كند، نتوانست صداى مترجم را تنظيم نمايد و ترجمه مناسب را در اختيار بگذارد. اميدوارم بتوانيم مسائل بغرنج خود را در آينده حل كنيم تا در صلح و آرامش زندگى كنيم.
نويسنده: دانيل اسميت

نامه هایی از آمریکا به رئیس جمهور 11

* آقاى احمدى نژاد! تاكنون به اين فكر نكرده بودم كه هولوكاست چه تأثيرى بر مردم فلسطين داشته است !

جناب آقاى احمدى نژاد، رياست محترم جمهور؛ از اين كه شهامت به خرج داده و با مردم ما گفت وگو نموديد از شما تشكر مى كنم. ما براى بى ادبى بيش از حد هموطنانمان اظهار تأسف مى كنيم و اميدواريم دريابيد اين رفتار بى ادبانه نتيجه سوءتفاهمات و اطلاعات نادرستى بود كه توسط مقامات آمريكايى به مردم داده مى شد. به نظر مى رسد كه شما خود متوجه اين مسئله شديد. از جرأت و شهامت شما براى رويارويى با چنين جمعيت معترضى قدردانى مى نمايم.من وقتى مى گويم شما درك بهترى ازفرهنگ و روش زندگى خودتان به ما ارائه داديد، اين در واقع حرف ميليون ها آمريكايى است كه امروز شاهد سخنرانى شما بودند.صحبت هاى شما درباره «هولوكاست» براى من جالب بود. قبلاً من نمى دانستم چرا شما اينقدر در مورد اين مسئله صحبت مى كنيد. براى من هولوكاست بخشى از تاريخ مصيبت بار مى باشد. اكنون ما ۶۰ سال از آن حادثه فاصله گرفته ايم و به اين فكر نكرده بوديم كه هولوكاست چه تأثيرى بر مردم فلسطين داشته است. هرگز به ما گفته نشده بود كه به دليل اين واقعه و پيشگيرى از واقع مجدد آن فلسطينيان از سرزمين خود بيرون رانده شدند و يك حكومت يهودى تشكيل شد. اكنون دليل خشم و نارضايتى مردم شما را از اين قضيه مى فهمم. بايد به گذشته نگاهى انداخت، به ترس و نگرانى مردم از آنچه بر سر يهوديان آمد و اين كه شايد اين كار مناسب ترين عكس العملى بود كه در آن زمان به ذهن مى رسيد. من فكر مى كنم آنها به نتايج بلند مدت جابه جا كردن فلسطينيان نينديشيدند. آنها در ترس و وحشت مرتكب اين عمل شدند و به نظر من هيچ سوءنيتى عليه مردم فلسطين نداشتند. اكنون ۶۰ سال از اين واقعه گذشته و ما بايد به اشتباهات نسل پيشين خود نگاهى بيندازيم و اين مجادله را در صلح و آرامش حل كنيم.از شما ممنونم كه در مورد قصد و هدف ايران از انرژى هسته اى توضيح داديد. شما ازممنوعيت داشتن سلاح اتمى سخن گفتيد و ما با بدگمانى خود تصور مى كنيم هر كشورى كه چنين اطلاعاتى در دست دارد، دست به ساخت بمب اتمى زده و دنيا را نابود خواهد ساخت و اكنون خوشحاليم كه شما قصد توليد سلاح اتمى را نداريد. ما هم در آرزوى شما براى ساختن جهانى پر از صلح و آرامش و تفاهم ميان ملت ها شريك هستيم.
نويسنده: پاميلاو جمى وارث
* آقاى احمدى نژاد! جدى نگرفتن رئيس جمهور ايران، نشانه اشتباه و كم تجربگى ما بود
رياست محترم جمهور؛ از اين كه شجاعت و جسارت به خرج داده و با مردم آمريكا در مورد خودتان و ملت ايران صحبت كرديد، از شما متشكرم. رئيس دانشگاه كلمبيا با لحن بى ادبانه اى شما را معرفى نمود. من همچنين مصاحبه شما را در شبكه «Charlie Rose» مشاهده نمودم و بايد بگويم در مورد ارزيابى هاى شما از مسائل منطقه اى و بين المللى با شما كاملاً موافقم.من با پاسخ شما در مورد استقبال ايران در حل منازعات منطقه بدون دخالت آمريكا و ساير كشورهاى بيگانه كاملاً موافقم. از سوى ديگر مى دانم كه رسانه هاى جسور و بى نزاكت آمريكا احساسات مردم را تحت تأثير قرار مى دهند. همان طور كه شما بارها پيش از اين يادآور شده ايد، بسيارى از مردم آمريكا به فرهنگ ايرانيان احترام گذاشته و تلاش هاى آنان در جهت استقلال را- على رغم تأثير بر زندگى ما- تحسين مى نمايند. امروز شما با سخنان پربارتان در نيويورك اعتماد بسيارى از مردم نگران و بى اعتماد را در غرب جلب نموديد. اين نتيجه اشتباه و كم تجربگى ما بود كه رئيس جمهور ايران را جدى نمى گرفتيم.
نويسنده: سين انيل
* ما در خاورميانه براى چيزى مى جنگيم كه بدان اطمينان نداريم
مى خواستم بگويم همه آمريكايى ها با شما مخالف نيستند. ما در حال حاضر در آمريكا با وضعيت دشوارى روبه رو هستيم كه درك آن با شيوه زندگى و تفكر ما متفاوت است. قبل از اين كه پرزيدنت بوش به رياست جمهورى برسد ما سرگرم زندگى آرام خود بوده و ملت مهربان ترى بوديم. بعد از واقعه يازده سپتامبر، مردم كاملاً تغيير كردند؛ البته نه در جهت بهتر شدن. فكر مى كنم شما هم به اين نتيجه رسيده ايد كه بيشتر مردم آمريكا مايل هستند فرصت دوباره اى به كشور ايران داده شود تا على رغم گفته رئيس جمهور ما مبنى بر محور شرارت بودن ايران، اين كشور ثابت كند كه اين ادعا درست نيست.ما در خاورميانه براى چيزى مى جنگيم كه خودمان هم از آن اطمينان نداريم. عراق به ابزار بسيار مهمى براى رئيس جمهور آمريكا تبديل شده است و در واقع ميراث اوست. در مورد ما نگرانى نداشته باشيد. ما مردم آمريكا به اين رئيس جمهور اجازه نمى دهيم تا بدون هيچ بهانه اى جنگ ديگرى برافروزد، همان گونه كه در عراق جنگ به راه انداخت.تنها مسئله اى كه براى شما آرزو مى كنيم و براى ما اهميت دارد، اين است كه با مردم خود مهربان باشيد و با آنان به نحو شايسته اى رفتار نماييد. ممكن است دموكراسى براى كشور شما مفيد نباشد، اما به مردم ايران اجازه دهيد تا نقطه نظرات و مواضع خود را ابراز نمايند. اين مسئله موجب تفاهم بيشتر شده و آنان را مرهون شما مى نمايد، چرا كه آنان مى بينند شما على رغم قدرتى كه داريد به آنان هم توجه مى كنيد.مراقب خود باشيد. اميدوارم روزى بتوانم به كشور شما بيايم و با روش زندگى شما بيشتر آشنا شوم.
نويسنده: گرى ورن هدر
منبع: كتاب «گفتار در روش ايرانيان»

 

ادامه دارد... .

 

نامه هايى از امريكا براى رئيس جمهور 10

* تنها منبع اطلاعاتى ما رسانه هاى آمريكايى هستند كه مطابق نظر دولتى شرور كنترل مى شود

با سلام و درود؛ چنين به نظر مى رسد كشور من - ايالات متحده - خود را براى جنگ با ايران آماده مى كند؛ آن هم به همان روشى كه به عراق حمله نمود. رسانه هاى آمريكايى دروغ و تبليغات را منتشر مى كنند تا مردم را به اين باور برسانند كه جمهورى اسلامى ايران، مردم ايران و شخص شما شرور هستيد.بسيارى از آمريكايى ها با روش دولت در نابودى عراق موافق نيستند و اگر فرض كنيم آمريكايى ها تحت تأثير تبليغات خام نخواهند شد، بايد توجه داشته باشيم كه تنها منبع اطلاعاتى عموم مردم آمريكا همان رسانه هاى آمريكاست كه تحت خواست و نظر يك دولت به واقع شرور كنترل مى شود.من طرحى دارم و مى خواهم يك فيلم مستند و مستدل بسازم؛ فيلم مستندى كه دروغ هاى منتشره توسط رسانه هاى آمريكايى درباره كشور شما را برملا سازد و افكار عمومى آمريكا را در مورد لزوم جنگ با ايران تغيير دهد. قبل از اين كه فيلم را با خود به آمريكا ببرم به شما و دستياران تان اجازه مى دهم تغييرات لازم را در آن اعمال نماييد. اين فيلم مى تواند به گونه مؤثرى در تئاترهاى آزاد آمريكايى و گروه هاى اينترنتى پخش و منتشر گردد. «حقيقت» دشمن بوش است و اجراى نقش ها و برنامه هاى فعلى آنها در گرو يك ملت آمريكايى غافل و بى خبر است. حق با ماست و راه هاى بسيارى وجود دارد كه مى توانيم از طريق آنها اين واقعيت را به مردم ثابت كنيم. به عنوان مثال بسيارى از همپيمانان آمريكا و حتى خود ايالات متحده، موارد و اسناد نقض حقوق بشر بسيار بيشترى نسبت به كشور شما دارند.واقعيات بسيارى وجود دارد كه فرصت پرداختن به آنها در اينجا وجود ندارد. اگر به نظر شما اين طرح ارزشمند نيست، لطفاً بفرماييد از چه راه ديگرى مى توانم به جلوگيرى از جنگ بين كشورهايمان كمك كنم
نويسنده: جان جورج
* آيا بولينگر از قوم لوط دفاع مى كند !
رئيس دانشگاه كلمبيا در مقدمه و معرفى رئيس جمهور ايران - آقاى احمدى نژاد - ثابت كرد كه نه تنها بى ادب بلكه نادان هم هست. مايلم اظهارنظرهايم را در مورد سخنان وى چنين ابراز نمايم:۱- انكار هولوكاست: قوانينى كه انكار هولوكاست را جرم مى داند، توسط سياستمداران و كسانى كه از چنين قوانينى بهره مى برند، وضع شده بود و براى همين از آن دفاع مى كنند. نمى توان فهميد چطور يك مقام بلندپايه دانشگاه، فكر و ذهن دانشجويانش را تحقير نموده و مانع از انجام يك تحقيق علمى براى اثبات صحت وقايع خاص تاريخى مى شود! او مى بايست دانشجويان را تشويق مى كرد تا در اين امر شركت جويند؛ خصوصاً استادان و صاحب نظران رشته زيست شناسى را تشويق مى كرد تا در مورد تأثير آب و هوا بر رنگ پوست انسانها تحقيق كنند. ۲۰۰۰سال قبل يهوديان از جايى كه آنجا را موطن خود مى نامند، بيرون رانده شدند و گروهى به روسيه رفتند و طى سالها، سفيدپوست شدند و برخى به آفريقا رفتند و رنگ پوستشان تيره شد. آيا اين بدين معنى است كه در چند صد سال آينده، آمريكايى هاى آفريقايى سفيدپوست خواهند شد و انگليسى هاى آفريقاى جنوبى رنگين پوست مى شوند اگر نتيجه تحقيق منفى است، بنابراين اجداد يهوديان سياه پوست اتيوپى هيچ گاه در فلسطين اقامت نداشته اند. ۲- حقوق همجنس گرايان در ايران: رياست دانشگاه كلمبيا وكيل خوبى براى اين گونه افراد است و از حقوق آنان در سراسر كره زمين دفاع مى كند. اگر بخواهيم به روش علمى سخن بگوييم او خود يك همجنس گرا هست يا نيست. اگر هست پس تعجبى ندارد كه از آنها دفاع كند؛ خواه آنها دليل درستى براى كار خود داشته باشند، خواه نداشته باشند. اگر همجنس گرا نيست پس به خداوند اعتقاد دارد يا ندارد، اگر غيرمعتقد است ، در زمره اقوام لوط پيامبر خواهد بود و اما اگر فردى معتقد به خداست، من در شگفتم كه درجانبدارى از قوم لوط در قيامت چه خواهد گفت و تنبيه مجازات بربرها توسط خداوند به خاطر اعمالشان را با چه الفاظ خاصى توجيه خواهد نمود
نويسنده: ايزاك ابراهيم
* پاسخ مؤدبانه به پرسش هاى بولينگر، تجلى فرهنگ اسلامى - ايرانى در آمريكا بود
جناب آقاى احمدى نژاد، سلام عليكم؛ براى سخنرانى در دانشگاه كلمبيا از شما قدردانى مى نمايم. شما ثابت كرديد تا چه اندازه آگاه، منصف و محترم هستيد. شما با پاسخ مؤدبانه به سؤالات رئيس دانشگاه كلمبيا، فرهنگ ايرانى - اسلامى را به نمايش گذاشتيد و دراين ميان بى ادبى و نادانى رئيس اين دانشگاه بر مردم ثابت شد. شما با دعوت از حضار براى ديدار از دانشگاه هاى ايران، اهانت هاى آنان را با «احسان» پاسخ گفتيد و اين از آموزه هاى پيامبر اسلام (ص) است. شما با اشاره به مسئله هولوكاست به نسل جوان متذكر شديد تا تاريخ و واقعيت هاى موجود را به فراموشى نسپارند و به رؤياى صهيونيست براى تغيير دادن تاريخ،جامه عمل نپوشانند. همچنين من پيام شما را در مورد همجنس گرايى و تأثير آن بر جامعه و جوانان دريافت كردم. بنا به گفته شما، غرب درصدد است تا عقايد و نظرات خود را بر ملت هاى متمدن با تاريخ پربار تحميل نمايد.شما باعث شديد تا به عنوان يك آمريكايى مسلمان احساس غرور كنم. از شما تشكر مى كنم و خداوند شما را بركت داده و ناجى شما، كشور و مردم ايران باشد.
نويسنده: فؤاد عطيا

نامه هايى از امريكا براى رئيس جمهور 9

آقاى رئيس جمهور؛ خوشامدگويى مرا پذيرا باشيد. من ايرانى نيستم اما اى كاش بودم. شما باعث شديد كه من احساس غرور كنم. شما شأن والاى اجتماعى، فرهنگ ارزشمند و ديپلماسى ايرانى را به نمايش گذاشتيد و طرف مقابل شما، رفتار يانكى هاى زورگو و خشن را. به نظر شما چگونه مى توان تمدنى را ارزيابى كرد روش ها مختلف و متعدد است، اما ساده ترين راه ارزيابى، ميهمان نوازى شخص است. ديروز رئيس جمهور ايران ـ آقاى احمدى نژاد ـ به دانشگاه كلمبيا دعوت شد تا مورد اهانت قرار بگيرد. رئيس دانشگاه ـ آقاى بولينگر ـ هنگام معرفى آقاى احمدى نژاد صفاتى را به ايشان نسبت داد كه تنها بوش استحقاق آنها را داشت.معرفى آقاى بولينگر بيشتر به يك ادعانامه يا كيفرخواست در دادگاه شبيه بود تا مقدمه و معرفى. در ميان سخنان ارزشمندى كه رئيس جمهور ايران بيان داشت، به اين جمله برخوردم «كه چرا فلسطينيان بايد تقاص هولوكاست را پس بدهند » من قضاوت را برعهده خودتان مى گذارم تا ببينيد كدام يك مؤدبانه تر، اخلاقى تر و صادقانه تر برخورد كردند و چه كسى نيتى پنهانى داشت كه ارزش اين همه دسيسه را پيدا مى كرد
اساساً آقاى احمدى نژاد، هرگز با كلام «آقاى رئيس جمهور» يا حداقل «دكتر» مورد خطاب قرار نگرفت؛ در حالى كه وى هم رئيس جمهور بود و هم دكتر. ميهمان نوازى و تمدن مردم خاورميانه زبانزد خاص و عام بوده و اكنون نيز اين مسئله به قوت خود باقى است. يك ميهمان، ميهمان است و بايد مورد احترام و حمايت قرار بگيرد و اين مسئله دانشگاه معتبر كلمبيا را زير سؤال برد. از هر گردشگر غربى كه حداقل ۱۰ روز را در خاورميانه سپرى كرده باشد، سؤال كنيد بدون ترديد تحت تأثير ميهمان نوازى اين مردم قرار گرفته است و از آن صحبت خواهد كرد. ميهمان نوازى ما آمريكايى ها هم نقل محافل است!! بايد رئيس دانشگاه كلمبيا چند روزى را در يك هتل دو ستاره در خاورميانه يا جهان اسلام ميهمان باشد تا به ميهمان نوازى آنان پى ببرد و بفهمد كه احترام آنان به ميهمان بسيار بيشتر از احترامى است كه وى براى يك رئيس جمهور يا دكتر قائل شد.دختر من سال آينده وارد دانشگاه خواهد شد و من ترجيح مى دهم او را به دانشگاه قزاقستان به رياست آقاى «بورات» بفرستم تا دانشگاه كلمبيا به رياست پروفسور بولينگر! اين يك اهانت نيست بلكه يك انتخاب شهروندى است.
نويسنده: مارسيا ويسانجى
* آقاى احمدى نژاد! در تمام عمرم چنين مصاحبه صادقانه و صميمانه اى را از هيچ رئيس جمهورى نديده بودم
جناب آقاى احمدى نژاد، سلام عليكم، مى خواستم به خاطر ديدار از ايالات متحده آمريكا از شما قدردانى نمايم. شهروندى ژاپنى هستم كه با يك ايرانى به نام فرشاد امينيان ازدواج كرده ام. ما هر دو ساكن آمريكا هستيم و در حال حاضر در دانشگاه فلوريدا «Coast University» به تدريس مشغول هستيم. مصاحبه شما با برنامه تلويزيونى «۶۰ دقيقه» را تماشا كردم. پاسخ هاى شما بسيار صريح و روشنگر بود و با لحن بسيار دوستانه اى به گزارشگر آمريكايى پاسخ مى داديد. من صبر و بردبارى شما را در طول اين مصاحبه تحسين كردم؛ خصوصاً وقتى گزارشگر سؤالاتى مملو از تعصب، سوءتفاهم و نفرت عليه شما و كشور و فرهنگ ايران مطرح نمود و شما با استادى ماهيت مشكل ساز رسانه هاى آمريكايى را روشن ساختيد.بسيار متأسف شدم كه بسيارى از مقامات، رسانه ها و برخى از روشنفكران آمريكايى در ديدارتان از آمريكا با شما برخورد اهانت آميز و متعصبانه اى داشتند. من در حال حاضر مشغول تحصيل و تدريس ارتباطات بين فرهنگى در آمريكا هستم. تمام وقايع تاريخى در گذشته و منازعات فعلى ميان گروه هاى فرهنگى در آمريكا و حتى در جهان ثابت مى كند كه گروه هاى قدرتمند (از لحاظ جنسيت، رتبه اجتماعى، مليت و غيره) خواست ديگر گروه ها را ناديده گرفته و آنها را به حاشيه مى رانند و از شنيدن تجارب و خواست آنان خوددارى مى كنند.آمريكا از قدرتش در تمام دنيا به اشتباه استفاده مى كند و در اين بين مقامات و رسانه هاى آمريكايى به صداى ساير كشورها گوش فرانمى دهند. من در تمام عمرم چنين مصاحبه مطبوعاتى صميمانه و صادقانه اى را از سوى رئيس جمهور هيچ كشورى نديده بودم. از بيانات و شجاعت شما تشكر مى كنم و براى شما، كشور ايران و مردم آن آرزوى صلح و خوشبختى دارم.
نويسنده: ساچيكو تانكئى امينيان
* دوست دارم نحوه تأثير فناورى ديجيتال بر مردم ايران را در مقايسه با مردم آمريكا مطالعه كنم
از اين كه وقت گذاشتيد و با دانشجويان، دانشگاهيان و استادان دانشگاه كلمبيا صحبت نموديد، از شما تشكر مى كنم. من نتوانستم در اين ديدار حضور داشته باشم، اما سخنرانى شما را با علاقه دنبال كردم. شايد آنچه بيشتر مرا برانگيخت دعوت شما از دانشجويان و استادان اين دانشگاه براى ديدار از ايران بود. تمايل دارم اين دعوت را پاسخگو باشم. من به مطالعه فناورى ديجيتال و تأثيرگذارى آن بر جوامع و افراد بسيار علاقه مندم. تمايل دارم از نزديك از كشور شما ديدار نمايم و ببينم نحوه تأثير فناورى ديجيتال بر مردم ايران در مقايسه با مردم آمريكا چگونه بوده است. قصد دارم در تابستان امسال به ايران بيايم، لطفاً مرا راهنمايى نماييد كه آيا اين امكان وجود دارد يا نه تا اطلاعات بيشترى را در اختيار شما قرار دهم
نويسنده: كوگان برنان

نامه هايى از امريكا براى رئيس جمهور 8

* ديگر مطمئن نيستم كشورم را باور دارم يا نه
نويسنده: مارك هفنر

آمريكايى هستم و متأسفم كه در بدو ورود به كشور آمريكا با اين برخورد نامناسب روبه رو شديد. چنين برخوردى خوشايند يا دوستانه نبود. اگر به عملكرد نادرست دولت آمريكا در بسيارى از نقاط دنيا بنگريد، اعتراضات مردم اين نقاط را شاهد خواهيد بود.
من تمام آنچه را در مطبوعات درباره ايران مى خوانم، باور نمى كنم. اطمينان دارم كه در ايران نيز همانند آمريكا مردم خوب و بد وجود دارند و فكر مى كنم اين مسئله به باورهاى مذهبى مربوط مى شود. در جوانى به خداوند ايمان داشتم اما در گذر زمان مشاهده كردم كه مردم مذاهب مختلف زير لواى دين به كارهاى شيطانى مى پردازند و اكنون ديگر ايمان خود را از دست داده ام. فكر مى كنم كشور خود من نيز تحت پوشش نام خداوند، كارهاى نادرست زيادى را انجام داده و ديگر مطمئن نيستم كشورم را باور دارم يا نه. اكنون در تايلند زندگى مى كنم چرا كه مى خواهم از اين شرارت ها به دور باشم.
خوشحال شدم كه سخنرانى شما را در نيويورك شنيدم و على رغم حملات سختى كه به شخصيت شما شد، با قدرت ايستادگى كرديد. تمنا مى كنم على رغم كسانى كه مى خواهند شما را متوقف نمايند به تلاش خود براى دستيابى به صلح ادامه دهيد و به جنگ هايى فكر كنيد كه اگر رهبران گذشته در مورد آن مانند شما عمل مى كردند، هرگز آن جنگ ها اتفاق نمى افتاد.
برايتان آرزوى موفقيت، سلامت و خوشبختى مى كنم.
* از بوسنى سخن مى گويم و از طمأنينه شما خوشحال شدم
نويسنده: بسيم هامزيك
رياست محترم جمهور؛ سخنرانى شما را در دانشگاه كلمبيا از طريق تلويزيون مشاهده كردم و وقتى ديدم با آرامش و طمأنينه با مردمى كه اغلب با شما دشمنى داشتند صحبت كرديد، خوشحال شدم. شما مانند يك روشنفكر ديندار رفتار نموديد. آنان كه راه درست را در پيش مى گيرند هرگز از دشمنان خود نمى هراسند. من اهل كشور بوسنى هستم اما از سال ۱۹۹۳ در سوئد زندگى مى كنم و هنوز كمك هاى كشور ايران به كشورم در طول جنگ را فراموش نكرده ام. اميدوارم شما به تلاش براى احقاق حقوق خود ادامه دهيد و ملت شما به كاميابى مادى و معنوى دست يابد. در تمامى مراحل زندگى برايتان سلامتى و موفقيت آرزومندم.
* آقاى رئيس جمهور! آمريكا ملاك مناسبى براى فعاليت صلح آميز هسته اى نيست!
نويسنده: ريان ماهان
جناب آقاى رئيس جمهور، جناب آقاى احمدى نژاد، از اين كه به آمريكا آمديد و در دانشگاه كلمبيا و در نيويورك سخنرانى كرديد، بسيار خوشحال شدم. به عنوان يك دانشجوى آمريكايى رشته روزنامه نگارى، ياد مى گيرم كه ايالات متحده به ما حق آزادى بيان داده است. رسانه هاى آمريكا در بسيارى موارد وقايع را وارونه جلوه مى دهند. براى مثال ايران و رئيس جمهور ايران را در نظر بگيريد. آنچه ما درباره ايران مى شنويم همواره اخبار منفى است. باور نمى كنم شما يا حتى رئيس جمهور كره شمالى آن طورى باشيدكه رسانه ها تصوير مى كنند.به نظر من اگر كشورى داراى سلاح اتمى باشد سايرين هم مى توانند داراى اين سلاح باشند. اميدوارم فعاليت هاى هسته اى شما صلح آميز باشد و اگر هم نباشد اين وظيفه آمريكا نيست كه به بعضى از كشورها اجازه داشتن اين فعاليت ها را بدهد و به برخى نه.
آقاى احمدى نژاد؛ شجاعت شما را در اظهار بيانات تان و نيز در رهبرى مردم ايران تحسين مى كنم. ممكن است اين مسئله خشم آمريكا يا ديگر كشورها را برانگيزد، اما مقامات آمريكا نيز به دليل سخنان و سياست هايشان، خشم سايرين را برمى انگيزند. آرزوى من تحقق صلح در كشور و منطقه شما و تمامى جهان است. به عنوان يك دولتمرد قدرتمند، اميدوارم هر چه در توان داريد انجام دهيد تا يك ملت صلح طلب باشيد.
* آقاى احمدى نژاد! به عنوان يك آمريكايى عرب تبار از رفتار زشت با شما متأسفم
نويسنده: شراب حسن
با سلام و درود خدمت آقاى احمدى نژاد، يك عرب سعودى متولد آمريكا هستم. بسيار متأسفم كه مردم آمريكا در ديدار شما از نيويورك و دانشگاه كلمبيا چنين رفتار زشتى با شما داشتند. اگرچه من شهروند آمريكا هستم، اما از شما حمايت مى كنم و به شما اعتماد دارم. آرزو دارم كشورهاى ايران و آمريكا در آينده دوستان خوبى براى هم باشند. اميدوارم بتوانم روزى از كشور زيباى ايران ديدن كنم. خداوند پشتيبان شما باشد.

نامه هايى از امريكا براى رئيس جمهور 7

نويسنده: موريل جانسون
* آقاى رئيس جمهور! براى كسانى كه قوه تشخيص حقيقت داشته باشند، سخنان شما مفيد است
جناب آقاى رئيس جمهور، سخنرانى شما را از طريق تلويزيون تماشا كردم. از شكوه و عظمتى كه در اين گردهمايى نشان داديد، قدردانى نموده و به خاطر رفتار بى ادبانه آمريكايى ها نسبت به شما عذرخواهى مى نمايم. از اين كه سخنانتان را به گوش مردم رسانديد، تشكر مى كنم. اولين بار بود كه آمريكايى ها توانستند حرف هاى شما را بشنوند و به فكر فرو بروند، اگر چه تمامى اين سخنان به گونه اى ديگر تعبير و تفسير خواهد شد، اما براى آنان كه قوه تشخيص حقيقت و تفاوت هاى ارزشى را داشته باشند، اين سخنان مفيد خواهد بود. اميدوارم ملت شما قادر به برقرارى صلح و كمك به سايرين در جهت ايجاد صلح و آرامش باشد.
با احترام موريل جانسون
نويسنده: كاگزوين
* بسيارى از آمريكايى ها، دروغ صهيونيست ها را در مورد جنگ جهانى دوم قبول ندارند
اگرچه با بيشتر بيانات پيشين شما موافق نبودم، اما به عنوان يك آمريكايى، از نحوه صحبت رئيس دانشگاه كلمبيا با شما شرمسار شدم. مردم مى توانند با شما موافق باشند يا نباشند، اما با رئيس جمهور يك كشور نبايد چنين رفتار ناشايستى داشت.به هر حال باوجود تبليغات صهيونيست ها، بسيارى از آمريكايى ها، دروغ هاى آنان را در مورد جنگ جهانى دوم باور ندارند.
نويسنده: جسيكا
* سخنرانى تان فوق العاده بود
با سلام؛ تصوير شما را در دانشگاه كلمبيا از طريق ماهواره و به صورت زنده مشاهده كردم. سخنرانى تان فوق العاده بود. همچنين مى خواستم بگويم از اين كه وب سايت خود را به گونه اى طراحى نموده ايد كه براى آن گروه از ما كه با فرهنگ ايران آشنايى ندارند مفيد باشد، از شما متشكرم. من علاقه مندم كه اخبار ساير نقاط دنيا را بخوانم و سايت شما داراى اين اطلاعات نيز بود. در صورت امكان مى خواستم عكس امضا شده اى از خودتان برايم بفرستيد. برايتان سفر خوشى را طى اقامت در آمريكا آرزو مى كنم.
نويسنده: ديانا كليفورد
* من به واژه- واژه سخنان اهانت آميز بولينگر پاسخ خواهم داد
رفتار بى ادبانه رئيس دانشگاه كلمبيا نسبت به شما نشان دهنده نادانى او بود. من واژه به واژه آن سخنان اهانت آميز را يادداشت نمودم و به آن پاسخ خواهم گفت. ما در دانشگاه مى آموزيم كه نسبت به عقايد ديگران بى غرض باشيم تا بتوانيم ساير فرهنگ ها را درك كنيم. رئيس دانشگاه كلمبيا به جاى نشان دادن احترام، نزاكت و منش خود، طرحى از پيش تعيين شده را براى مقابله با شما پيش بينى كرده بود. وى تلاش نمود تا يك حمله انتقادى سياسى را عليه شما ترتيب بدهد، اما شما در مواجهه با وى بسيار خوب عمل كرديد. شما با درك بالاى خود متوجه شديد كه وى نيز تحت تأثير رسانه ها قرار گرفته است، اگرچه چنين فردى با موقعيت وى نمى بايست تحت تأثير اين مسائل كم اهميت قرار مى گرفت. رفتار او موجب شد تا ما آمريكايى ها، غيرواقع بين، متعصب و فاقد حس همكارى به نظر برسيم.
اميدوارم روزى شاهد برقرارى صلح و آشتى بين ملت ها باشيم. تفاوت هاى فرهنگى همواره وجود دارد و همين هاست كه باعث مى شود ما جالب تر به نظر برسيم. از شما متشكرم كه براى ما صحبت كرديد.
نويسنده: گوون چاواريا
* رفتار شما لطيف، اما رفتار رئيس دانشگاه خشن و ناپسند بود
جناب آقاى دكتر احمدى نژاد؛ از نحوه رفتار دانشگاهيان كلمبيا با شما بسيار متأسفم. رفتار شما با ملاطفت همراه و رفتار مسئول دانشگاه خشن و ناپسند بود، طورى كه احساسات افراد متمدن و بانزاكت را جريحه دار نمود. فكر نكنيد همه آمريكايى ها اين قدر كينه توز هستند. بسيارى از مردم ما براى شما آرزوى بهروزى دارند و از احساسات شما كه براى تمام انسان ها آرزوى خوشبختى نموديد، حمايت مى كنند. اميدوارم آرزوى مشترك ما براى آشتى مجدد بين دو كشور بزودى به حقيقت بپيوندد.
خداوند شما و مردم ايران را يارى كند.

نامه هایی از آمریکا به رئیس جمهور 6

نويسنده اسکات پاکت : به عنوان يك شهروند تحصيلكرده آمريكايى از رفتار مقامات دانشگاه كلمبيا نسبت به شما بسيار ناراحت شدم. در هيچ جاى دنيا با ميهمان اين گونه رفتار نمى شود. دانشگاه كلمبيا و رئيس آن شرم و ادب كافى براى عذرخواهى از بى ادبى خود ندارند و براى همين من از سوى آنان عذرخواهى مى كنم. ما مجبور نيستيم در مورد مسائلى كه شخصى هستند با هم توافق داشته باشيم و به حرف يكديگر گوش دهيم. در تاريخ بشر هيچ درك مشتركى از طريق فرياد زدن و اهانت كردن به ميهمان به وجود نيامده است. اى كاش رئيس دانشگاه كلمبيا و نمايندگان آن، قبل از صحبت، به اين مسائل مى انديشيدند.
* آقاى احمدى نژاد! من مردم ايران را عميقاً تحسين مى كنم
نويسنده: جيمز داو
من يك وكيل دعاوى و از شهروندان انگليسى ساكن لندن هستم. من با همه نقطه نظرات سياسى شما موافق نيستم، اما با اين حال رفتار رئيس دانشگاه كلمبيا را نسبت به شما تقبيح نموده و اعتقاد دارم كه اين نحوه رفتار، شايسته مقام عالى رتبه يك كشور نبود. اميدوارم اگر روزى از لندن ديدار نموديد، با ميهمان نوازى شايسته يك رئيس جمهور روبه رو شويد. من اخبار مربوط به شما را با علاقه دنبال مى كنم و مردم ايران را عميقاً تحسين مى نمايم. اميدوارم در بهبودى روابط ايران و اروپا پيشرفت هايى را شاهد باشيم. با بهترين آرزوها.
* اگر رئيس جمهور ما نيز مثل شما بود، دنيا امن تر و بهتر بود
نويسنده: پاتريك باتى
جناب آقاى احمدى نژاد، رياست محترم جمهور؛ من يك آمريكايى هستم كه نطق شما را در دانشگاه كلمبيا شنيدم. مى خواستم تحسين خود را نسبت به شما و كشورتان بيان نمايم. اگر رئيس جمهور ما نيز مانند شما براى گفت وگو توافق داشت، اطمينان دارم دنيا جاى امن تر و بهترى مى شد.
* من از سخنان و سؤالات خصمانه رئيس دانشگاه وحشت زده شدم
نويسنده: درو ميليكن
لطفاً عذرخواهى اينجانب را براى رفتار اهانت آ ميز و غيرقابل توجيه رئيس دانشگاه كلمبيا و آمريكايى هايى كه فراموش كرده اند چگونه به ميهمان خوشامد بگويند، پذيرا باشيد. من از سخنان و سؤالات خصمانه اى كه مقام ارشد يك كشور را با آن هدف قرار دادند، وحشت زده شدم. به رغم تفاوت هاى مذهبى و ايدئولوژيكى يا تنش هاى ميان دولت هاى ايران و آمريكا، بيشتر مردم آمريكا به محكوم كردن شخصى كه به قصد آزار به كشور ما پا نگذاشته، علاقه مند نبودند.اميدوارم روزى بتوانم به كشور ايران سفر كنم. در ايالت «Maine» من با ايرانى هايى ملاقات كردم كه انسانى هاى خوبى بودند.
* آقاى احمدى نژاد! فقط ۳۵ درصد جمهوريخواهان از رئيس جمهور گودزيلا حمايت مى كنند
نويسنده: سلينا استراتونى
جناب آقاى احمدى نژاد؛ من يك شهروند آمريكايى هستم و از رفتار خصمانه اى كه چند روز اخير در آمريكا شاهد آن بوديد، ابراز شرمندگى مى كنم. در آمريكا كسى به بوش علاقه مند نيست و فقط ۳۵ درصد جمهوريخواهان از رئيس جمهور گودزيلا حمايت مى كنند و از آن تعداد هم روز به روز كاسته مى شود. لطفاً با عملكرد يك احمق و برخى افراد گمراه، در مورد همه يكسان قضاوت نكنيد. ما در حال شمارش معكوس براى سپرى شدن دوران حكومت آنها هستيم.من بسيار متأسفم كه به بوش رأى دادم و براى آنچه در خاورميانه مى گذرد، احساس تأسف مى كنم. ۱۵ ماه ديگر منتظر يك تغيير اساسى خواهيم بود. اميدواريم رئيس جمهور جديد زخم هاى ايجاد شده توسط بوش را التيام بخشد.
* آقاى رئيس جمهور! شما را تحسين مى كنم. سرانجام، حقيقت هيولاى صهيونيسم براى مردم روشن خواهد شد
نويسنده: بيل شاو
جناب آقاى رئيس جمهور؛ سخنرانى شما در مجمع عمومى سازمان ملل متحد را تحسين نموده و از رفتار بيشتر آمريكايى ها در اين ديدار عذرخواهى مى نمايم. شما بايد درك كنيد كه رسانه هاى آمريكايى نسبت به اسرائيل تعصب دارند و همچنين برخى از آمريكايى ها فكر مى كنند شما هيتلر دوم هستيد. البته من به جريان رسانه ها اعتماد نمى كنم و خبرها را از خبرگزارى هاى بين المللى مى گيرم. من حقيقتاً اعتقاد دارم تلاش براى به دست آوردن فناورى هسته اى حق شماست. با وجود اسرائيل در نزديكى مرزهاى شما، هيچ انتخابى براى شما باقى نمى ماند. حداقل كشور شما از چارچوب سازمان انرژى هسته اى و ان پى تى تجاوز نكرده؛ در حالى كه اسرائيل اينگونه نبوده است. مى ترسم صهيونيست هاى آمريكا ما را مجبور كنند تا با كشور شما وارد جنگ شويم و آن يك اشتباه تأسف بار خواهد بود.از جانب خداوند براى شما و مردم ايران آرزوى رحمت و بركت دارم. سرانجام روزى حقيقت «هيولاى صهيونيست» براى مردم روشن خواهد شد.
 

نامه هایی از آمریکا به رئیس جمهور 5

نويسنده: آندورا دوچين

جناب آقاى احمدى نژاد؛ من از شهروندان نيوزيلندى هستم. بله، از كشور بسيار دور از ايران. من به مسائل جهانى بسيار علاقه مندم و با علاقه وقايع را دنبال مى كنم. سخنرانى هاى شما در سازمان ملل متحد و نيز در دانشگاه كلمبيا را تحسين مى كنم. شما شكوهمندانه حقيقت را متجلى ساختيد. آرى، چگونه مى توان دستيابى به صلح را با هدايت و سكاندارى افراد روشنفكر انكار نمود ما همگى برادرانى هستيم كه از يك منبع نور انرژى كسب مى كنيم. براى شما و مردم ايران بهترين آرزوها را دارم.
* آقاى رئيس جمهور! شما را در دعاهاى خود به ياد خواهم آورد
نويسنده: جان نواك
جناب رئيس جمهور؛ من سخنرانى شما را در دانشگاه كلمبيا مشاهده كردم و از نحوه معرفى شما توسط رئيس دانشگاه متأسف شدم. با توجه به اظهارات گذشته شما در مورد اسرائيل، چنين رفتارى دور از انتظار نبود. صحبت هاى شما صادقانه و بى ريا بود و سبب شد تا نقطه نظر من نسبت به شما تغيير نمايد.آقاى بوش براى آغاز اين جنگ غيرقانونى و غيراخلاقى دروغ هايى گفت كه اكنون همان دروغ ها را نسبت به شما و كشورتان به كار مى برد. اى كاش شما در دانشگاه كلمبيا بيشتر صحبت مى كرديد. شما با صحبت هاى خود مى توانيد مردم بيشترى را به سوى خود جذب نماييد. به نظر من بسيارى از مردم آمريكا تصوير متفاوتى از شما داشتند. شما را در دعاهاى خود به ياد خواهم آورد و از اين كه به حرف هايم گوش داديد، متشكرم.
* آقاى رئيس جمهور! من نمى خواهم بولينگر نماينده تمام مردم آمريكا باشد
نويسنده: كنث تامسويك
اين كه رئيس دانشگاه كلمبيا رفتار منصفانه اى نسبت به شما نداشت، قابل درك است. من نمى خواهم كه اين شخص نماينده تمام مردم آمريكا باشد. تصور من اين است كه شما شخص آگاهى هستيد كه سخنانتان به درستى تعبير و تفسير نمى شود. لطفاً اين فرصت را به من بدهيد تا سؤالاتى را برايتان بفرستم و پاسخ هاى صادقانه اى از شما دريافت نمايم. اين سؤالات تنها براى اطلاع شخصى است . به نظر من صداى هر رهبرى بايد شنيده شود. من نظراتى براى يك دنياى بهتر دارم كه اگر به من فرصت بدهيد آنها را برايتان مى فرستم. آيا دنياى بهتر همان چيزى نيست كه خداوند مى خواهد
* آقاى بولينگر! شما موجب رسوايى جامعه علمى آمريكا هستيد
نويسنده : دكتر عبدالصوفى ، استاد اقتصاد
جناب آقاى بولينگر؛ مى خواهم به رفتار غيرحرفه اى شما نسبت به ميهمان دانشگاه كلمبيا- رئيس جمهور احمدى نژاد - قبل از دعوت ايشان به سخنرانى اعتراض نمايم. در طول ۳۰ سال زندگى دانشگاهى ام هرگز چنين رفتار غيرحرفه اى و بى ادبانه اى از يك مقام علمى مخصوصاً از يك رئيس دانشگاه نديده ام. در پايان جلسه پرسش و پاسخ وقتى رئيس موقت دانشگاه اظهار عقيده كرد، من فكر مى كردم دانشگاه كلمبيا تعهد زيادى به آزادى بيان دارد. شما حق نداريد مانند يك آدم گردن كلفت ، به ميهمان مدعوتان قبل از سخنرانى تعيين شده اش توهين نماييد.رفتار بى ادبانه و نكوهيده شما نسبت به آقاى احمدى نژاد نشان دهنده كوته فكرى و فقدان ايدئولوژى سياسى شما و همچنين چاپلوسى شما نسبت به نازى هاى تحت امر اسرائيل مى باشد. شما بايد از خودتان خجالت بكشيد. شما مايه رسوايى جامعه علمى آمريكا هستيد.
* به عنوان دانشجوى دانشكده ميشيگان، عذرخواهى مى كنم
نويسنده: جان لل
باسلام؛ مى خواستم براى رفتار غيرمحترمانه دانشگاهيان كلمبيا نسبت به شما عذرخواهى نمايم. متأسفم رفتارى در خور شأن شما از سوى مقامات آمريكايى ابراز نشد. من دانشجوى دانشكده مركزى ميشيگان هستم و از شما براى حضور درايالات متحده تشكر مى كنم. من تحت تأثير نظرات شما قرار گرفتم.نظرات نسبت به شما در رسانه هاى ما همواره منفى است، اما اكنون من تصوير متفاوتى از شما در ذهن دارم و جايگاه شما را درك مى كنم. من و دوستانم از اهميت شما گفت وگو كرديم و مى خواهيم بدانيد كه اگر ما جاى آنها بوديم هرگز چنين رفتار بى اعتبارى را نسبت به شما انجام نمى داديم. از اين كه وقتتان را در اختيار من گذاشتيد از شما تشكر مى كنم.
* به عنوان يك شهروند آمريكايى از رفتارى كه با شما شد، بسيار ناراحت شدم
نويسنده: كتى اچ
جناب آقاى رئيس جمهور؛ متواضعانه به دليل مسائلى كه در دانشگاه كلمبيا پيش آمد از شما عذر مى خواهم. به عنوان يك شهروند آمريكايى از رفتارى كه با شما شد، بسيار ناراحت شدم. آنان از شما درخواست سخنرانى نمودند و بعد نسبت به شما بى احترامى روا داشتند. اين مسئله برايم تكان دهنده و غيرمنتظره بود.ممكن است من با بسيارى از نقطه نظرات شما موافق نباشم، همان گونه كه با بسيارى از سياست هاى دولتم همسو نيستم، اما به عنوان يك مسيحى وظيفه خود مى دانم به هر آنچه در قلمرو خداوند است، احترام بگذارم و احساس نمى كنم اين امر تحقق يافته باشد. براى همين به شما نامه نوشتم تا بدانيد رفتار همه مردم آمريكا مشابه آنچه شما دردانشگاه كلمبيا شاهدش بوديد، نيست.

نامه هايى از آمريكا براى رئيس جمهور-۴

آقاى رئيس جمهور! محترم بودن مردم ايران روى كره زمين خواست خداوند است
نويسنده: مايك هويت
جناب آقاى رئيس جمهور؛ ضمن قدردانى از سخنرانى شما در آمريكا، به خوبى مى فهمم كه چگونه رسانه ها حرف ها و عقايد شما را به گونه اى ديگر جلوه مى دهند. من سخنرانى شما را در دانشگاه كلمبيا به صورت كامل گوش كردم. به عنوان يك آمريكايى دستى را كه به سوى ما پيش آورده ايد به گرمى مى فشارم و ابراز اميدوارى مى كنم كه همديگر را بپذيريم و درجهت نزديك شدن دو كشور ايران و آمريكا تلاش نماييم. اميدوارم دولت آمريكا هم با پذيرش دوستى شما، روابط مسالمت آميزى را با كشور ايران آغاز نمايد.
عميقاً اعتقاد دارم اين خواست خداوند است كه مردم ايران به عنوان يكى از بزرگترين ملت هاى روى كره زمين مورد احترام باشند. برايتان آرزوى خوشبختى داشته و از اينكه پيام صلح و دوستى را مستقيماً براى مردم آمريكا آورديد، شما را تحسين مى كنم.
* آقاى رئيس جمهور! در تلاش خود صبور باشيد. معلوم است ديكتاتور واقعى كيست !
نويسنده: جوان دل
رياست محترم جمهور، جناب آقاى احمدى نژاد؛ اميدوارم اوقات خوشى را در نيويورك سپرى كرده باشيد. متأسفم كه رئيس دانشگاه كلمبيا شما را يك «ديكتاتور سنگدل» خواند؛ اين در حالى است كه آقاى بوش به خواست مردم آمريكا مبنى بر عقب نشينى از عراق، بى توجه است. او مسئول مرگ هاى فراوانى است. بنابراين چه كسى ديكتاتور واقعى است
من از سخنان شما در دانشگاه كلمبيا و سازمان ملل لذت بردم. شما بسيار فصيح و سخنور بوديد و من با بسيارى از مواردى كه بيان كرديد، موافقم . اميدوارم روزى به كانادا بياييد. مطمئن هستم در اينجا اعتراضاتى عليه شما وجود خواهد داشت، اما فكر نمى كنم وقت شما در اينجا تلف شود. در تلاش خود صبور باشيد.
* رئيس جمهور عزيز! از رفتار بولينگر شرمنده ام. سعى مى كنم نگرش ملت هاى مسلمان را نسبت به آمريكا درك كنم
نويسنده: برايان
رئيس جمهور عزيز، جناب آقاى احمدى نژاد؛ من از شهروندان آمريكايى هستم. مايلم بدانيد به نظر من رفتار دانشگاهيان كلمبيا با شما، رفتار قابل قبولى نبود. رئيس اين دانشگاه برخورد بسيار غيرمحترمانه اى با شما داشت و اين امر باعث شرمندگى من و كشورم مى باشد. بسيارى از آمريكايى هاى ديگر نيز احساسى مشابه احساس من دارند. در حال حاضر سعى مى كنم بفهمم ملت هاى اسلامى چه نگرشى نسبت به ايالات متحده دارند.
من مانند بسيارى از مردم آمريكا عقيده ندارم كه «مشكلات را مى توان با جنگ حل كرد.» تاريخ به من نشان داده كه ايالات متحده دخالت هاى بسيارى در مسائل خاورميانه داشته و نسبت به ملت ايران و ديگر ملت هاى خاورميانه بى احترامى هاى فراوانى روا داشته است. به نظر من ايالات متحده نبايد در خاورميانه پايگاه نظامى داشته باشد و بسيارى از آمريكايى هاى ديگر هم همين نظر را دارند.مايلم از شما سؤالى بپرسم: ايالات متحده براى داشتن روابط صلح آميز با ايران و ديگر ملت هاى اسلامى چه اقدامى مى تواند بكند به نظر مى رسد هيچ گاه ايالات متحده اسلام را به عنوان دين ملى و رسمى نپذيرد. مردم آمريكا داراى اديان متفاوتى هستند و در آينده اين كشور مى تواند احترام بيشترى براى مردم مسلمان قائل شود. اگر ايالات متحده به خاطر مداخلات گذشته اش عذرخواهى نمايد، همه نيروهاى نظامى اش را از خاورميانه فراخوانده و سياست جديدى مبنى بر عدم مداخله اتخاذ نمايد، آيا اين امر براى برقرارى يك صلح پايدار كافى است يا ما همچنان مورد تنفر و هجوم برخى از مردم خاورميانه خواهيم بود
به زودى انتخابات رياست جمهورى آمريكا فرا مى رسد و اينجانب كانديدايى را در نظر خواهم گرفت كه معتقد به عقب نشينى نظامى از عراق و عدم مداخله ما در امور كشورهاى خاورميانه باشد. مى خواهم ببينم آيا چنين شخصى مى تواند صلح بين ملت هاى ما را تأمين كند
* آقاى رئيس جمهور! با همه سياست هاى شما موافق نيستم، اما ادب و نزاكت را رعايت مى كنم
نويسنده: اسكات استريكلند
نسخه اى از سخنرانى شما را در دانشگاه كلمبيا خواندم، اما نه از متون مطبوعاتى آمريكا؛ چرا كه در اينجا رسانه ها به دليل تعصبى كه دارند مطالب را به گونه اى ديگر جلوه مى دهند. بسيارى از مفسرين و كارشناسان تلويزيونى اعتقاد دارند كه در جلسه پرسش و پاسخ، شما از پاسخ دادن به سؤالات طفره مى رفتيد، اما به اعتقاد من شما به نكات خوبى اشاره نموديد. اى كاش پرزيدنت بوش هم مورد سؤال قرار مى گرفت. من از دولت يا سياست هاى داخلى شما چيزى نمى دانم، اما علاقه شما به علم و دانش را گرامى مى دارم.
نمى توانم بگويم با تمام سياست هاى شما موافقم، همان گونه كه از تصميمات كشور خودم هم به طور كامل حمايت نمى كنم، اما حداقل ادب و نزاكت را رعايت مى كنم، على رغم بسيارى از هموطنانم كه چنين نكردند. به نظر من نياز به گفت وگو بين دو كشور به منظور متوقف كردن شايعات بى اساس حس مى شود.

نامه هايى از آمريكا براى رئيس جمهور-۳

آقاى رئيس جمهور! ايران كشور زيبايى ها
و برخوردار از باشكوه ترين فرهنگ هاست
نويسنده: روستين كلارك
جناب آقاى رئيس جمهور؛ من آمريكايى هستم و از شما براى ديدار از كشورم قدردانى مى نمايم. در آمريكا بسيارى از مردم نه تنها نسبت به شما به عنوان يك شخص، بلكه نسبت به تمامى مسلمانان و همه ايرانيان و اعراب احساس خشم و نفرت دارند.
چنين حسى نتيجه ناآگاهى است و من از اين كه بسيارى از آمريكايى ها چنين احساسى دارند متأسفم و اطمينان دارم بسيارى از ايرانيان هم چنين حسى را نسبت به آمريكايى ها و حتى همه مسيحيان دارند.كشور آمريكا براساس اصول آزادى مخصوصاً آزادى مذهب بنا شده، اما به نظر مى رسد كه ما حتى شهروندان خودمان را براى به كار بردن اين آزادى طرد مى كنيم. فرهنگها و مذاهب متفاوت اند اما مردم در همه جاى دنيا يكسان هستند و همگان علاقه مندند در صلح و آرامش زندگى كنند.
* چرا بايد پذيرش تفاوتها و زندگى در صلح و آرامش اينقدر سخت باشد
نويسنده: يك آمريكايى وطن پرست
من از تلاش هاى شما براى ايجاد صلح بين دو ملت ايران و آمريكا قدردانى مى نمايم و تأسف من از اين است كه آيا مى توانم در امنيت كامل به كشورهاى جنوب غربى آسيا سفر كنم يا نه فرهنگ شما از جمله قديمى ترين و باشكوه ترين فرهنگها و كشورتان از زيباترين كشورهايى است كه من مى شناسم. حرفهاى زيادى براى گفتن دارم اما مى ترسم يك نامه طولانى هر گز خوانده و پاسخ داده نشود. آرزوى نهايى ام اين است كه روزى كشورم رئيس جمهورى داشته باشد كه بتوانم براى وى هم نامه اى تشكرآميز بفرستم.
* آقاى احمدى نژاد! پاسخ دادن شما به پرسش ها و دفاع از نظراتتان بى نظير بود
نويسنده: هيتال پاتل
جناب آقاى احمدى نژاد، رياست محترم جمهور؛ من يك شهروند هندى ساكن آمريكا هستم و ۱۲ سال است كه به عنوان شهروند دائم آمريكا شناخته مى شوم. امروز به سخنرانى شما در دانشگاه كلمبيا گوش دادم و احساس كردم شما در صحبت كردن، پاسخ دادن به سؤالات و دفاع از نظراتتان بى نظير بوديد. شخصاً اعتقاد دارم كه برخورد آمريكايى ها با شما محترمانه نبود و من از اين كه با يك ميهمان چنين برخوردى صورت گرفت، متأسف شدم.
با شنيدن پاسخ هاى شما دريافتم كه رهبر بزرگى هستيد و سخنرانى تان بسيار تأثيرگذار بود. اميدوارم يك انسان قدرتمند و فوق العاده مانند شما در جهت صلح، موفقيت و پيشرفت ايران، خاورميانه و جهان تلاش نمايد.من سفرهاى زيادى به دور دنيا داشته ام، اما شانس ديدن ايران را هرگز نداشته ام. اميدوارم روزى به كشور زيباى شما سفر كنم و با مردم آن ملاقات نموده و اگر مفتخر شوم به ديدار شما نيز نايل آيم. ضمناً وب سايت شما بسيار جالب است. خوشحالم كه مى توانم برايتان پيام بفرستم. اميدوارم اين پيام ها را شخصاً دريافت نماييد و سپاسگزار مى شوم اگر با پاسخ خود، مرا خوشحال نماييد.
* گوسفندان مردم نما، از درك حقيقت عاجزند!
نويسنده: استيون
به عنوان يك آمريكايى، از نحوه خوشامدگويى دانشگاهيان كلمبيا به شما بسيار متأسف شدم. متأسفانه گوسفندان مردم نما قدرت درك حقيقت را ندارند؛ چرا كه رسانه هاى تحت كنترل به آنها مى گويند چگونه بايد فكر كرد، خواند و فهميد؛ البته همه آنها كور نيستند. آقاى احمدى نژاد؛ به ايستادگى خود براى حقيقت ادامه بدهيد و محكم باشيد. آمريكايى هايى هم وجود دارند كه مى فهمند شما مرد محترمى هستيد.
* آقاى احمدى نژاد! قلب واقعيات موجب شرمسارى رسانه هاى ماست
نويسنده: ترانن گوبل
جناب آقاى احمدى نژاد؛ رفتار خصمانه و ناپخته رئيس دانشگاه كلمبيا نسبت به شما سزاوار سرزنش بود. من مى دانم كه بيشتر عقايد شما، اينجا در آمريكا به گونه اى ديگر بيان شده و اين باعث شرمسارى رسانه هاى ما است. همين طور باعث شرمسارى است كه به شما اجازه داده نشد تا به Ground Zero برويد و نسبت به بازماندگان حادثه يازده سپتامبر اداى احترام نماييد. دولت، رسانه ها و رئيس دانشگاه كلمبيا يك عذرخواهى به شما بدهكار هستند، اما هرگز عذرخواهى نمى كنند و لذا من از سوى آنان از شما عذرخواهى مى نمايم.اگر كشور آمريكا بخواهد در جهان صداى صلح، استقامت و تفاهم طنين انداز شود، ما بايد «نمونه» باشيم.
* از بدرفتارى با شما شرمنده ام
نويسنده: كريج هاى استين
آقاى رئيس جمهور! ما از مداخلات ۶۰ ساله آمريكايى ها در امور ايران مطلع هستيم
جناب آقاى احمدى نژاد؛ از اين كه امروز در دانشگاه كلمبيا سخنرانى نموديد از شما متشكرم. شرمنده ام از اينكه رئيس اين دانشگاه معتبر نتوانست رفتار محترمانه و درخورى را نسبت به ميهمانش ارائه دهد. از رفتار وى عذرخواهى مى نمايم و اميدوارم روزى بيايد كه به شما هم مانند رهبران ديگر خوشامد گفته شود.بسيارى از ما آمريكايى ها از تاريخچه شرم آور دولت آمريكا و نيز از ۶۰ سال مداخله اين كشور در امور كشور ايران و بسيارى ديگر از كشورها مطلع هستيم، اما متأسفانه تعداد بيشترى هم از تاريخچه و اعمال دولت غافل هستند. به نظر من همين اعمال بود كه به حادثه يازده سپتامبر و حتى حوادث قبل و بعد آن منجر گرديد. اگر فرزندان من خوشبخت باشند و نيز ساير هموطنانم، روزى مطلع خواهند شد و تغييرات لازم را در ساختار سياسى كشور به سوى صلح و ثبات جهانى ايجاد خواهند نمود.
با آرزوى صلح براى شما.

نامه هايى از آمريكا براى رئيس جمهور-۲

خوشحالم كه ايرانيان رئيس جمهورى كارآمد دارند

نويسنده: محمد انتظارى

* رياست محترم جمهور؛ من يك شهروند ايرانى ـ كانادايى هستم كه كنفرانس شما را در دانشگاه كلمبيا از طريق اينترنت و به صورت زنده مشاهده كردم. بسيار خوشحالم كه مردم ايران رئيس جمهورى كارآمد دارند. به نظر من شما مخالفان خود را به خوبى كنترل نموديد. سخنرانى شما بسيار خوب بود و من به عنوان يك ايرانى احساس غرور نمودم. به عنوان يك شهروند كانادايى كه اخبار را هر روز دنبال مى كند كاملاً تحت تأثير سخنرانى شما قرار گرفتم، مگر بخشى از آن كه در مورد به دار آويخته شدن يا اعدام همجنس گرايان در ايران بود. به نظر من با توجه به حساسيت موضوع، نمى بايست در آن زمان از شما سؤال مى شد. آنها با طرح اين سؤال قصد داشتند تصوير بدى از شما ارائه دهند و من متأسفم؛ چرا كه هر شخصى با اندكى تجربه و تحصيلات مى داند كه پاسخ درستى براى اين سؤال نمى توان ارائه داد.
به هر حال، آنچه امروز صبح گفتيد واقعاً باعث شگفتى شد و اميدوارم گفته شما دروغ ديگرى از سوى يك سياستمدار نباشد. من آموخته ام كه سياستمداران همواره دروغ مى گويند و اگر رفاهى را براى جامعه خود به ارمغان مى آورند، براى منافع خودشان است. اميدوارم اين قضيه در مورد شما صدق نكند. با آرزوى خوشبختى براى اهداف خيرخواهانه شما.
* از رفتار بد با شما، اشك در چشمانم حلقه زد
نويسنده: باب ويك
رياست محترم جمهور؛ از سوى تمامى افراد آگاه ايالات متحده آمريكا، از نحوه برخوردى كه با جنابعالى در سفرتان به نيويورك صورت پذيرفت، عميقاً پوزش مى طلبم. من به عنوان يك شهروند عادى و از اعضاى جنبش هندى ـ آمريكايى، وقتى امروز اخبار را از تلويزيون ديدم، از رفتارى كه با شما شد اشك در چشمانم حلقه زد. متأسفم و فكر مى كنم ديگر شهروندان هم متأسف باشند. براى بى احترامى به شما در دانشگاه كلمبيا هيچ عذرى پذيرفته نيست. نمى توانم باور كنم شخصى اين قدر نادان باشد كه با رئيس جمهور يك كشور چنين رفتار غيرمحترمانه اى داشته باشد. به همين دليل نامه اى براى رئيس جمهور آمريكا نوشتم و از وى خواستم تا در اين مورد پاسخگو باشد.
شخصاً احساس مى كنم شما رهبر بزرگى هستيد و بيش از سايرين به مردم آمريكا و جهان نشان داده ايد كه خواستار صلح هستيد. شما خواستار ديدار از مجتمع تجارت جهانى «Ground Zero» شديد و اين كه دولت به شما چنين اجازه اى را نداد، محترمانه نبود. شما اين فرصت را به ما داديد كه به دنيا نشان دهيم مبارزه آمريكا بر عليه تروريسم در واقع مبارزه آمريكا عليه گروه خاصى از مردم است نه عليه تروريسم...؛ و اين فرصت را به ما داديد كه به همه دنيا نشان دهيم ايران در هنگام سختى از مردم آمريكا حمايت مى كند.
به نظر من يك رهبر خوب مى بايست از شما براى حمايت هايتان تشكر مى كرد و امنيت كافى را براى شما طى ديدارتان از آمريكا فراهم مى نمود. من شخصاً اعتقاد دارم قصد كشور شما از توليد انرژى هسته اى جنگ نيست بلكه براى ايجاد الكتريسيته و رفاه مردم است.
در پايان بايد اضافه كنم كه من در زندگى ام فقط يك بار در انتخابات شركت كردم و آن هم زمانى بود كه «رونالد ريگان» كانديداى رياست جمهورى شد. من دريافتم نتيجه رأى دادن من آن قدر بد بود كه ديگر در هيچ انتخاباتى شركت نكردم. اما اين بار در انتخابات شركت خواهم نمود و به آقاى احمدى نژاد براى رياست جمهورى آمريكا رأى خواهم داد.
* آقاى رئيس جمهور! از تلاش شما براى آشنايى چشم و گوش و قلب آمريكايى ها با حقايق تشكر مى كنم
نويسنده: آدريانا ماريا فيورنزا
از رفتار ناپسندى كه در نيويورك با شما شد، عذرخواهى مى نمايم. اى كاش من آنجا بودم تا دست شما را مى فشردم، به شما خوشامد مى گفتم و با شما به ساختمان مركز تجارت جهانى مى آمدم. از اين كه تلاش نموديد تا چشم و گوش و قلب آمريكايى ها را با حقايق آشنا سازيد از شما متشكرم. مى دانم كه شما به بهانه گشودن باب مذاكره به كشور ما آمديد و تلاش كرديد كه اين گفت وگو را از طريق ارتباط با مردم ما انجام دهيد نه از طريق گفت وگو با مرد نالايقى كه رئيس جمهور كشور آمريكا است.
لطفاً آنچه را در نيويورك با آن روبه رو شديد، به دل نگيريد. من و بسيارى از آمريكايى هاى ديگر، مشتاق درك و يادگيرى ساير فرهنگ ها، سياست ها و باورها هستيم.
* آقاى رئيس جمهور! شما قهرمان واقعى ميدان بوديد
نويسنده: كرمعلى اديبى فر
رياست محترم جمهور؛ از دانشجويان معترض ايرانى ساكن آمريكا هستم. آن گونه كه شما توسط رئيس دانشگاه كلمبيا معرفى شديد و برخى نسبت به شما و عقايدتان عكس العمل نشان دادند، براى من اهانت آميز بود و بى ترديد بسيارى از ايرانيان مقيم آمريكا نيز همين احساس را دارند. براساس نظرسنجى كه اينجانب در دانشگاه خود در مورد واقعه دانشگاه كلمبيا انجام دادم، بيش از ۸۴ درصد دانشجويان معتقد بودند برخورد با شما غيراخلاقى و دور از شئون ديپلماتيك بوده است. شما قهرمان واقعى آن ميدان بوديد و براى همين به شما تبريك مى گويم.

نامه هايى از آمريكا براى رئيس جمهور-۱

بخش هايى از كتاب «گفتار در روش ايرانيان» در مورد نامه هاى شهروندان آمريكايى به رئيس جمهورى اسلامى ايران پس از واقعه دانشگاه كلمبيا است .
 
كاش رئيس جمهورى مثل شما داشتيم

نويسنده: ژمو ژنو
*آقاى رئيس جمهور! عقل و احساسات و غريزه واقعى آمريكايى ها در كنترل تبليغات است
بسيار متأسفم كه سخنان و عملكرد شما در رسانه هاى كنونى آمريكا منعكس نمى شود. من از اعضاى رسانه اى با عنوان «Media Indy Collective» هستم. ما مى كوشيم تا صداى كسانى را كه حرفى براى گفتن دارند به گوش همگان برسانيم. سازمان سيا درصدد است تا اين هدف را در سراسر دنيا براندازد. من شخصاً مطالعاتى درباره سيل تبليغاتى رسانه هاى آمريكا در مورد شما انجام داده و به اين نتيجه رسيده ام كه تقريباً در تمامى آنها بخشى از سخنان شما مورد سانسور قرار گرفته است؛ خصوصاً در مورد صحبت هاى شما براى اداى احترام نسبت به بازماندگان واقعه يازده سپتامبر كه سخنان شما در اين باره كاملاً حذف شده بود. من با بيانيه «بالفور» كه در گذشته تصويب شده كاملاً موافق نيستم و اعتقاد دارم كه بايد مورد بازنگرى قرار بگيرد، چون به نفع مردم نبوده است. جريان رسانه ها همواره از سخنان شما در مورد «نابودى» حرف مى زنند در حالى كه من چنين اعتقادى ندارم. ما بايد معناى حقيقى «تروريسم» را روشن كنيم و اين كه روش هاى يك تروريست چگونه است. ما بايد بخواهيم رفتار بين المللى كشورهايى كه از تروريسم دفاع مى كنند، بررسى شود وعدالت را زير نظر بيانيه سازمان ملل براى تمامى آنها به ارمغان بياوريم. ما بايد عمليات سازمان سيا را در ساير كشورها كه مى تواند به عنوان تروريسم بين المللى، مداخله، عوام فريبى و عمليات مخفيانه غيرقانونى خوانده شود، آزادانه زير سؤال ببريم. اميدوارم پيام شما به گوش همگان برسد. در اين مقطع از زمان دليلى براى بى اعتمادى نسبت به شما وجود ندارد. به شما اعتماد مى كنم، چرا كه مردى درست با نقطه نظراتى اميدوار كننده به نظر مى رسيد. از سوى تمام آمريكايى هايى كه تبليغات، عقل و احساسات آنها را تحت كنترل خود درآورده، از شما عذرخواهى مى كنم. تبليغات، غريزه واقعى آنان را نيز از بين برده است تا حدى كه نمى دانند به فردى كه همانند آنان براى احقاق صلح و آرامش مى كوشد و داراى فرهنگ متفاوتى است، بايد احترام بگذارند. بسيار متأسفم كه هموطنان آمريكايى ام، شما و همه كسانى را كه علاقه مند به زندگى در صلح و پذيرش روش هاى زندگى متفاوت هستند، مى رنجانند.
نويسنده: آندرو ويت

*آقاى رئيس جمهور! شما بزرگوارتر باشيد!
سلام، من يك شهروند آمريكايى هستم. مى دانم كه رئيس جمهورى ايران شخصاً اين نامه را ملاحظه نمى كند، اما اين نامه را نوشتم تا به اطلاع ايشان برسانم كه بوش نماينده افكار عمومى آمريكا نيست. من از طريق منابع خبرى مستقل و غيروابسته، تحقيقاتى در مورد فجايع انجام شده توسط دولت آمريكا كه پشت درهاى بسته صورت گرفته، انجام داده ام و ديگر اخبارى را كه رسانه هاى ملى آمريكا منتشر مى كنند، باور ندارم. من نمى خواهم به كشورم خيانت كنم، اما تمايل ندارم نظاره گر آغاز يك جنگ هسته اى باشم. لطفاً اجازه ندهيد بوش شما را به آغاز جنگ تحريك نمايد. شما بزرگوارتر باشيد و به دنيا نشان دهيد كه شما خواستار جنگ و نابودى نيستيد. به دنيا نشان دهيد كه ما مى توانيم با اتحاد و همبستگى فردايى بهتر بسازيم. من صد درصد موافقم كه رهبرى مستبد آمريكايى بايد متوقف شود. اين كه جنگ پاسخ مناسبى نيست به اثبات رسيده است. با آتش تنها مى توان به جنگ و آتش دامن زد. من و بسيارى ديگر از شهروندان آمريكايى جنگ طلب، تشنه قدرت و ابزار كشتار نيستيم. ما خواستار خوشبختى ماندگار هستيم و اجازه نمى دهيم دستورالعمل هاى نادرست و شيطانى رئيس جمهورمان، تلاش ما را براى جست وجوى خوشبختى ناكام بگذارد. از شما (هر كس كه اين نامه را مى خواند) تشكر مى كنم و از شما تمنا مى كنم اين نامه را به دست آقاى احمدى نژاد برسانيد. دولت آمريكا تمايل زيادى دارد كه به عنوان قدرت جهانى مطرح شود.
نويسنده: جرالد ابرين

*آقاى احمدى نژاد! اى كاش ما رهبرى مثل شما داشتيم

جناب آقاى احمدى نژاد؛ از شهروندان ايالات متحده آمريكا هستم. هر آنچه شما در سازمان ملل متحد بر زبان آورديد صحت داشت. اى كاش ما هم رهبرى به خوبى شما داشتيم. اميدوارم خداوند هم با شما، كشور و مردم ايران مهربان باشد.
نويسنده: ريچارد زاك

*به عنوان يك آمريكايى اصيل به شما خوشامد مى گويم!

به عنوان يك آمريكايى اصيل براى ورود به كشورم به شما خوشامد مى گويم و صادقانه آرزو مى كنم اين ورود، پايان تمامى جنگ ها باشد. از سايت خبرى بى بى سى مطلبى را خواندم و آرزو كردم كه اى كاش شما مى دانستيد همه آمريكايى ها اين گونه نيستند. برخى از آنها - مانند اينجانب - صلح طلب و ميهمان نواز هستند. اميدوارم اقامت شما در نيويورك رضايت بخش باشد. شنيده ام مايل هستيد «Ground Zero *» برويد. اميدوارم اگر اينقدر مشتاق هستيد، بتوانيد از آنجاديدن نماييد. من با اين كه مسلمان نيستم اما اگر شما به آن مكان رفتيد به شما خوشامد گفته و حركت شما را تحسين مى كنم.
با بهترين آرزوها ريچارد زاك از مريلند
يادبود قربانيان مركز تجارت جهانى در نيويورك

مجلس ختم آناپوليس در دمشق

358713.jpg
 ندا بهارى: سران كاخ سفيد روزى كه شنيدند كارتر قصد دارد با رهبران حماس ديدار كند، بخوبى مى دانستند كه اين ديدار فقط مشت بسته آنان را باز خواهد كرد و مهمترين سناريو ديپلماسى آنان مبنى بر اين كه حماس گروهى جنگ طلب است، را از اعتبار ساقط خواهد كرد. گويى براى سران آمريكا و لابى يهوديان مسجل بود كه ورود كسى كه روزى پايه گذار پيمان كمپ ديويد بود دولت هاى بوش و اولمرت را با چه سطحى از چالش سياسى روبه رو مى كند و از همان روز بود كه سران كاخ سفيد ابزار و امكانات ديپلماسى خويش را براى ناكام گذاشتن سفر كارتر به كار بستند.
اما در سوى ديگر اين ميدان يعنى در باريكه اى كوچك به نام نوار غزه مردان حماس نيز دريافته بودند كه اين سفر يك برگ زرين در كارنامه سياسى - جهادى آنها ثبت خواهد كرد. به اين سان بود كه خالد مشعل، فردى كه به كابوسى براى افسران امنيتى اسرائيل درآمده با روى باز پذيراى اين ديدار شد.
سرانجام ديدار تاريخى سياستمدار كهنه كار آمريكا كه امروز اسرائيل را معادل نژادپرستى مى خواند با مردان جهادى حماس برگزار شد. كارتر در مرحله اول سفر خود به مصر رفته و در آنجا با گروهى از اعضاى حماس رايزنى كرد، در بخش دوم سفر خود وارد دمشق شد و با خالد مشعل، رئيس دفتر سياسى حماس ميزبان اصلى اين نشست ديدار كرد. آن گونه كه ناظران توصيف كرده اند اين ديدار حدود ۵ ساعت به طول انجاميد و دو طرف درباره آرام سازى اوضاع منطقه و پايان محاصره غزه و گذرگاه ها و مبادله گلعاد شاليت سرباز صهيونيست و اسراى فلسطينى گفت وگو كردند. اين ديدار كه كاخ سفيد آرزو داشت بدون هيچ نتيجه اى به پايان برسد، با انتشار نخستين توافق دو طرف در صدر خبرهاى جهان نشست. مشعل و كارتر ضمن آن كه ديدارشان را دوستانه، عميق، صريح و شفاف خواندند در پايان توافق كردند ديدارهايى به صورت گسترده بين مشاوران و هيأت حماس انجام شود و اين توافق يعنى ورود حماس به حوزه هاى ديگرى از فضاى افكار عمومى ايالات متحده. كارتر در منطقه بخش ديگرى از ايده هاى انتقادى خود عليه رژيم صهيونيستى را تكرار و از اين منظر اقدامات اخير اين رژيم در غزه را محكوم كرد.
شايد در اهميت اين اتفاق اين نكته شايان توجه باشد كه اغلب شبكه هاى خبرى كه سعى در بايكوت اين ديدار داشتند ديروز آنتن خويش را در اختيار منتقدان قرار دادند تا ساعت ها درباره پيامد اين اتفاق سخن گويند. محور مشترك سخن اغلب ناظران در اين ميزگردها اين بود كه حركت و تصميم كارتر مهر پايان بر سياست كاملاً شكست خورده بوش است.
فيليس بنيس، كارشناس مركز مطالعات راهبردى در واشنگتن در همين ارتباط مى گويد: سياست آمريكا و انگليس در قبال منزوى كردن حماس در خاورميانه شكست خورده و اين سياست به تنبيه دسته جمعى يك ميليون و هفتصد هزار فلسطينى در نوار غزه منجر شده است. اين سياست تأثيرى در كاهش حملات موشكى حماس به شهرهاى اسرائيلى در نزديكى نوار غزه نداشته و كمكى به جريان صلح در خاورميانه نكرده است.
وى اضافه مى كند، اگر بخواهيد در روند صلح موفق باشيد بايد به گفت وگو بپردازيد اين كارى است كه دولت بوش، بلر و براون در سال هاى اخير از آن سر باز زده و در مقابل به سياست تهديد و اجبار روى آورده است. در حالى كه رهبران حماس با استقبال از ديدار با رئيس جمهور اسبق آمريكا نشان دادند به جاى متوسل شدن به واكنش هاى نظامى در قبال تجاوزگرى هاى اسرائيل علاقه مندند با مذاكره، آرامش و به دور از اعمال تحريم ها و تهديدها به حل اختلافات موجود بپردازند.
فواض جرجيس استاد گروه مطالعات خاورميانه دانشگاه سارا لارنس در نيويورك با اشاره به انتقادهاى شديد مقامات اسرائيل و آمريكا از جيمى كارتر بخاطر ملاقات با خالد مشعل درباره نقش آمريكا در پشت پرده اين گفت وگوها مى گويد كه اين ملاقات يك گام نمادين بسيار مهم است. به نظر من، كارى كه جيمى كارتر انجام داد باز كردن يك كانال جديد و بى سابقه بود.
با پذيرش اين ديدار از سوى حماس، اين اميد بوجود آمده است كه نه تنها سران كشورهاى اروپايى بلكه رئيس جمهور آتى آمريكا با حماس به تعامل بپردازد. زيرا هيچ گزينه ديگرى به غير از اين وجود ندارد. حماس دولت منتخب و نماينده واقعى مردم فلسطين است. حماس بيش از پنجاه درصد آراى مردم فلسطين را با خود دارد.اين استاد دانشگاه در آمريكا درباره احتمال تعامل جدى واشنگتن با حماس تصريح مى كند: راهبرد اسرائيل و آمريكا از زمان انتخاب حماس از سوى مردم فلسطين، تلاش براى منزوى و نابود كردن حماس بوده است. اما نمى توان بدون تعامل با همه احزاب سياسى اصلى، ميان فلسطينى ها و اسرائيلى ها صلح برقرار كرد. حماس يكى از اساسى ترين بازيگران سياسى فلسطين است و از سوى مردم فلسطين انتخاب شده است. به نظر من ، ملاقات جيمى كارتر با سران حماس نتيجه بخش خواهد بود. بايد به اين نكته توجه داشت كه حماس يك گروه تك صدايى نيست.
به باور اين كارشناس در حال حاضر ، بسيارى از سران كشورهاى اروپايى و حتى به ظاهر، اسرائيلى ها تصريح كرده اند تمايل دارند با حماس به تعامل بپردازند. به نظر من ، اگر سناتور باراك اوباما در انتخابات رياست جمهورى آمريكا به پيروزى برسد از طرح ابتكارى جيمى كارتر در اين خصوص استفاده خواهد كرد تا در درون آمريكا اجماعى بوجود بياورد و با حماس و ديگر گروههاى سياسى فلسطين به تعامل بپردازد.
در روند مذاكرات حماس و مشعل اين نكته نيز قابل توجه بود كه حماس در اين ديدار هرچند در قبال رويارويى با يك نماينده آمريكايى نرمش نشان داد اما حاضر نشد چشم بسته نيز به تمام آنچه كه بانى كمپ ديويد و سازش مصر و اسرائيل قصد ديكته كردن آنها را داشت، تن بدهد.
خالد مشعل در اين ديدار تصريح كرد: همه چيز بايد پاياپاى انجام شود. چه درباره آزادى گلعاد شاليت و چه درباره موشك هايى كه حماس در واكنش به تجاوزگرى اسرائيل به شهرك سديروت شليك مى كند.
ديدار رئيس جمهور اسبق آمريكا و سران حماس در داخل آمريكا و بين مردم اين كشور نيز بازتاب وسيعى داشت. شبكه تلويزيونى الجزيره ديروز به سراغ شهروندان آمريكايى رفت و نظر آنان را در اين باره جويا شد. يك شهروند آمريكايى ضمن آن كه كارتر را موفق ترين رئيس جمهور آمريكا خواند، گفت: ديپلماسى كارتر بعد از دوران رياست جمهورى اش استثنايى بوده است به نظر من گزينه نظامى در اسرائيل ثابت كرده است كه كارايى ندارد.يك آمريكايى ديگر گفت: به نظر من در روند صلح سخت تلاش كرده است به نظر من وى مى تواند با سران هر سازمانى به منظور رسيدن به صلح گفت وگو كند. اما ديدارى كه عصر جمعه در دمشق صورت گرفت، بيش از همه براى بوش، مردى كه با دو جنگ خاورميانه را به كام بحران بزرگ كشاند حاوى يك پيام بزرگ بود و آن اين كه راهى جز تغيير شيوه عمل خود ندارد. او براى اين كار تنها ۸ ماه فرصت دارد.

جزئيات ترور فرمانده جنبش حزب الله

355956.jpg
 جزئيات پرونده ترور عمادمغنيه (حاج رضوان) مغز متفكر عملياتى حزب الله ديروز فاش شد.
خبرگزارى فارس به نقل از يك منبع آگاه اعلام كرد:يك مقام امنيتى سفارت عربستان در سوريه، عمليات اجرايى ترور شهيد عماد مغنيه را برعهده داشته است.
اين منبع آگاه با اشاره به گذشت ۲ روز از زمانى كه قرار بود نتايج كميته تحقيق سوريه درباره ترور مغنيه به صورت رسمى اعلام شود، افزود: اين نتايج ابتدا قرار بود كه پيش از اجلاس سران عرب اعلام شود اما با توجه به حضور مقامات سعودى در اين اجلاس، سورى ها اعلام نتايج را به ۶ آوريل موكول كردند اما بار ديگر با پا درميانى كويت اين مسئله به تعويق افتاده است.
وى با بيان اين كه طراحى اين ترور توسط رژيم صهيونيستى انجام شده و عوامل محلى نقش اجرايى آن را برعهده داشته اند، گفت:صهيونيست ها از يك سال قبل از رفت و آمدهاى شهيد مغنيه در آن منطقه اطلاع داشتند.از جمله عناصر مهمى كه نقش كليدى در ترور حاج عماد داشته، يكى از مسئولين امنيتى عربستان در دمشق است. وى با يك زن سورى ارتباط برقرار كرده و دو ماشينى كه منفجر شد توسط اين زن خريدارى شده و به نام وى ثبت شده است.اين دو ماشين پس از خريدارى، در اختيار يك بمب گذار براى جاسازى بمب قرار گرفته و سپس ماشين ها در پاركينگ منزل حاج عماد قرار داده شده اند.
اين منبع آگاه در ادامه اظهار داشت:عوامل ترور افرادى از اردن، سوريه و فلسطين بودند. اين افراد چند واحد آپارتمانى را در نزديك محل اقامت شهيد مغنيه به نام كفرسوسه اجاره يا خريدارى كرده و يك زندگى عادى را با افراد خانواده شكل داده بودند. وى با تأكيد بر اين كه يافته هاى اخير، گمانه زنى هاى قبلى مبنى بر دخالت مقامات عربستان و بويژه«بندر بن سلطان» سفير سابق عربستان در آمريكا را تأييد مى كند، اضافه كرد: مقام امنيتى سعودى پس از اين جنايت به عربستان متوارى مى شود اما دستگاه امنيتى سوريه از طريق همان زنى كه با وى ارتباط داشته براى او تله گذاشته و او را به دمشق مى كشانند و بازداشت مى كنند.
اين منبع آگاه درخصوص درخواست عربستان از امير قطر و امير كويت براى ميانجيگرى در عدم قرائت گزارش كميته تحقيق سوريه درباره ترور شهيد مغنيه و حذف نام عربستان از اين گزارش، خاطرنشان كرد: قطر نقش مؤثرى در اين زمينه ندارد اما امير كويت تحت عنوان تقويت وحدت ميان كشورهاى عربى، به عربستان رفته و كوشيده شكاف ميان دمشق- رياض را پر كند.

دستور مالكى براى پايان غائله خونين بصره

در پى يك هفته عمليات نظامى بر ضد اعضاى گروه صدر در بصره و برخى نقاط ديگر عراق، نورى مالكى نخست وزير اين كشور امروز به نيروهاى امنيتى خود دستور داد يورش ها و دستگيرى هاى تصادفى را متوقف كنند.
به گزارش خبرگزارى فرانسه، دفتر مالكى در بيانيه اى اعلام كرد نخست وزير عراق دستور متوقف شدن همه اشكال حمله و بازداشت هاى بدون مجوز را صادر كرده است.
در ادامه اين بيانيه آمده است كه مالكى در عين حال به نيروهاى امنيتى عراق دستور داده است كه با گروههايى كه سلاح در ملأ عام حمل مى كنند، با قاطعيت برخورد كنند.
مالكى يك هفته پيش دستور عمليات نظامى بر ضد شبه نظاميان را و همچنين جيش المهدى وابسته به مقتدى صدر، در شهر نفت خيز بصره واقع در جنوب عراق صادر كرده بود.
اين عمليات نظامى به موجى از درگيريها بين شبه نظاميان و نيروهاى امنيتى در بصره و ديگر شهرهاى شيعه نشين عراق منجر شد كه دست كم ۴۶۱ كشته و بيش از يك هزار و صد زخمى برجاى گذاشت.
مالكى همچنين در نشستى با شخصيت ها و احزاب استان بصره برخى كشورهاى عربى را متهم به دخالت در نا آرامى اين استان كرد. وى تصريح كرد كه شمارى از دولت هاى عربى اخيراً ميزبان برخى شيوخ و سران قبايل اين منطقه بوده و از اين طريق به تقويت جريان هاى ماجراجو يارى رسانده اند.
خبر ديگرى از عراق حاكى است كه در حمله افراد مسلح، شش عضو شوراى بيدارى تكريت كشته شدند.

مجتهدزاده ادعاى اتحاديه عرب درباره جزاير ايرانى را به چالش كشيد

دكتر پيروز مجتهدزاده در نامه اى به دبيركل سازمان ملل متحد ادعاى اخير اتحاديه عرب را درباره جزاير سه گانه ايرانى ابوموسى، تنب بزرگ و تنب كوچك در خليج فارس با استناد به شواهد حقوقى، تاريخى و جغرافيايى به چالش كشيد.
در نامه اين استاد دانشگاه خطاب به بان كى مون تصريح شده است: نامه مورخ ۱۷ مارس ۲۰۰۸ اتحاديه عرب به شوراى امنيت سازمان ملل كه طى آن ماده ۵۴ از فصل هشتم منشور ملل متحد دستاويز طرح اميال سرزمينى امارات متحده عربى نسبت به جزاير ايرانى در خليج فارس قرار گرفته، بهترين نمونه تلاش براى سوء استفاده از بدعت خطرناكى است كه ايالات متحده آمريكا در زمينه اعمال فشار بر شوراى امنيت سازمان ملل متحد براى صدور قطعنامه به اتكاى ادعاهاى واهى عليه ايران ايجاد كرده است.
استاد دانشگاه تربيت مدرس تهران در مقدمه نامه خود كه نسخه اى از آن در اختيار دفتر ايرنا در لندن قرار گرفت، افزوده است: موضوعى كه اتحاديه عرب از طرف امارات متحده عربى به شوراى امنيت سازمان ملل متحد معرفى كرده آشكارا حاصل تشويق هاى رئيس جمهورى ايالات متحده و معاونش در سفرهاى اخيرشان به خاورميانه است.
نامه خطاب به بان كى مون در اثبات حقانيت تهران در مالكيت جزاير سه گانه ايرانى در خليج فارس و رد ادعاى كشور امارات مندرج در نامه اتحاديه عرب بر اين جزاير در هفت صفحه تنظيم شده و نسخه اى از آن نيز به عمرو موسى دبيركل اين اتحاديه ارسال گرديده است. در اين نامه آمده است: مسلماً شوراى امنيت سازمان ملل متحد اين حقيقت را ناديده نخواهد گرفت كه اقداماتى نظير ارسال نامه مورد بحث اتحاديه عرب به شوراى امنيت سازمان ملل، بيدار كردن مسئله اى را هدف دارد كه بيش از ۳۶ سال پيش، يعنى جلوتر از تأسيس امارات متحده عربى، به گونه قانونى و صلح آميز حل و فصل شد، به اين اميد كه اين اقدام بتواند اختلافات سرزمينى با ايران را تحريك كند. بخش اعظم نامه اين استاد ايرانى به ذكر شواهد مستند جغرافيايى، تاريخى، حقوقى و ديگر شواهد موجود در اثبات حقانيت مالكيت ايرانى بر جزاير سه گانه خليج فارس مى پردازد.

اندیشه صهیونیسم چگونه زاده شد؟

صهیونیسم

اندیشه صهیونیسم به سرعت زاده نشد، بلكه همانند هر پدیده اجتماعی دیگر، در بستر زمان و درپی شكل‌گیری حوادث گوناگون تولد یافت. زمینه‌هایی كه به زایش صهیونیسم انجامید، در گوشه و كنار جهان روی داد، و پیش از آن‌كه به شكل اسرائیل غاصب (رژیم اشغالگر قدس) ظهور كند، در خارج از فلسطین اشغالی قوام یافت؛ بنابراین جای تعجب نیست كه كنفرانس بال در 1898 در سوئیس ازسوی صهیونیست‌ها به رهبری «هرتصل» تشكیل و در آن رسماً صهیونیسم زاده شود و اندیشه تشكیل یك دولت یهودی شكل گیرد. پس از آن، صهیونیست‌ها كوشیدند با تلاش‌های دیپلماتیك، تصمیمات كنفرانس بال را به اجرا درآورند؛ ولی ناكامی آنان، «وایزمن» را پس از مرگ هرتصل بر آن داشت تا با اتخاذ شیوه‌های عملی مانند تشویق به مهاجرت به فلسطین در تحقق دولت یهودی بكوشند.

البته نرمش و همكاری ترك‌های جوان در امپراتوری عثمانی با صهیونیست‌ها، راه را برای اجرای مقاصد صهیونیستی گشود. افزون بر آن، با بروز و تشدید اختلافات میان ترك‌ها و شكست و فروپاشی امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، خیانت انگلیسی‌ها به اعراب و حمایت بی‌دریغ از صهیونیسم، درخت شوم صهیونیسم و اسرائیل غاصب را بارور كرد.

اعلامیه بالفور یا موافقت دولت انگلیس با درخواست صهیونیست‌ها برای تشكیل یك دولت یهودی در فلسطین، پایه سیاست‌های آینده انگلیس در فلسطین را بنا نهاد. از آن‌ پس كنفرانس ورسای، جامعه ملل و میثاق آن را به تصویب رساند، جامعه ملل، كشورهایی را  كه باید تحت قیومیت قرار گیرند، تعیین و كنفرانس سان‌ریمو، دولت‌های قیم را مشخص كرد. نتیجه این تحولات، قیومیت انگلیس بر فلسطین بود. انگلیس در دوران قیومیت با اقدامات مختلف، زمینه اجرای وعده بالفور و تأسیس دولت اسرائیل را فراهم آورد. در جریان جنگ جهانی دوم و به‌ویژه پس از آن، با ضعف امپراتوری انگلیس، حمایت‌های همه جانبه آمریكا، جانشین حمایت‌های انگلیس از صهیونیست شد؛ ازاین‌رو آمریكائیان با جانبداری از قطعنامه سازمان ملل متحد در‌باره تقسیم فلسطین، دست صهیونیست‌ها را برای توسل به زور برای تشكیل دولت یهودی اسرائیل بازگذاشتند.

 واژگان كلیدی

صهیونیسم، یهود، اسلام، هرتصل، فلسطین، مسلمانان، امپراتوری عثمانی، انگلیس، اسرائیل، آمریكا، رژیم اشغالگر قدس، انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره)، ایران، سازمان‌ملل، اعلامیه بالفور، اعراب.

 مقدمه

برای پاسخگویی به پرسش‌های پیشگفته، مقاله حاضر، در دو بخش تنظیم و تدوین  شده است:

1. نخست برخی از مهم‌ترین زمینه‌ها و بسترهای زایش صهیونیسم بیان شده است؛ البته این زمینه‌ها و بسترها گوناگون هستند؛ به‌گونه‌ای‌كه ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را دربر می‌گیرد.

2. در بخش دوم، چگونگی تلاش صهیونیست‌ها برای تحقق آرمان صهیونیسم (تأسیس یك دولت یهودی) به تصویر كشیده می‌شود. در این روند، عوامل دیگری مانند: اختلافات اعراب و تركان، فروپاشی امپراتوری عثمانی و قراردادهای تقسیم آن، همچنین، تلاش‌های دو سازمان بین‌المللی (جامعه ملل و سازمان ملل) و تأثیر قدرت‌های بزرگ در پیدایی اسرائیل مورد بررسی كنجكاوانه قرار می‌گیرد.

صهیونیسم

چیستی صهیونیسم

صهیون در زبان عبری، به معنای پر آفتاب و نیز نام كوهی در جنوب غربی بیت‌المقدس است. كوه صهیون زادگاه و آرامگاه داود پیامبر(ع) و جایگاه سلیمان (ع) بود. گاه این واژه نزد یهودیان به‌معنای شهر قدس، شهر برگزیده و شهر مقدس آسمانی به‌كار می‌رود؛ ولی در متون دینی یهود، صهیون به آرمان و آرزوی ملت یهود برای بازگشت به سرزمین داود(ع) و سلیمان(ع) و تجدید دولت یهود اشاره دارد؛ به‌عبارت‌دیگر صهیون برای یهود، سمبل‌ رهایی از ظلم، تشكیل حكومت مستقل و فرمانروایی بر جهان است؛ ازاین‌رو یهودیان خود را فرزندان صهیون می‌دانند.

صهیونیسم به جنبشی گفته می‌شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشكیل دولت یهود است. صهیونیسم مانند شووینیسم (ناسیونالیسم‌افراطی) است كه با خوار شمردن ملت‌ها و نژادهای دیگر و با غلو در برتری خود، درپی دستیابی به قدرت سیاسی است. این جنبش در نیمه نخست قرن سیزدهم ش./ نیمه دوم قرن نوزدهم م. در اروپا پا به عرصه حیات گذاشت؛ ولی واژه صهیونیسم، نخستین بار ازسوی «تئودور هرتصل»  به كار رفت و سپس «ناحوم‌ساكولو»  ـــ مورّخ صهیونیست ـــ در كتاب «تاریخ صهیونیست» از آن سخن گفت.

صهیونیسم فقط دارای ابعاد و معانی سیاسی (صهیونیسم سیاسی) نیست؛ بلكه ابعاد و معانی دیگری همچون: صهیونیسم كارگری، فرهنگی، دموكراتیك، رادیكال و توسعه‌طلب را نیز دربرمی‌گیرد. مشهورترین تقسیم صهیونیسم، طبقه‌بندی آن به دو بخش سیاسی و فرهنگی (دینی) است. صهیونیسم سیاسی خواهان بازگشت یهودیان به فلسطین است كه با تدوین كتاب «دولت یهود» ازسوی هرتصل در 1263ش./ 1894م. زاده شد؛ اما صهیونیسم فرهنگی، مخالف مهاجرت یهودیان در قرن چهاردهم ش./20 م. به فلسطین است؛ زیرا در انتظار انسان رهایی‌بخش  در آخر‌الزمان نشسته است تا یهودیان و تمام ادیان را به سرزمین ابراهیم(ع) و موسی(ع) یا سرزمین نجات بازگرداند.

 صهیونیسم به جنبشی گفته می‌شود كه خواهان مهاجرت و بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین و تشكیل دولت یهود است. صهیونیسم مانند شووینیسم (ناسیونالیسم‌افراطی) است كه با خوار شمردن ملت‌ها و نژادهای دیگر و با غلو در برتری خود، درپی دستیابی به قدرت سیاسی است.

 صهیونیسم به دینی و غیر‌دینی نیز تقسیم می‌شود. صهیونیسم دینی، اندیشه‌ای است كه اعتقاد دارد بازگشت به سرزمین موعود، در زمانی‌كه پروردگار مشخص كرده ‌است و به شیوه‌ای كه او تعیین می‌كند، انجام خواهد شد و این كار به دست بشر انجام‌پذیر نیست. پیروان این اندیشه، گروهی یهودی (صهیونیسم) و شماری عیسوی (صهیونیسم‌مسیحی)   هستند. درمقابل، در صهیونیسم غیر‌دینی و غیریهودی، كسانی جای دارند كه با تكیه بر استدلال‌های تاریخی، سیاسی و علمی به اسكان یهودیان در فلسطین مشروعیت می‌بخشند، این همان صهیونیسم لاییك (غیردینی) است كه تنها مفاهیم سیاسی خویش را به زبان دین بیان می‌كند؛ بنابراین صهیونیسم همواره به معنای یهودیت نیست؛ بلكه گاه به مفهوم حركتی برای غیریهودی كردن یهودیت نیز به‌كار می‌رود.

 

صهیونیسم

یهودستیزی

صهیونیست‌ها مدعی‌اند كه صهیونیسم، پاسخی به یهودآزاری است. به عقیده آن‌ها، دولت‌ها و ملت‌ها به بیماری علاج‌ناپذیر یهودستیزی دچار شده‌اند؛ بنابراین یهودیان را در هر كجا باشند، عنصر بیگانه به‌حساب می‌آورند و آنان را در آشكار و پنهان‌ آزار می‌دهند. «حیم وایزمن»  (متوفی 1331 ش. / 1952م.) دراین‌باره می‌گوید:

«ضدیت با یهود، میكروبی است (كه) هر غیریهودی هر كجا… باشد و هر چند كه خود منكر باشد، بدان آلوده است.»

به بیان دیگر، آنان یهودستیزی را بلایی ازلی و ابدی می‌دانند كه تنها در پناه یك دولت یهودی می‌توان از آن رهایی یافت.

صهیونیست‌ها به نمونه‌های بسیاری از یهود آزاری در طول تاریخ اشاره می‌كنند. از نظر آنان، یهود آزاری با شكست دولت یهودی اسرائیل و جهودا (یهودا) ، به ترتیب در 721 و 586 ق.م. ازسوی آشوریان و بابلیان آغاز، درنتیجه با پراكنده‌شدن یهودیان به نقاط دیگر جهان ادامه یافت و به‌تدریج روند رو به رشدی به خود گرفت؛ به‌گونه‌ای كه نقطه اوج آن در آلمان هیتلری به چشم می‌خورد. در این دوره طولانی، یهودیان در امپراتوری روم، كشور لهستان، روسیه تزاری و … بارها سركوب و شكنجه شدند و تنها در سال 770 ش./ 1391 م. هفتاد‌هزار نفر به‌دلیل نپذیرفتن دین مسیح(ع) در اسپانیا جان خود را از دست دادند. افزون بر آن، یهودیان همواره از حق مالكیت در برخی از مناطق جهان و نیز اشتغال در برخی حرفه‌ها محروم بوده و اغلب در «گتو»ها  به سر برده‌اند.

 

رنج و دردی كه میلیون‌ها برده آفریقایی سیاه‌پوست در انتقال و اسكان اجباری به غرب متحمل شده‌اند، بیش از رنج و دردی است كه بر یهودیان وارد آمده‌است. جالب این‌كه صاحبان برخی از كشتی‌های حاملِ بردگان، سوداگران و بانكداران یهودی بوده‌اند.
 البته این ادعاهای صهیونیسم به‌هیچ‌وجه قابل اثبات نیست؛ زیرا نخست آن‌كه برخی نمونه‌های تاریخی یهودآزاری مانند آن‌چه صهیونیست‌ها درباره یهودسوزی در آلمان مطرح می‌كنند، بیش از حد بزرگ شده‌است. صهیونیست‌ها دراین‌زمینه، با سلطه‌ای كه بر ابزارهای تبلیغی جهان و به كارگیری آن دارند، به مظلوم‌نمایی پرداخته‌اند. دوم آن‌كه برخی قصه‌های یهودآزاری ساخته و پرداخته یهودیان و صهیونیست‌ها است. با این هدف كه به روند مهاجرت یهودیان به فلسطین و تأسیس یك دولت یهودی شتاب بخشند. «دیوید بن‌گوریون»  (متوفی 1352 ش./ 1972م.) اعتراف می‌كند:

اگر قدرت داشتم، عده‌ای یهودی را به كشورهای مختلف می‌فرستادم تا یهودآزاری را تعمداً به‌وجود آورند.

شواهد دیگری بر نادرستی ادعاهای صهیونیسم دراین‌باره وجود دارد؛ ازجمله:

1. مهاجرت و پراكندگی یهودیان، اغلب به دلخواه آنان و با هدف اقتصادی به‌سوی پررونق‌ترین سرزمین‌ها صورت گرفته است.

2. یهودیان همواره در پهنه‌ای گسترده از خاك امپراتوری عثمانی در صلح و آرامش می‌زیسته‌اند.

3. یهودیان در بریتانیا، فرانسه و آلمان قرون وسطا مورد آزار نبوده‌اند؛ حتی پس از عصر نوزایی، وضع اجتماعی آنان بهبود یافت.

4. رنج و دردی كه میلیون‌ها برده آفریقایی سیاه‌پوست در انتقال و اسكان اجباری به غرب متحمل شده‌اند، بیش از رنج و دردی است كه بر یهودیان وارد آمده‌است. جالب این‌كه صاحبان برخی از كشتی‌های حاملِ بردگان، سوداگران و بانكداران یهودی بوده‌اند.

5. وقوع یهودآزاری را در حد پایینی می‌توان پذیرفت كه آن هم به ویژگی‌های فردی و اجتماعی یهودیان مانند جمع‌گریزی و اشتغال در مشاغل غیرمولد، چون ربا‌خواری باز می‌گردد و نیز ریشه در منازعه دایمی كلیسا و كنیسه دارد. به هر روی، نقش یهودآزاری ساختگی در تولد صهیونیسم آن‌چنان بزرگ بود كه هرتصل آن‌را موهبت الاهی نامید. اگر صهیونیسم محصول یهودآزاری است، پس چرا صهیونیسم به نوعی یهودآزاری از راه تبعیض بین یهودیان سفاردی و اشكنازی مبدل شده است؛ پرسشی كه صهیونیست هم‌چنان آن را بی‌پاسخ گذاشته‌است.                                                                                 

منبع: کتاب نقد- مرتضی شیرودی

همكاری عربستان و اردن با سیا و موساد در ترور مغنیه

مغنیه

رژیم اسرائیل، آمریكا، عربستان و اردن مسئول ترور عماد مغنیه هستند.

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از یك پایگاه سوری، یك منبع آگاه در مورد نتایج تحقیق در مورد ترور «عماد مغنیه» فرمانده نظامی حزب الله لبنان گفت: دستگاه های جاسوسی رژیم صهیونیستی، آمریكا، عربستان سعودی و اردن در ترور مغنیه دست داشته اند.

این منبع كه خواسته است نامش فاش نشود تصریح كرد: مقامات عربستان سعودی از امیر كویت و امیر قطر خواسته اند تا با میانجی گری از دولت سوریه بخواهند كه اعلام نتایج تحقیقات درباره این ترور را به تعویق بیندازند و نام عربستان را از این سند حذف كند زیرا به ادعای آنها، این مسئله به اختلاف بین اهل سنت و شیعیان در جهان عرب دامن خواهد زد.

این منابع افزودند: بعید نیست دمشق پس از شنیدن درخواست ها از زبان میانجی های كویتی و قطری، این درخواست ریاض را بپذیرد به شرط آن كه حكومت سعودی در مقابل، امتیازاتی به سوریه بدهد.

منابع مزبور گفتند: در صورت موفقیت رایزنی های میانجی های كویتی و قطری، احتمال دارد فرستاده ای از سوی عربستان سعودی وارد دمشق شود.

به نوشته این پایگاه خبری، «سعودالفیصل» وزیر خارجه عربستان، چهارشنبه دو هفته پیش، با هدف آزادی تعدادی از عناصر سازمان اطلاعاتی سعودی كه دو ماه پیش به علت اقدام به ترور «بشار اسد» رئیس جمهور سوریه دستگیر شده بودند عازم دمشق شد اما دست خالی بازگشت.

از سوی دیگر، یك منبع نزدیك به روند تحقیقات درباره ترور عماد مغنیه فاش كرد دست كم 10 تن از افسران بلندپایه و میانی رسته 235 (بخش فلسطین) در سازمان اطلاعات نظامی و افسران فدایی وابسته به همین بخش، در ارتباط با ترور مغنیه مورد بازجویی قرار گرفتند تا از آنها درباره احتمال نفوذ اطلاعاتی در این مورد سؤال شود.

بر پایه این گزارش، این دو رسته، بر بخش امنیتی و تحركات سازمان های فلسطینی و جنبش های آزادی بخش عربی و خارجی كه با دمشق در ارتباط هستند نظارت دارند و مسئولیت تامین امنیت كادرهای حزب الله در جریان سفر به سوریه را نیز عهده دار هستند.

سید مقاومت از زبان پدر


عبدالكریم نصرالله پدر سید حسن نصرالله

گفت وگوبا عبدالكریم نصرالله پدر سید حسن نصرالله

 «محبوب عرب» صفتى است كه اعراب به سید حسن نصرالله داده اند. دبیر كل حزب الله لبنان امروز بیش از همه سران كشورهاى عربى در كانون توجه رسانه ها قرار دارد. گزیده و كم سخن مى گوید اما همان چند كلمه هم به واسطه نفوذ در افكار مردم و مخاطبانش آنها را بیش از پیش شیفته سید مى كند. او همان قدر كه براى دوستدارانش مایه افتخار و مباهات است لرزه بر اندام دشمنانش انداخته است. آشنایى با كودكى و نوجوانى رهبر حزب الله براى بسیارى از مردم و دوستداران وى جالب است. این كه سید حسن در چه محیطى رشد و پرورش یافته موضوعى است كه با عبدالكریم نصرالله پدر سید حسن نصرالله در میان گذارده ایم. وى كه چندى پیش میهمان تهران بود، با وجودكسالت و خستگى فراوانش درخواست گفت وگو با «ایران» را به گرمى پذیرفت.

* اجازه دهید بحث را با دوران كودكى سید حسن نصرالله آغاز كنیم. كودكى بزرگان همیشه براى مردم جالب و خواندنى بوده است. محیط رشد او چگونه بود و رهبر امروز حزب الله در چه محیطى پرورش یافت؟

دوران كودكى سید حسن به نظر من عادى نبود. او از همان كودكى وابستگى عجیبى به مادرش داشت. البته به نظرم این موضوع چندان هم غیر طبیعى نبود چون من كه مغازه دار بودم و در حقیقت نان آور خانواده و از صبح تا شب در بیرون از خانه كار مى كردم و بالطبع ارتباط بسیار كمترى نسبت به مادرش با سید حسن داشتم. در مغازه عكسى از امام موسى صدر داشتم. او خیلى به آن عكس خیره مى شد و مى توانم بگویم امام موسى صدر تأثیر فراوانى در سید حسن داشت.

* خصوصیات اخلاقى فرزندتان در دوران نوجوانى چگونه بود؟

حسن هیچ گاه كسى را اذیت نمى كرد و حرفى از او نشنیدم كه ناراحتى كسى را در پى داشته باشد. او هم مانند همه نوجوانان و بچه ها شیطنت هایى داشت اما بسیارى از اوقات بر خلاف بچه هاى هم سن و سال خود كه به تفریحاتى خاص مى پرداختند به مسجد مى رفت و در نماز هاى جماعت مسجد كرنتینا شركت مى كرد.

* این مسجد در كجا واقع بود ؟

در شرق بیروت.

سید حسن نصرالله

* از دوران تحصیل سید حسن بگویید.

پسرم از ? تا ? سالگى را در مدرسه گذراند و در سن ? سالگى نخستین مدرك رسمى خودش را گرفت و براى ادامه تحصیل عازم منطقه برج الحمود شد. او هم به لحاظ درسى و هم به لحاظ اخلاقى سرآمد شاگردان مدرسه بود.

* دروس حوزوى را هم در همین ایام مى خواند ؟

بله صبح ها به مدرسه مى رفت و بعد از ظهرها هم براى مطالعه دروس دینى به حوزه. جدیت او در یادگیرى دروس مدرسه و حوزه براى همه عجیب بود.

* سید حسن تعادل میان حوزه و مدرسه را چطور برقرار كرده بود به نظر كار آسانى نمى آید.؟

به نكته جالبى اشاره كردید. بارها به او مى گفتم پسرم من كار مى كنم كه تو درس بخوانى و براى خودت در آینده كسى باشى آن وقت تو چطور مى خواهى بین مدرسه و حوزه تعادل برقرار كنى كه حسن با نهایت احترامى كه براى من قائل بود و در نهایت فروتنى گفت: «باباجان! حق دارى به این وضع معترض باشى اما من هم در مدرسه و هم در حوزه به لحاظ درسى در رتبه بالایى هستم و لطفاً شما هم نگران نباشید.»

* ایشان در دوران كودكى بیشتر چه كتاب هایى را مطالعه مى كرد ؟

در همان سن ? سالگى كتاب هاى سیاسى و اسلامى را مى خرید و مى خواند. او روزى نزدیك به ??? صفحه مطالعه مى كرد.

* از دوستان فرزندتان در آن دوران بگویید.

دوستان دوران كودكى حسن بزرگ تر از وى بودند و با وجود اختلاف سنى زیاد، صفا و صمیمیت عجیبى میان آنها برقرار بود. او همواره در حال گفت وگو با ادیبان و علما بود و با وجود سن كمى كه داشت در باره قیام خونین امام حسین(ع) سخنرانى مى كرد.

* از دوران سكونت فرزندتان در عراق و حوزه نجف اشرف بگویید.

در دهه ?? میلادى و در دوران جنگ هاى داخلى لبنان، سید حسن به عراق رفت و در مدت كوتاهى توانست خود را مطرح كند. حوزه نجف هم در آن برهه همانند حوزه علمیه قم از جایگاه بالایى در تدریس برخوردار بود و اساتید بزرگى در آن حضور داشتند. پسرم در آن زمان ?? سال بیشتر نداشت. سید حسن از طریق سید محمد غروى كه در آن زمان از دوستان شهید محمد باقر صدر بود به ایشان معرفى شد. آقاى غروى به سید تأكید كرده بود به علت حفاظت شدیدى كه از آقاى صدر مى شود نامه را شخصاً تحویل ایشان ندهد. در اینجا لازم مى دانم یادى كنم از سید محمد غروى كه به علت این كه من استطاعت مالى نداشتم، حاضر شد همه هزینه سفر سید حسن به نجف را بپردازد. به سفارش او فرزندم ابتدا به مدرسه لبنانى ها كه طلاب جبل عامل هم آنجا بودند رفت تا بتواند جا و مكانى براى استقرار خود بیابد. ? روز آنجا ماند و سپس از طریق واسطه هایى نامه را آقاى غروى به دست صدر رساند.

سید حسن نصرالله

* برخى مى گویند كه ماجراى آشنایى سید حسن با سید عباس موسوى هم در همین حوزه نجف بود. این درست است ؟

بله. محمد باقر صدر، حسن را در مدرسه علمیه آذریه ثبت نام كرد و اسباب آشنایى او با سید عباس موسوى را فراهم كرد. سیدعباس در آن زمان تقریباً رئیس طلاب لبنانى حوزه نجف بود. صدام در آن برهه، بسیارى از علما را بازداشت مى كرد یا به شهادت مى رساند. به همین علت هم سید عباس موسوى خیلى زود به لبنان بازگشت. من خودم هم در آن زمان در مجلس اعلاى شیعیان لبنان كار مى كردم و در آنجا با سید عباس آشنا شدم.

* سید عباس موسوى درباره سید حسن چه دیدگاهى داشت؟

(چند ثانیه سكوت) وقتى سید عباس به لبنان بازگشت در نخستین برخورد از او پرسیدم از پسرم خبرى دارى سید عباس هم پاسخ داد كه او یك بزرگ مرد است. از این حرفش تعجب كردم و با خنده پرسیدم چطور كه سید عباس با همان جذبه همیشگى اش پاسخ داد: «سید حسن قلب من است». سید عباس در جایى دیگر از شدت علاقه به پسرم این گونه گفت: «من شاید بتوانم بدون خانواده خود زندگى كنم اما بدون سید حسن نمى توانم.» آیت الله صدر هم علاقه خاصى به سید حسن داشت و شخصاً به سید حسن عمامه داد. به گمان ایشان فرزندم جزو یاران حضرت مهدى(ع) است.

* فرصت كوتاه است و سؤالات ما بسیار. اجازه دهید كمى به زندگى جهادى فرزندتان بپردازیم. چه شد كه سید حسن از حجره هاى حوزه نجف و درس و بحث هاى دوران طلبگى، به عنوان رهبر حزب الله مطرح شد ؟

من ? پسر و ? دختر دارم كه حسن بزرگ ترین آنهاست. ? تن از خواهرانش به نام هاى سعاد، زكیه، امینه و زینب متأهل هستند و فاطمه با ما زندگى مى كند. برادرانش حسین و محمد شغل آزاد دارند و جعفر برادر چهارم او نیز كارمند رسمى دولت است.

? خواهر حسن در بدنه حزب مشغول فعالیت هاى اجتماعى هستند. سید حسین (برادر حسن) از كودكى به فعالیت هاى نظامى علاقه داشت و اكنون یكى از فرماندهان جنبش امل است. وقتى سید حسن در منطقه شرق بیروت سكونت داشت، با این كه چندین سازمان مبارزاتى نظامى لبنانى در منطقه وجود داشت وى عضو هیچ دسته و گروهى نشد اما پس از بازگشت به روستاى بازوریه در حدود ?? سالگى عضو امل شد. پس از چندى هم سید حسین و سید حسن با یكدیگر مسئولیت جنبش امل در این منطقه را عهده دار شدند. در زمانى كه حزب الله هنوز تأسیس نشده بود، سید حسن رتبه هاى ترقى را یكى پس از دیگرى در آن منطقه پشت سر گذاشت و توانست خود را به عنوان یكى از فرماندهان نظامى در جنوب لبنان مطرح كند.

در همه این سال ها تمام تلاش من و مادر آنها بر این بوده كه فرزندانى با ایمان تربیت كرده و تحویل جامعه دهیم.

* ماجراى جدایى سید حسن از امل و تشكیل حزب الله چگونه بود؟

همان طور كه مى دانید در سال ???? رژیم صهیونیستى به لبنان حمله كرد. این حمله مصادف شد با بروز اختلافات شدید در میان رهبران ارشد امل كه در نهایت به خروج افرادى چون پسرم، سید حسین موسوى، شیخ صبحى طفیلى، سید عباس موسوى و سید ابراهیم امین منجر شد. این افراد چندى بعد حزب الله را بنیانگذارى كردند و در سال ???? با صدور بیانیه اى اعلام موجودیت كردند. شیخ صبحى نخستین دبیر كل حزب الله بود و پس از او سید عباس موسوى به این سمت رسید. پس از شهادت سید عباس و خانواده اش توسط اسرائیل، سید حسن به عنوان كوچكترین عضو شوراى مركزى حزب الله به دبیركلى این حزب انتخاب شد.

سید حسن نصرالله

* بسیارى سید حسن نصرالله را متأثر از اندیشه هاى امام خمینى(ره) مى دانند. این تأثیر تا چه میزان است؟

بله. او در زندگى اش به شدت از امام(ره) و امام موسى صدر تأثیر گرفته است. من در مغازه ام عكسى از امام موسى صدر داشتم. سید حسن هر وقت به مغازه ام مى آمد مى گفت: «بابا ممكن است من هم روزى مثل این مرد بشوم .»

پس از ربوده شدن امام موسى صدر دلبستگى و گرایش سیدحسن به اندیشه ها و افكار امام خمینى(ره) بیشتر شد به طورى كه این موضوع به وى قدرت و معنویت عجیبى بخشید. همین الآن هم وقتى حرف امام(ره) پیش مى آید اشك از چشمان سید حسن جارى مى شود و این امر نشان از علاقه خاص ایشان به آن بزرگوار دارد.

* پسر شما پس از پیروزى حزب الله در جنگ ?? روزه به عنوان قهرمان عرب و نخستین مرد عربى كه توانسته در برابر رژیم غاصب قدس بایستد و پیروز شود به جهان معرفى شد. بسیارى از مردم جهان عرب اگر چه ممكن است شیعه هم نباشند اما نام فرزندان خود را سید حسن مى گذارند. شما به عنوان پدر سید حسن نصرالله از این بابت چه احساسى دارید؟

خوب طبیعى است كه خوشحال باشم. خدا فرموده «ان تنصروا الله ینصركم و یثبت اقدامكم». در جات انسان ها را فقط خداست كه بالا مى برد و هرگاه انسان در خط و مسیر و درگاه خدا حركت كند خدا نیز در جات او را متعالى مى كند. من و مادرش خود را از خیلى چیزها محروم كردیم تا سید حسن و سایر فرزندانم را بچه هایى صالح بار بیاوریم. اجازه دهید به خاطره اى اشاره كنم. یك بار خبرنگار یك نشریه مشهور آمریكایى پیش من آمد و پرسید چرا فرزندشما را همه دوست دارند در پاسخش گفتم هر كس خدا او را دوست داشته باشد براى همه دوست داشتنى مى شود. این خبرنگار دوباره پرسید چه احساسى پیدا مى كنید وقتى هر روز پسرتان را به مرگ تهدید مى كنند من هم به او گفتم شهادت براى ما افتخار و امرى عادى است. هنگامى كه سید هادى (فرزند سیدحسن) شهید شد بسیارى از مردم براى عرض تسلیت به منزل ما مى آمدند ولى اعضاى خانواده با مردم به گونه اى برخورد مى كردند كه گویا اتفاقى نیفتاده است. سید حسن همواره مى گفت كه فرزندش با سایر شهداى حزب الله تفاوتى ندارد.

* اجازه دهید به جنگ ?? روزه باز گردیم. چه خاطره اى از آن روزها دارید؟

به محض اسیر شدن دو سرباز اسرائیلى توسط نیروهاى حزب الله، به من اطلاع داده شد كه باید فوراً خانه خود را ترك كنیم. پس از ترك خانه به باغى كه در نزدیكى روستاى خواهرم بود رفتیم و در آنجا ساكن شدیم. هنوز نیم ساعت بیشتر از خروج ما از خانه مان نگذشته بود كه جنگنده هاى اسرائیلى خانه ام را با خاك یكسان كردند. ?? روز را آنجا بودیم كه از ما خواسته شد با تغییر مكان به بیروت بازگردیم. در راه بازگشت اسرائیلى ها تمام جاده را بمباران مى كردند.

* آیا در طول جنگ با سید حسن در ارتباط بودید؟

بله. البته این ارتباط فقط به صورت تلفنى بود. او براى دلدارى ما خانواده اش را بارها به دیدن ما فرستاد.

* در طول اقامت خود در تهران با مسئولان ایرانى از جمله محمود احمدى نژاد رئیس جمهورى ایران دیدار كردید. چه احساسى از دیدار با وى داشتید ؟

دیدار من با ایشان یك دیدار سیاسى نبود. در مدت زمان كوتاه دیدار احساس مى كردم با عضوى از خانواده خود سخن مى گویم. احمدى نژاد به نظر من انسان بزرگى است.

منبع:روزنامه ایران

يادداشت

اسرائيل و حكومت هاى عرب خاورميانه
گروه بين الملل ـ احسان تقدسى : برنارد لوئيس تاريخ شناس ۹۳ ساله اى كه از او به عنوان پدرخوانده نومحافظه كاران ساكن كاخ سفيد ياد مى شود، روزگارى اين گونه استدلال مى كرد كه آمريكا براى ايجاد خاورميانه بزرگ خود چاره اى ندارد جز آن كه همه قدرت خود را براى ايجاد تغييراتى در سطح رژيم هاى عرب منطقه صرف كند. نومحافظه كاران اگرچه در آخرين ماه هاى حضور خود در كاخ سفيد هستند و ايده هاى لوئيس امروز كمتر در ميان محافل سياسى شنيده مى شود اما هنوز هستند در ميان سياستمداران آمريكايى آنانى كه دل در گرو نظريه پردازى هاى لوئيس داشته باشند. لوئيس استدلال مى كند كه خاورميانه هرچه كه باشد و هر رژيمى كه در آن ساكن باشد مهم نيست بلكه مهم آن است كه امنيت اسرائيل به عنوان عمق استراتژيك آمريكا در منطقه حفظ شود. حمله به عراق نيز با همين استدلال پنهان از سوى محافظه كاران آغاز شد.
همان گونه كه اشاره شد زمانى نظريه تغيير رژيم عربى خاورميانه با هدف تأمين امنيت اسرائيل ارائه شد اما در ميان طيف جديد تحليلگران غربى بسيارند آنانى كه معتقدند اكنون اگر قرار باشد تغييرى در خاورميانه روى دهد، آن را نه در سطح رژيم هاى عربى منطقه بلكه بايد در رژيم اسرائيل جست وجو كرد. در اين ميان نخست وزير و وزير دفاع اسرائيل آماج شديدترين انتقادات غربى ها قرار گرفته اند. به باور اين طيف، شكست حزب الله در جنگ ۳۳ روزه و زوال ساختارهاى سياسى و اقتصادى اسرائيل جرم نابخشودنى اولمرت و شكست در روند مذاكرات صلح با سوريه در سال ۲۰۰۰ جرم نابخشودنى باراك محسوب مى شود. آنانى كه دم از لزوم تغييرات در ساختار رژيم صهيونيستى مى زنند جملگى دغدغه اى ندارند جز بازسازى اعتبار و حيثيت اسرائيل. همگى اما در عين حال همچنان بر پايه هاى تئورى لوئيس نيم نگاهى هم به حكومت هاى عربى منطقه دارند. رژيم هايى كه بر پايه نظرات لوئيس اينك نه در سوداى رويارويى با اسرائيل بلكه در سوداى تعامل و شايد باج دادن به اسرائيل و آمريكا هستند تا از اين رهاورد هم خود را از تغييرات به سبك آنچه در عراق افتاد مصون دارند و هم آن كه با ثروت نامحدود نفت بتوانند بر نارضايتى هاى داخلى سرپوشى گذارند. طرحى كه براساس آن در صورت عقب نشينى اسرائيل از مرزهاى ،۱۹۶۷ اعراب حاضر به ايجاد روابط عادى با تل آويو مى شدند، هنوز روى ميز دو طرف باقى است. شصتمين سالگرد تأسيس دولت يهودى در سرزمين هاى اشغالى فلسطين تا چندى ديگر برگزار خواهد شد. همه و همه از لزوم صلح سخن مى گويند. بوش اميدوار است تا در آخرين ماه هاى حضور خود در كاخ سفيد شاهد تحقق رؤياى تشكيل دو كشور فلسطينى و اسرائيلى باشد؛ ساركوزى با وجود همه علايق خود به اسرائيل يادآور مى شود كه امنيت اسرائيل تنها در سايه تشكيل كشور فلسطين امكان دارد اما اين سؤال براى حكام عرب باقى مانده است كه چرا اسرائيل اين گونه به سينه همه ناجيان خود دست رد مى زند آيا صهيونيست ها را سوداى سازش فراگير در سر نيست
قطعاً نيست ،كه اگر بود روزانه ده ها كودك و زن فلسطينى به خاك و خون كشيده نمى شدند. عجيب نيست اگر فلسطينيان در پاسخ به حملات بى وقفه اسرائيل آنچه را كه در آموزشگاه يهوديان افراطى شاهدش بودند انجام دهند. نفت كه سهل است، اعراب اگر كشورهاى خود را نيز در اختيار اسرائيل قرار دهند اشتهاى آنها را سير نخواهد كرد. آموزشگاهى كه ۸ افراطى يهودى در آن به دست چريك هاى حماس كشته شدند، فرداى آن ماجرا خود همه چيز را بيان كرد و تأييدى بود بر اين ادعا. فرياد مخالفت با اعراب از هر كوى و برزن سرزمين هاى اشغالى به گوش مى رسيد. اسرائيلى ها براساس مانيفست يهود خواهان جغرافيايى به وسعت نيل تا فرات هستند. براى دستيابى به اين هدف، تغيير در رژيم هاى عربى خود به خود در دستور كار قرار مى گيرد. مهم نيست برنارد لوئيس چه گفته باشد.

يادمان تراژدى حلبچه

قربانيان به خوابى عميق فرو رفتند

- آى هاوار دايه گيان روو
دوباره فرو مى رود در بسترش و موج موج صورت پرچينش را با نوازش انگشتان زبر و استخوانى مرور مى كند:
- مگه گناه شيخ محمود چى بود...گناه پدرم... بدبخت مادرم!
پيرزن از هفت سالگى و جنگ جهانى اول، تنها چهار هواپيماى انگليسى را به ياد مى آورد كه در آن نيمه شب نحس، خواب حلبچه را به بهانه شورش شيخ محمود نمر آشفتند.رؤياى دادا مستوره از آن روز به بعد، پر از ناله و شيون شد؛ پر از رگبار گلوله ها و انفجار بمب ها.مستوره به تندى قد كشيد و دادا مستوره شد؛ مثل بادام هاى وحشى كوه هاى سر به فلك كشيده اورامان تا آنكه سرنا و دهل عروسى اش هفت شب و هفت روز خواب از چشم دشت شهرزور گرفت اما آسمان حلبچه و دشت شهرزور تنها به غرش رود سيروان و صداى سرناها و دهل ها عادت نكرده است؛ اين آسمان و آن دشت با انفجار بمب ها و رگبار گلوله ها الفتى ديرينه دارد و همين شد كه سال ۱۹۷۴ در جريان اعدام زندانيان از سوى حزب بعث، بار ديگر رنگ سيروان به سرخى برگشت و دادا مستوره، شوى و دو پسرش را از دست داد تا مبادا طعم تلخ رنج را از ياد برده باشد؛ طعم گوژ هاى نارس وحشى؛ طعم زالزالك هاى جنگلى.روزها از پى هم آمدند و رفتند و هربار كه دولت مركزى عراق تصميم به بمباران بخشى از جغرافياى سياسى خود گرفت، دادا مستوره تعدادى از عزيزانش را به دست خاك سپرد و رمضان همين امسال يعنى ،۱۳۶۶ كژال- تنها يادگار شوى اش- را هم از دست داد؛ كژال، شوى اش فوأد و سه نوه اش چنور، روژين و روژان.
با غرش ميگ هاى روسى و ميراژهاى سفيد فرانسوى بر آسمان حلبچه، دادا مستوره دست روناك را گرفت و به دشت زد.
* شاهو ۲۷ اسفند ۱۳۶۶ ساعت۳۰:۱۷ عصر
بعثى ها اطلاع پيدا كرده اند كه خبرنگاران خارجى از كوه هاى اورامان وارد مرزهاى عراق شده اند و به سمت تويله، بياره و حلبچه در حركتند؛ پس به ناچار بايد قتل عام را متوقف كرد و به دشت اجازه نفس كشيدن داد.اين بهترين فرصتى است كه امدادگران ايرانى به دست آورده اند تا سراسيمه، داروهاى ضرورى، لباس هاى گرم و غذا به كاروان آوارگان برسانند.عده اى از جوانان شهرهاى پاوه، جوانرود و مريوان هم از سمت كوه هاى شاهو، بالامبو و شنروى به سوى دشت سرازير شده اند تا به زخمى ها كمك كنند و جنازه ها را به قبرستان هاى اين سوى مرز بياورند.سرما كشنده است اما بوى تعفن اجساد، سردى هوا را از ياد مى برد.
به روستاى سوسه كان كه مى رسيم، با انبوه جمعيتى مواجه مى شويم كه مى دوند تا خود را به صخره و كوه بزنند.دوربين عكاسان به كار مى افتد و دشت، در رقص پراضطراب لباس هاى رنگ به رنگ كردى، موج برمى دارد.
دادا مستوره دست روناك هفت ساله اش را گرفته و پيش مى آيد؛ پاهايشان را با شال هاى زنانه كردى پيچيده اند. نزديك كه مى شوند، به چوب دستى ها تكيه مى زنند...نه! از حال مى روند. دادا مستوره اين دو روز را از روستايى به روستاى ديگر گريخته و هربار كه راهش را مستقيم به سوى كوه هاى اورامان كشيده است، تيرباران هواپيماها اجازه عبور نداده اند.به خودم مى گويم بايد پيرزن و نوه اش را به خاك ايران برسانم و دوباره برگردم.
* ۲۹ اسفند، مطبوعات جهان
گاردين انگليس جنايت حلبچه را اين گونه توصيف مى كند: قربانيان حلبچه، مانند پيكرهاى به دست آمده از حفارى شهر پمپئى (جنوب ايتاليا) با چنان سرعتى به قتل رسيده اند كه اجسادشان در حالتى هيجان زده باقى مانده است. بچه اى چاق و چله كه صورتش در اثر فرياد از وحشت درهم كشيده و خشك شده است، از زير بازوى مردى بيرون آمده و به فاصله اى دورتر از خانه اى كه هرگز به آن نرسيده، ديده مى شود.
پوست بدن ها به طرز حيرت آورى رنگ باخته.چشم ها باز و در حدقه، خيره مانده است.شيره لعابى خاكسترى رنگى از دهان هايشان بيرون ريخته و انگشتان شان به گونه اى نامتناسب، به هم چسبيده اند...اينجا مادرى خفته كه به نظر مى رسد در آخرين لحظه، بچه هايش را درآغوش گرفته است.آنجا پيرمردى خود را به صورت سرپناهى روى يك كودك قرار داده و آن طرف تر....
لوماتن فرانسه مى نويسد:...اما طاقت فرساترين و فجيع ترين صحنه هاى اين جنگ عجيب، چهره هاى خاموش قربانيان غيرنظامى بود.چهار دختربچه ملبس به لباس محلى كردى، در پاى نهر آبى در دهكده انپ مانند عروسك هايى كه به دور انداخته شده باشند، بر زمين افتاده بودند و يك پيرمرد دستار بر سر در حالى كه بچه اى را محكم در آغوش گرفته بود، روى پله ديده مى شد.
ساب بور گرناش ريختن اتريش گزارش مى دهد: بيش از صدها مرده ديديم؛ بدون زخم، درست مانند قربانيان اتاق هاى گاز نژادپرستان.
آبزرور انگليس: قربانيان به خوابى عميق فرو رفته اند.يك مادر- در حالى كه فرزندش را در آغوش دارد- در كنار سفره غذا در حالت نيمه خواب ديده مى شود.
صباح تركيه: هنگامى كه بمب هاى شيميايى فرو ريخت، انسان ها در حالى كه قادر به نفس كشيدن نبودند، براى استشمام هواى تميز به كوچه ها سرازير شدند. پدر بزرگ خرمه او را در آغوش گرفته و بشدت در ميان بازوها مى فشارد اما گازهاى سمى كه جگر انسان را به آتش مى كشد، از آنها شتابزده تر بوده است.
ژون آفريك فرانسه: از اين پس، هيچ كس در اين شهر ۷۰ هزار نفرى طلوع خورشيد را نخواهد ديد.
آفريك اى ونتز انگليس: اين تصاوير وحشتناك، عكس هاى قديمى سنگرهاى جنگ جهانى اول را بخاطر مى آورند.بدن هاى درهم پيچيده و پوشيده از گردى سفيد.جنازه هايى با چشم هاى از حدقه درآمده و پوست هاى پوشيده از تاول.
و پانورماى ايتاليا: عراق با سه گاز، حلبچه را بمباران كرد؛ اعصاب، آيپرت و سيانور؛ معجونى براى كشتار بيشتر و مؤثرتر.
* پاوه، يكم فروردين ۱۳۷۷ ساعت ۷عصر
روناك زانو زده است و قبر دادا مستوره را مى بوسد؛ بوسه اى به طعم زالزالك هاى جنگلى، گوژهاى نارس وحشى.
نویسنده:محمد مطلق

سیاسی( خاورمیانه )

شهادت مبارز افسانه اى حزب الله

عماد مغنيه از فرماندهان ارشد حزب‌الله به شهادت رسيد

22 بهمن

آن تحقير و اين عظمت

فلسطين در سوگ غروب پير مبارزه

اهرم هاى قدرت ايران در مواجهه با آمريكا

پايه هاى امنيتى رژيم صهيونيستى متزلزل شد

حزب الله چگونه پا گرفت؟

مصاحبه با برهم صالح، معاون نخست وزير عراق

مبارک باد اين پيروزي

متن كامل گزارش البرادعي درباره ايران

جامعه شیعی در عربستان سعودی (2)

جامعه شیعی در عربستان سعودی (1)

سیاست خارجی ایران و ماجرای سلمان رشدی

  افتخاری دیگر

يادداشت